یک انگ و برچسب بر روی واژه “روان درمانی” وجود دارد. افراد روان درمانی را با مشکلات بزرگ مرتبط میدانند. این چیزی است که باید تغییرش دهیم. مراجعه برای روان درمانی میتواند برای سلامتی مفید باشد. میتواند چگونگی دیدن مسایل و رفتار با دیگران را تغییر دهد.
وقتی به مردم میگویم روانشناس هستم، اغلب همچین چیزهایی میشنوم که “حتما یه عالمه دیوانه هر روز میبینی” یا “اوه، حتما خیلی استرسزا است که هر روز این همه آدم آشفته و پریشانحال را ملاقات کنی”.
هر موقع همچین گفتگویی پیش میآید، احساسی در من میگوید که باید از مراجعینم مراقبت کنم. به همین خاطر معمولا با یک جوک و حالت شوخطبعانه پاسخ میدهم که: در واقع یک دیوانه هرگز برای درمان مراجعه نمیکنه. کسایی به ما مراجعه میکنند که با یک دیوانه در خانه و یا نزدیک سر و کار دارن”
درواقع برداشتهای اینچنینی از درمان هرگز تجربه من به عنوان یک درمانگر نبوده است. من هرگز فکر نمیکنم که در شغلم باید «با دیوانهها سر و کار داشته باشم» یا به مشکلات غیرقابل تحمل و وحشتناکی که شب خواب را از میگیرد گوش کنم.
افرادی که مراجعه برای رواندرمانی یا تمایل به شروع درمان دارند، مایل به تغییر هستند و انگیزه ایجاد تغییر در زندگی، روابط و رفاه کلی خود را دارند. من آن را تحسین برانگیز و شجاعانه میدانم. این کاری است که فقط افراد عاقل انجام می دهند.
معمولا کسی که در یک رابطه یا موقعیت احساس ناراحتی میکند، اولین کسی است که به دنبال کمک است نه یک فرد «دیوانه». این شخص معمولا رهبر خانواده است، نقش والدین را ایفا میکند یا در تلاش مضاعف برای کمک به افراد اطراف خود نقش داشته است.
سایر درمانگرانی که در بخشهایی مانند واحدهای روانپزشکی، آژانسهای غیرانتفاعی یا محیطهای مددکاری اجتماعی کار میکنند، ممکن است دیدگاه متفاوتی نسبت به من داشته باشند، اما بهعنوان فردی که با مراجعان داوطلب (کسانی که خودشان مراجعه برای رواندرمانی دارند) کار میکند، میتوانم به شما بگویم که هیچکسی که من با آنها برخورد کردهام دیوانه نبوده است!
در ادامه برایتان از حقایقی درباره افرادی که برای روان درمانی مراجعه میکنند خواهم گفت.
1- آنها از نظر روانی بیثبات و متزلزل نیستند
درمان برای افراد منبعی است برای کشف خود، روابط و شرایطشان. این به افراد اجازه میدهد تا زندگی بهتر، شادتر و سالمتری داشته باشند و شاید حتی بر سختیها غلبه کنند.
افراد صرفا وقتی دچار مشکل و بحران میشوند و خواستار رفع آن هستند برای رواندرمانی مراجعه نمیکنند.
هیچ مشکلی ذاتی برای افرادی که به درمان می روند وجود ندارد. آنها به کمک نیاز دارند تا گیر نکنند، الگوها را تغییر دهند، روابط خود را تقویت کنند، یا نحوه تفکر خود را تغییر دهند و بدانند که میتوانند از کمک شخص دیگری استفاده کنند.
2- آنها میدانند که درخواست کمک امری ضروری است
برخلاف این باور که کمک گرفتن به معنای ضعف و شکنندهبودن است، درخواست کمک نشانه قدرت است. وقتی متوجه میشوید که دوران سختی را پشت سر میگذارید و به تنهایی از پس آن برنمیآیید، آگاهی و قدرت زیادی لازم است تا بپذیرید که به حمایت بیشتری نیاز دارید.
وقتی درمان را آغاز میکنید، کار سخت شروع میشود. ایجاد تغییرات آسان نیست، حتی با کمک یک روانشناس خوب و افراد حمایتکننده.
به همین دلیل است که بسیاری از مردم در وهله اول به دنبال کمک نیستند. افرادی که داوطلبانه مراجعه برای رواندرمانی دارند و سراغ درمان میروند، سلامت روانی و عاطفی خود را در اولویت قرار میدهند. آنها برای رسیدن به سلامتی فردی، اهداف و روابط خود انگیزه دارند.

3- داوطلبانه به یک درمانگر مراجعه میکنند
این باور وجود دارد که برخی از افراد توسط شریک زندگی، اعضای خانواده یا سایر عزیزانشان مجبور به ملاقات با یک درمانگر میشوند. با این حال، اغلب افراد به طور خودخواسته و داوطلبانه سراغ درمان میروند. آنها کمک میخواهند و مایل به جستجوی آن هستند.
افرادی که مجبور به دریافت درمان هستند ممکن است توسط دادگاه یا به طور غیرارادی به یک مرکز روانپزشکی مراجعه کنند. این در یک محیط درمانی عرفی صدق نمی کند، بنابراین اشاره من به افرادی است که به عنوان مراجعکننده سراغ درمانگر میآیند و نه بیمار.
4- همیشه بیماری روانی در آنها تشخیص داده نمیشود
درمان فقط برای افرادی نیست که بیماریهای روانی دارند؛ بلکه معمولا برای افرادی است که میخواهند حرفهایشان بدون قضاوت توسط شخصی که در حلقهی دوستان و آشنایان آنها نیست شنیده شوند.
کسی که برای کمک به آنها در ایجاد تغییرات برای داشتن یک زندگی رضایت بخشتر و تغییر دیدگاه خود از مشکلاتی که با آن روبرو هستند، آموزش دیده است و به آنها ابزارهایی می دهد تا در روند رشد خود به کار گیرند.
همه ما این را میخواهیم، اما برخی از مردم مایلند قدم بعدی را بردارند و درخواست کمک کنند.. درمانگران در تشخیصی که برای مراجعان تعیین میکنند مراقب هستند و در این مورد با مراجعان خود شفاف هستند.
با این گفته، تشخیص بیماری روانی نیز اشکالی ندارد. تشخیص به بسیاری از افراد کمک می کند تا بفهمند چه اتفاقی میافتد.
5- آنها همیشه در حال مقابله با یک رویداد غم انگیز نیستند
مراجعه برای رواندرمانی به دلایل مختلف صورت میگیرد. گاهی مراجعین یک رویداد مهم و تغییر دهنده زندگی را پشت سر گذاشتهاند – مانند مرگ در خانواده یا طلاق – و گاهی اوقات، آنها برای رشد شخصی خود سراغ رواندرمانی میآیند.
مراجعین ممکن است برای کمک به نزدیک شدن به فصل جدیدی از زندگی، یافتن جهت و هدف زندگی، تغییر عادات بد، یا برخورد با یک مشکل در رابطه یا جدایی، درمان را شروع کنند.
برای اینکه بخواهیم زندگی شادتری داشته باشیم، لازم نیست یک رویداد بسیار غم انگیز رخ دهد.

6- آنها درک می کنند که درمانگر آنها قرار نیست آنها را دستکاری کند
برخی از مردم هنوز معتقدند که درمانگران میتوانند ذهن آنها را بخوانند و کنترل کنند. بیشتر مردم فکر میکنند که تنها کاری که ما رواندرمانگران انجام میدهیم این است که مراجعان خود را تجزیه و تحلیل میکنیم، به آنها میگوییم چه مشکلی دارند و به آنها موعظه میکنیم که چگونه زندگی کنند. اما افرادی که به دنبال رواندرمانی میروند میدانند که اینطور نیست.
اما درمانگران تلاش میکنند راهنماها و محرمانی باشند که هدفشان ارائه دیدگاهها و ابزارهای جدید به مراجعان است تا به آنها کمک کنند روشهای جدید برخورد با زندگی را تمرین کنند. قصد و کار آنها دستکاری کسی نیست.
تغییر انگ رواندرمانی و مراجعه برای رواندرمانی
رواندرمانی انتخاب سبک زندگی است. میتواند به افراد کمک کند تا در مسیری معنادار و رضایت بخش باقی بمانند. این به افراد کمک میکند تا با احساسات خود کنار بیایند، تصمیمات متفکرانه بگیرند و در نهایت دیدگاه جدیدی نسبت به مسائل خود داشته باشند.
اگر انگ مراجعه به رواندرمانی ادامه یابد، میتواند بسیاری از افراد را از جستجوی کمکی که میتواند برای آنها بسیار مفید باشد باز دارد. رشته روانشناسی شروع به اتخاذ دیدگاه “مربیگری زندگی (life coaching) کرده است، که به افراد اجازه میدهد درمان را به عنوان نوعی رشد شخصی ببینند نه به عنوان رفتن به سراغ پزشک دیوانگان!
یکی دیگر از انگهای موجود درباره درماندرمانی این است که درمانگر به مشکلات مراجع خود اهمیتی نمیدهد و فقط به خاطر پول گوش میدهد. اغلب از من میپرسند: “آیا درمانگران واقعاً اهمیت میدهند؟” من میگویم: «مشاوره حرفهای یک درمانگر هزینه دارد، اما عشق رایگان است.»
حقیقت این است که؛ معمولا، ما بیش از حد اهمیت میدهیم. ما در داستانهای مشتریان خود گم میشویم و گهگاه غرق میشویم. با این حال، من هرگز درمانگر دیگری را ندیدهام که به مراجعان خود اهمیتی نمیدهد یا فقط برای پول این کار را انجام میدهد. اگر اینطور بود، ما شغل دیگری را انتخاب میکردیم.
ترجمه از روزبه کمایی
روانشناس بالینی

