استایل 1

دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن

چرا ناله کردن حالمان را بهتر می‌کند؟
ناله کردن یکی از رفتارهای انسانی است که در شرایط مختلفی مثل درد، استرس، یا حتی لذت ظاهر می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که دلایل ناله کردن صرفاً احساسی نیست، بلکه می‌تواند به مدیریت درد، کاهش استرس و برقراری ارتباط غیرکلامی کمک کند.

ناله، ابزاری برای مدیریت درد

یکی از مهم‌ترین فواید ناله کردن تأثیر آن بر کاهش درد است. صداهایی مانند ناله یا فریاد، واکنش‌های طبیعی بدن به درد محسوب می‌شوند. در بیشتر زبان‌ها واژه‌هایی شبیه به «آخ» یا «ow» برای ابراز درد وجود دارد، که نشان‌دهنده‌ی ریشه‌ی تکاملی این رفتار است.

مطالعات نشان می‌دهند که ناله می‌تواند باعث ترشح اندورفین در مغز شود، ماده‌ای که درد را کاهش می‌دهد و احساس خوشی ایجاد می‌کند. ناله همچنین با کاهش تنش عضلانی و کنترل استرس مرتبط است و حتی می‌تواند سطح کورتیزول را به شکل مفید تنظیم کند.

برای مثال، زنان در دوران زایمان گزارش داده‌اند که ناله در کاهش درد به آن‌ها کمک می‌کند. این نشان می‌دهد که ناله کردن، واکنشی طبیعی و مفید است.

دلایل نامه کردن

ناله، نوعی ارتباط انسانی

ناله تنها برای مدیریت درد نیست، بلکه یک ابزار ارتباطی غیرکلامی است. این رفتار به دیگران پیام می‌دهد که ما در رنج هستیم و ممکن است به کمک نیاز داشته باشیم.
برای کودکان خردسال و سالمندان مبتلا به زوال شناختی، ناله به عنوان زبان مشترک عمل می‌کند تا احساس ناخوشایند خود را منتقل کنند.

تحقیقات نشان می‌دهند مردان هنگام بیماری بیشتر از زنان ناله می‌کنند، شاید همین باعث شده کلیشه‌ی «مرد مریض» به نظر واقعی برسد.

ناله هنگام رابطه جنسی

شاید جالب باشد بدانید که ناله فقط برای درد نیست. یکی از فواید ناله کردن در لحظات لذت جنسی ظاهر می‌شود. ناله نوعی ارتباط غیرکلامی و بازخورد مثبت است که هماهنگی میان دو شریک را افزایش می‌دهد و تجربه لذت جنسی را بهبود می‌بخشد.

اثر ناله بر مغز و بدن

ناله می‌تواند تخلیه هیجانی، آرامش روانی و تنظیم فیزیولوژیک ایجاد کند. با توجه به پژوهش‌های روان‌شناسی، فواید ناله کردن شامل موارد زیر است:

  • کاهش درد از طریق ترشح اندورفین

  • کاهش استرس و تنظیم کورتیزول

  • کاهش تنش عضلانی

  • ارتباط بهتر با دیگران از طریق ناله به عنوان زبان غیرکلامی

جمع‌بندی فواید و دلایل ناله کردن

درک دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن به ما کمک می‌کند این رفتار را به‌عنوان واکنشی طبیعی و مفید ببینیم، نه عادت منفی. ناله کردن می‌تواند به مدیریت درد، کنترل استرس و حتی بهبود روابط انسانی کمک کند.

بنابراین، اگر گاهی هنگام درد یا لذت ناله می‌کنید، بدانید که این واکنش بدن‌تان است و به سلامت جسم و روان شما کمک می‌کند.

مطالب پربازدید دیگر:

فواید ناله کردن

رازهای داشتن یک رابطه خوب و بلندمدت که حتی بعد از بچه‌دار شدن هم پایدار بماند چیست؟ ارتباط، اعتماد و احترام کلیدی هستند. اما رابطه جنسی منظم هم می‌تواند به همان اندازه در روابط طولانی مدت مهم باشد.

رابطه جنسی عالی است. همچنین برای شما مفید است. تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی منظم محبت شما را نسبت به شریک زندگی‌تان افزایش می‌دهد. منطقی است؛ زیرا رابطه جنسی اغلب بیانگر عشق، جذابیت، تمایل و ارتباط است. از نظر فیزیکی، رابطه جنسی باعث ترشح اندورفین و اکسی‌توسین می‌شود که به پیوند عاطفی کمک می‌کنند. اما رابطه جنسی فقط به صمیمیت و ارتباط محدود نمی‌شود؛ گاهی فقط سرگرم‌کننده یا از روی تمایل ناگهانی است.

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

بیایید واقع‌بین باشیم: وقتی بدن ضعیف و شل و ول می‌شود و مسئولیت‌های کاری و زندگی خانوادگی روی هم انباشته می‌شوند، ممکن است کمتر از اوایل رابطه (چه در روز و چه در شب) تمایل به رابطه جنسی داشته باشید. گاهی اوقات مسایل زندگی برای مدتی مانع می‌شود و بعد از تمام شدن پروژه کاری بزرگ، به آن باز خواهید گشت. این یکی از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت است که کاملاً طبیعی است.

اما بسیاری از زوج‌ها در روابط بدون رابطه جنسی زندگی می‌کنند. طبق یک مطالعه، ۱۵٪ از زوج‌ها در سال گذشته رابطه جنسی نداشته‌اند و کمی کمتر از این تعداد، پنج سال است که رابطه جنسی نداشته‌اند.

آیا این یک مشکل است؟ برای اقلیت کوچکی، خیر. برخی زوج‌ها به نظر می‌رسد راهی پیدا کرده‌اند تا به درجات مختلفی با روش‌های دیگرِ ابراز محبت فیزیکی فراهم کنند. مانند بغل کردن، دست یکدیگر را گرفتن و بوسیدن. اما برای سایرین، رابطه بدون رابطه جنسی یک مشکل است. یک مطالعه در مورد “افرادی که ناخواسته مجرد هستند” نشان می‌دهد که این افراد به طور مکرر احساس ناامیدی، افسردگی و طرد شدن را گزارش می‌کنند. افراد بدون رابطه جنسی کنار می‌آیند: آنها خودارضایی می‌کنند، به دنبال دیگر راه‌های تخلیه انرژی خود می‌گردند و بر روی سایر ویژگی‌های شریک زندگی‌شان تمرکز می‌کنند. به طور دقیق، هیچ‌کس به رابطه جنسی نیاز ندارد. اما آیا می‌خواهید در رابطه‌تان فقط کنار بیایید یا شکوفا شوید؟

حتی اگر در یک رابطه بدون رابطه جنسی نیستید، ممکن است به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی نداشته باشید. زوج‌های بالای ۴۰ سال به طور متوسط تنها دو یا سه بار در ماه رابطه جنسی دارند؛ و زوج‌هایی که بچه دارند حتی کمتر از این میزان رابطه دارند (یکی دیگر از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت). البته نیازی نیست که هر شب این کار را انجام دهید، اما تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی نسبتاً منظم برای شادی بسیار مهم است.

رضایت از رابطه به تدریج با افزایش از نداشتن رابطه جنسی به داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته بهبود می‌یابد. یک مطالعه نشان داد که داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته به جای یک بار در ماه، معادل داشتن ۵۰,۰۰۰ دلار اضافی در بانک شادی به ارمغان می‌آورد. این مقدار زیادی شادی است (و همچنین سرگرمی زیادی).

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

دروغ بزرگ درباره رابطه جنسی

دروغی که اغلب درباره رابطه جنسی در روابط گفته می‌شود این است که همیشه درباره عشق، ارتباط و صمیمیت است. اینطور نیست. گاهی اوقات، شما با شریک‌تان به یک رستوران شیک می‌روید، زمان را صرف می‌کنید و غداهایی گران از منو انتخاب می‌کنید. اما در شب‌های دیگر، یک پیتزا از انتهای فریزر را با هم تقسیم می‌کنید. رابطه جنسی هم تفاوتی ندارد. گاهی اوقات، سوخت رابطه است؛ به شما کمک می‌کند تا هفته را سپری کنید. و همیشه نیازی نیست که “در حال و هوای آن” باشید. رابطه جنسی نیازی نیست هر بار نوآورانه و هیجان‌انگیز باشد؛ در یک رابطه طولانی‌مدت، احتمالاً اینطور نخواهد بود.

اگر منتظرید که میل به رابطه جنسی بعد از یک روز طولانی کاری و پس از اینکه بالاخره بچه‌ها را خواباندید، به سراغتان بیاید، مدت زیادی منتظر خواهید ماند. احتمالاً، حتی اگر در ابتدا کاملاً برای این کار آماده نباشید، در پایان از آن لذت خواهید برد و خوشحال خواهید بود که این کار را انجام داده‌اید. در یک رابطه، هر دو شریک، در حد معقول، گاهی کارهایی را انجام می‌دهند که واقعاً نمی‌خواهند. این می‌تواند شامل مهمانی شام با والدین همسر، رفتن به دیدار همکاران همسرتان بعد از کار، و بله، گاهی اوقات رابطه جنسی باشد. هیچ‌کس نباید رابطه جنسی بدون رضایت داشته باشد، اما ممکن است شرکا تصمیم بگیرند که حتی وقتی دلشان کاملاً با آن نیست (حداقل در آغاز)، به رابطه جنسی رضایت بدهند.

با این حال، تلاش نکنید که میل به رابطه جنسی را سخت‌تر از آنچه که لازم است کنید.

اگر شما یکی از ۵ تا ۱۵٪ از مردان بالای ۴۰ سال هستید که از اختلال نعوظ رنج می‌برید، در نظر داشته باشید که بیش از ۸۰٪ از این مردان با دارو به بهبود نعوظ می‌رسند. اگر شما و شریک‌تان در لذت بردن از رابطه جنسی با مشکل مواجه هستید یا سطوح متفاوتی از تمایل جنسی دارید در حالی که در سایر جنبه‌ها به خوبی کنار می‌آیید، به کمک یک درمانگر خوب فکر کنید. شما به رابطه و شریک‌تان بدهکار هستید که راه‌حل‌هایی را بررسی کنید. گاهی اوقات مشکلات جسمی هستند و شما نیاز به ملاقات با یک پزشک عمومی دارید—نگران نباشید؛ آنها همه چیز را قبلاً دیده‌اند—و در مواقع دیگر، مشکلات ماهیت روان‌شناختی بیشتری دارند.

کلام آخر

رابطه جنسی مهم است. وانمود نکنید که اینطور نیست. اگر به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی ندارید، با شریک‌تان در مورد آن صحبت کنید. آن را نادیده نگیرید؛ این مشکل به‌طور معجزه‌آسا زمانی که مشغله کاری‌تان کمتر شود، یا زمانی که بچه‌ها به مدرسه می‌روند، یا هر چیز دیگری که به خودتان می‌گویید، بهتر نخواهد شد.


مطالب پربازدید دیگر:

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

در زندگی روزمره بسیاری از ما، منتقد درونی یا صدای منفی درونی می‌تواند تأثیرات بزرگی بر سلامت روان و احساساتمان داشته باشد. سارا و جسیکا دو نمونه از افرادی هستند که با این صدای درونی مبارزه کرده‌اند و تلاش کرده‌اند با مدیریت منتقد درونی خود به سمت زندگی سالم‌تر عبور کنند.

سارا که یکی از بنیان‌گذاران موفق یک استارتاپ است، زمانی به من مراجعه کرد که دچار فرسودگی شغلی بود. وقتی به دفتر من آمد، توضیح داد که بیش از حد قول انجام کار می‌دهد و مهلت‌های تحویل کار غیرواقع‌بینانه‌ای را می‌پذیرد. برای سارا، رد کردن هرگونه درخواست مشتری به اینن معناست که انگار بگوید: «من مایهٔ ناامیدی هستم.»

جسیکا، دانشجوی پرتلاش تحصیلات تکمیلی، همیشه احساس می‌کرد که می‌تواند بهتر عمل کند و به خود می‌گفت که تنبل، چاق، احمق، و اغلب “بد” است. با وجود اینکه او شاگرد اول دبیرستان خود بود، با رتبه‌ی ممتاز از دوره کارشناسی فارغ‌التحصیل شد و در یک برنامه دکتری معتبر ثبت نام کرد، گفتگوی درونی جسیکا منبع اضطراب، افسردگی و اختلالات خوردن او بود.

چرا منتقد درونی به وجود می‌آید؟

نظریه‌های روان‌کاوی این صداهای درونی را درونی‌سازی‌های انتقادی یا درون‌فکنی می‌نامند. این افکار و باورهای انتقادی معمولاً از دوران کودکی در ذهن ما شکل می‌گیرند و به مرور در ناخودآگاه ما نهادینه می‌شوند، به گونه‌ای که آن‌ها را بخشی از خودمان تصور می‌کنیم. برای مثال، سارا در دوران کودکی‌اش احساس می‌کرد که اگر نتواند به انتظارات والدین یا اطرافیانش پاسخ دهد، مایهٔ ناامیدی خواهد بود.

این باورها اغلب در سطح ناخودآگاه تثبیت می‌شوند و باعث می‌شوند که ما خودمان را به‌طور نادرست و انتقادی قضاوت کنیم.

مراحل شناسایی و مدیریت افکار خودسرزنشی

1. شناسایی افکار ناتوان‌کننده
اولین گام برای مدیریت منتقد درونی خود، این است که این افکار منفی و تکراری را شناسایی کنیم. برای سارا، مثلاً این جملهٔ “من مایهٔ ناامیدی هستم” در مواجهه با درخواست‌های متعدد مشتریان به ذهنش می‌آمد. با شناسایی افکاری که ما را به خودسرزنشی وادار می‌کنند، می‌توانیم شروع به مقابله با آن‌ها کنیم.

2. بررسی واقعیت افکار منفی
پس از شناسایی افکار ناتوان‌کننده، باید آن‌ها را به چالش بکشیم و شواهد واقعی را بررسی کنیم. مانند یک وکیل، از خود بپرسید: “آیا واقعاً هیچ شواهدی وجود دارد که نشان دهد من تنبل هستم یا در کارهایم موفق نیستم؟” در بسیاری از موارد، شواهد نشان می‌دهند که این افکار تنها زاییده‌ی ذهن منتقد ما هستند و پایه‌ای در واقعیت ندارند.

3. بازنویسی افکار منفی
یکی از تکنیک‌های مؤثر برای مدیریت افکار منفی نوشتن مجدد این افکار است. به عنوان مثال، جسیکا وقتی فکر می‌کرد “من تنبل و چاق هستم”، یاد گرفت که این فکر را به “من فردی پرتلاش هستم و روی سلامت خود کار می‌کنم” تغییر دهد. با تمرین این روش، مغز به مرور به جای افکار منفی، ارزیابی‌های مثبت‌تر و واقع‌بینانه‌تری را جایگزین خواهد کرد.

راهکارهای مدیریت منتقد درونی

تبدیل منتقد درونی به ابزار رشد شخصی

مهم‌ترین نکته در مدیریت صدای منتقد درونی این است که به او گوش دهیم، اما اجازه ندهیم بر زندگی ما تسلط پیدا کند. برچسب زدن به این صداها به عنوان “اخبار جعلی” به ما یادآوری می‌کند که منتقد درونی‌مان همیشه واقعی یا منطقی نیست و تنها به عنوان بخشی از ذهن ما سعی در حفظ ما دارد، اما اغلب به‌طرزی نادرست و مضر.


مطالب پربازدید دیگر:

7 راهکار قدرتمند برای مدیریت اضطراب: تبدیل اضطراب به دوست خود

دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟


 

نتیجه‌گیری:
مدیریت منتقد درونی می‌تواند به شما کمک کند تا افکار خودسرزنشی را کاهش دهید و با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهید. به مرور زمان و با تمرین، یاد خواهید گرفت که این صدای درونی را درک کرده و با آن همزیستی سازنده‌تری داشته باشید.

مدیریت منتقد درونی

اضطراب به یکی از رایج‌ترین چالش‌های سلامت روان در جامعه آمریکا تبدیل شده است. بر اساس آمارها، بیش از 31 درصد از مردم ایالات متحده در طول زندگی خود از اختلالات اضطرابی رنج می‌برند. این آمار نشان‌دهنده گستردگی این مشکل و نیاز به راهکارهای موثر برای مدیریت اضطراب است.

اضطراب چیست و چرا رخ می‌دهد؟

اضطراب واکنش طبیعی بدن در برابر استرس است. اگرچه در ابتدا به‌عنوان یک مکانیسم حفاظتی برای هشدار دادن به ما در مورد خطرات محیطی عمل می‌کند، اما گاهی اوقات مغز و بدن می‌توانند در یک چرخه اضطرابی گیر بیفتند. عوامل مختلفی از جمله تروما، استرس مزمن، شرایط زندگی و عوامل ژنتیکی می‌توانند باعث فعال شدن بیش از حد قسمت‌های خاصی از مغز شوند و اضطراب را افزایش دهند.

تبدیل اضطراب به دوست

بهتر است اضطراب را به‌جای دشمن، به‌عنوان یک دوست ببینیم. اضطراب به ما هشدار می‌دهد و بدن ما را برای مقابله با چالش‌ها آماده می‌کند. همان‌طور که کارن یانگ در کتاب خود “Hey Warrior” اشاره می‌کند، اضطراب نشان‌دهنده یک مغز قوی و هوشیار است. با درک این مسئله، می‌توانیم یک قدم به مدیریت بهتر اضطراب نزدیک‌تر شویم.

عملکردهای اضطراب

اضطراب در واقع نقش‌های مختلفی دارد که به ما کمک می‌کند:

  1. هشدار به ما در برابر خطرات واقعی
  2. تأمین انرژی برای مقابله با موقعیت‌های چالش‌برانگیز
  3. هوشیار نگه داشتن ما نسبت به محیط اطراف
  4. یادآوری آسیب‌های گذشته برای جلوگیری از تکرار آنها
  5. ایجاد انگیزه برای انجام کارهای ضروری
  6. کمک به تعیین اولویت‌ها و اهداف زندگی

مثال واقعی: اضطراب در عمل

برای درک بهتر این مسئله، به داستان کریستینا نگاهی بیندازیم. کریستینا بعد از یک روز طولانی و پرتنش به خانه بازمی‌گردد. خستگی و کمبود انرژی باعث می‌شود تمرکز او هنگام رانندگی کاهش یابد. اضطرابش شروع به بالا رفتن می‌کند و ذهن او پر از تصاویر ترسناک از تصادف می‌شود. اما کریستینا به جای سرزنش خود، این نشانه‌ها را به‌عنوان تلاش بدنش برای محافظت از او می‌بیند. این تغییر نگرش به او کمک می‌کند تا با تمرکز بیشتر به خانه برسد و از اضطراب خود برای حفظ امنیتش بهره ببرد.

راهکارهای مدیریت اضطراب

راهکارهایی برای مدیریت اضطراب

در ادامه چند راهکار ساده برای مدیریت اضطراب آورده شده است:

  1. اضطراب خود را بشناسید: برای اینکه بتوانید اضطراب را مدیریت کنید، باید آن را بشناسید. زمان‌ها و شرایطی که باعث افزایش اضطرابتان می‌شود را یادداشت کنید.
  2. شناسایی نشانه‌های جسمی: اضطراب معمولاً با نشانه‌های جسمی مانند ضربان قلب بالا، تنفس سریع، یا تنش در عضلات همراه است. با شناخت این علائم، می‌توانید راه‌های آرام‌سازی مانند تمرینات تنفس عمیق یا مدیتیشن را امتحان کنید.
  3. عوامل بیرونی را بشناسید: گاهی اوقات اضطراب به دلایل بیرونی مانند مشکلات مالی، روابط، یا تجربیات تروما ایجاد می‌شود. شناخت این عوامل کمک می‌کند تا به‌صورت مؤثر با آن‌ها مقابله کنید.
  4. با خود مهربان باشید: یکی از مهم‌ترین بخش‌های مدیریت اضطراب، مهربانی به خود است. خودتان را به خاطر احساس اضطراب سرزنش نکنید و بدانید که بدن شما در حال تلاش برای محافظت از شماست.
  5. تحقیق و یادگیری: با یادگیری بیشتر در مورد عملکرد مغز و اضطراب، می‌توانید بهتر با آن کنار بیایید. کتاب‌ها، مقالات و ویدیوهای آموزشی منابع خوبی برای این منظور هستند.
  6. کمک از دیگران بگیرید: اگر اضطراب شما شدید است یا احساس می‌کنید به تنهایی قادر به مدیریت آن نیستید، حتماً با متخصصان سلامت روان و یک روانشناس خوب مشورت کنید. صحبت کردن با فردی که به شما کمک کند می‌تواند به شما آرامش دهد.
  7. تغییر نگرش: شاید نتوانید اضطراب را به‌طور کامل از بین ببرید، اما با تغییر نگرش نسبت به آن، می‌توانید چرخه‌های شرم و ترس را بشکنید و راهی برای مراقبت از خود پیدا کنید.

مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

5 دروغی که اضطراب می‌گوید

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نتیجه‌گیری

در نهایت، اضطراب دشمن شما نیست. این واکنش طبیعی بدن شماست که تلاش می‌کند از شما محافظت کند. با استفاده از راهکارهای مطرح‌شده و تغییر نگرش نسبت به اضطراب، می‌توانید زندگی خود را با آرامش بیشتری پیش ببرید و از اضطراب به عنوان یک نیروی محافظ بهره ببرید.

مدیریت اضطراب روزبه کمایی

پیش از اینکه به 5 دروغ اضطراب بپردازم، من به عنوان یک روانشناس بالینی که در حیطه درمان اضطراب فعال است، هر روز با مراجعینی صحبت می‌کنم که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنند. گاهی برای من وحشتناک است که چقدر رابطه بسیاری از مراجعینم با اضطرابشان شبیه افرادی است که در یک رابطه ناسالم با فردی دیگر قرار گرفته‌اند.

به این معنی که افراد تا مرز پژمرده شدن به خواسته‌های اضطرابشان تن می‌دهند یا در یک مبارزه دایمی با آن هستند به شکلی که دیگر انرژی برای زندگی و دنبال کردن علایق خود ندارند. در حالی که واقعا لازم نیست اینگونه باشد.

به همین خاطر تصمیم گرفتم در این نوشته به بررسی 5 دروغ اضطراب که به ما می‌گوید و ما را مجاب می‌کند که از او پیروی کنیم بپردازم و همچنین راهکارهای مختصری برای بیرون آمدن از این رابطه ناسالم را ارایه کنم.

دروغ اول از 5 دروغ اضطراب: چیزهای بدی در آینده رخ خواهند داد و باید از حالا غصه‌اش را بخورم

این یکی از بدترین دروغ های اضطراب است. اضطراب می‌تواند ما را متقاعد کند که برای چیزهایی که هنوز از دست نداده‌ایم و حتی چیزهایی که ممکن است هرگز از دست ندهیم غصه بخوریم.

با این که به ما اجازه می‌دهد در یک شغل «بیش از حد راحت» یا با کسی که می‌ترسیم از دستش بدهیم «خیلی نزدیک» شویم، به طور طعنه آمیزی ما را از لذت بردن از آنچه که داریم، با گفتن آنکه روزی همه اینها از دست خواهند رفت محروم می‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

ترس خود را بشناسید و از آن آگاه باشید، اما اجازه ندهیم افسار امور را به دست بگیرد. وقتی این دسته از افکار به سراغ شما می‌آیند توجه داشته باشید که در حال سیر کردن در آینده هستید.

اگر در آینده باشیم یعنی از اینجا و اکنون -تنها زمانی که وجود و حقیقت دارد- دور هستیم. پس در قدم اول خود را به زمان حال بیاورید و بودن در اینجا و اکنون را تمرین کنید. به عنوان یک راهکار ساده می‌توانید نفس عمیق بکشید و تمرکز خود را روی آن بگذارید.

یادگیری این کار، یعنی بودن در اینجا و اکنون، ممکن است به تمرین و صرف وقت نیاز داشته باشد، اما به شما کمک خواهد کرد.

دروغ دوم: بدون من نمی‌تونی موفق بشی

اضطراب دوست دارد که فکر کنید بدون آن زندگی‌تان وارد چرخه‌های بی‌پایانی از وظایف و مسئولیت‌های فراموش‌شده خواهد شد. انگار او تنها انگیزه و محرک شما برای رسیدگی کردن به همه مشکلاتِ احتمالی که ممکن است در مسیر زندگی‌تان قرار بگیرند است.

اما مسئله این است که بسیاری از تعلل‌ها و تعویق‌ها به اضطراب برمی‌گردند. این نکته را نباید از یاد برد که به غیر از اضطراب، انگیزه‌های مؤثرتری نیز وجود دارند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با استفاده از منابع دیگری که باعث انگیزه می‌شوند (مانند فواید انجام کار مورد، تاثیر انجام آن بر زندگی‌تان، احساسی که با انجام آن تجربه خواهید کرد و…) حس قوی‌تری از تعهد به عمل را برای خود ایجاد کنید. به خودتان ثابت کنید که برای مدیریت جزئیات کارها نیازی به اضطراب  ندارید، تا بهترین خودتان را نشان دهید.

خودتان را برای کارهایی که باعث ایجاد احساس موفقیت یا معنی در شما می‌شوند، تشویق کنید. خودتان را درست به همان شیوه‌ای راهنمایی و هدایت کنید، که نوجوانی را که برایتان مهم و با ارزش است راهنمایی می‌کند. مهربانی کردن با خودتان را پرورش دهید.

5 دروغ اضطراب و درمان اضطراب

دروغ سوم: من مسئول موفقیت تو هستم

مشابه انگیزه، اضطراب می‌تواند شما را قانع کند که تنها از طریق انرژی که اضطراب و تمایل به کمال‌گرایی به شما می‌دهد است که می‌توانید به هر چیزی دست یابید. انگار که موفقیت شما مدیون اضطراب است.

واقعیت این است که در حالی که هوشیاری بیش‌ازحد می‌تواند انرژی بدهد، اما می‌تواند به اشتباهات زیادی هم منجر شود. شما برای گام‌برداشتن به سوی چیزهایی که برایتان مهم هستند، نیازی به اضطراب ندارید.

کاری که می‌توانید انجام دهید

به جای پذیرفتن دروغ سوم از 5 دروغ اضطراب، چیزهایی که برایتان بااهمیت هستند را بررسی کنید. چه چیزهایی برایتان مهم هستند؟ رابطه‌تان؟ کارتان؟ حیوان خانگی‌تان؟ و از خود بپرسید چرا برایتان مهم هستند؟

ارتباط با ارزش‌هایتان یک اشتیاق طبیعی را جرقه خواهد زد که کیلومتر با اضطراب فاصله دارد و چندین برابر قدرتمندتر و موثرتر از آن است.

دروغ چهارم: اگر من را رها کنی، تمام اتفاقات بدی که به تو هشدار می‌دهم، رخ خواهند داد

اضطراب می‌تواند حالتی تهدیدآمیز داشته باشد. به این صورت که به شما القا می‌کند، با کمک به شما در شناسایی همه اتفاقات بد و رسیدگی به آن‌ها قبل از وقوع، از شما محافظت می‌کند. با این حال، از خودتان بپرسید:

  1. پیش‌بینی‌های اضطراب چقدر دقیق هستند؟
  2. چقدر وقت خود را صرف نگرانی درباره چیزهایی کرده‌اید که هرگز رخ نداده‌اند؟

اضطراب هیچ راهی برای پیش‌بینی آینده ندارد، هرچقدر هم که اصرار داشته باشد می‌تواند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

زندگی مملو از عدم‌قطعیت است. عدم قطعیت را بپذیرید. اتفاقات بد رخ خواهند داد و طبیعی است که اینطور باشد. اگر نمی‌توانید نگرانی خود را رها کنید، برنامه‌ریزی داشته باشید که اگر اتفاق افتاد چه کار خواهید کرد. این کار باعث می‌شود احساس کنید کنترل را به دست دارید.

 


مطالب پربازدید دیگر:

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی
تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟
دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی
آشنایی با وسواس و نشانه های آن


 

دروغ پنجم: تو باید تمام وقتت را با من بگذرانی

نگرانی طوری است که می‌تواند تمام وجودتان را فرا بگیرد. نگرانی ممکن است این تصور را ایجاد کند که اگر همین حالا درباره این یا آن موضوع نگران نباشید، محکوم به شکست خواهید بود. با این حال اغلب، نگرانی برای کنار آمدن با چیزهایی که از آن‌ها ترس داریم، کمکی به ما نمی‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با تعیین زمانی مشخص برای برنامه‌ریزی، برای اضطرابتان حد و حدودی تعیین کنید. مثلا سه‌شنبه شب‌ها یا ۱۵ دقیقه هر صبح. هر جوری که برایتان مناسب است. چیزی که برای یک نفر کارآمد است ممکن است برای دیگری متفاوت باشد. وقتی سر و کله نگرانی‌ها در زمان‌های دیگری ظاهر شدند، آن‌ها را یادداشت کنید و در زمان از پیش تعیین‌شده به آن‌ها بپردازید.

در پایان 5 دروغ اضطراب

اگر در رابطه با اضطراب خود دچار مشکل هستید، روان‌درمانی می‌تواند کمک‌کننده باشد. به کمک رواندرمانی می‌توانید  شیوه‌های ناکارآمد و غیرموثر برخورد با اضطراب را شناسایی کرده و با اصلاح آن‌ها، به جای صرف وقت ارزشمند خود برای چرخه‌های بی‌پایان اضطراب و نگرانی، به ارزش‌ها و موضوعات مهم زندگی خود بپردازید و آن را غنی‌تر کنید.

روزبه کمایی روانشناس بالینی و درمانگر اختلالات اضطرابی

برگرفته از وبسایت سایکولوژی تودی

5 دروغ اضطراب

مقدمه دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر

دیر رسیدن و تاخیر همیشه موضوعی جذاب برای مطالعه بوده است، زیرا نشان‌دهنده رفتارهای انسانی و روابط اجتماعی است. از همین رو بررسی روانشناسی دیر رسیدن و دیدن زوایای روانشناختی آن مهم است.

ظهور راه‌آهن‌ها در قرن نوزدهم شهرهای بریتانیا را ملزم کرد که با زمان لندن یا زمان استاندارد گرینویچ (GMT) هماهنگ شوند. برخی از شهرها برای مدت طولانی‌تری در برابر این تغییر مقاومت کردند. یکی از شهرهایی که ایستادگی کرد، آکسفورد بود و برای مدتی، ساعت بزرگ روی برج  تام  دو عقربه دقیقه‌شمار داشت. هنوز هم، اگر کسی حدود پنج دقیقه در آکسفورد دیر برسد، می‌تواند ادعا کند که «بر اساس زمان آکسفورد» می‌رسد!

در این مقاله، به بررسی دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر می‌پردازیم و می‌فهمیم که چگونه این رفتار می‌تواند نمایانگر عدم احترام، پرخاشگری پنهان، و حتی خودفریبی باشد.

چه زمانی دیر، واقعا دیر است؟

مفهوم دیر رسیدن

هیچ‌کس از شما کینه به دل نمی‌گیرد اگر فقط پنج دقیقه دیر برسید، به همین دلیل بهانه‌ی “بر اساس زمان آکسفورد” صرفا یک شوخی است. پنج دقیقه دیر رسیدن واقعاً دیر نیست. دیر زمانی است که افرادی که انتظارتان را می‌کشند، شروع به عصبانی شدن کنند.

پیام‌های نهفته در دیر رسیدن

افرادی که در انتظار شما هستند عصبانی می‌شوند، زیرا تاخیر شما نشان‌دهنده‌ی عدم احترام و توجه به آن‌ها است. بنابراین اگر آن‌ها از نظر اجتماعی یا سلسله‌مراتبی بالاتر از شما باشند (یا فکر کنند که بالاتر از شما هستند)، سریع‌تر و بیشتر عصبانی می‌شوند.

مگر اینکه دلیل خوبی برای تأخیر خود ارائه دهید، ترجیحاً چیزی که خارج از کنترل شما باشد، مثلاً یک فیل راه بزرگراه را بند آورده بود!

روانشناسی دیر رسیدن

تأثیر دیر رسیدن بر دیگران

دیر رسیدن این پیام را ارسال می‌کند: “زمان من از زمان شما ارزشمندتر است”، یعنی، “من از شما مهم‌ترم”، و شاید حتی “من با حضورم به شما لطف می‌کنم”. این به‌ویژه در مراسم‌های رسمی یا مهم مثل عروسی یا تشییع جنازه، یا مناسبت‌هایی که شامل بخش‌های مختلف و زمان‌بندی دقیق هستند، مثل یک مهمانی شام مفصل یا رویدادهای اجتماعی، بی‌ادبانه است.

تأثیر بر خود فرد

دیر رسیدن موجب توهین به دیگران می‌شود، اما همچنین به خود فردی که دیر می‌رسد نیز آسیب می‌زند. زیرا دیر رسیدن ممکن است نشان‌دهنده‌ی فقدان ذکاوت، برنامه‌ریزی، خودشناسی، اراده یا همدلی باشد. برای مثال، ممکن است فردی که دیر می‌رسد اهداف غیرواقعی تعیین کرده و برنامه‌ی خود را بیش از حد پر کرده باشد، یا زمان لازم برای حرکت از یک مکان به مکان دیگر را دست‌کم گرفته باشد.

بررسی روانشناختی دیر کردن

خشم و پرخاشگری

رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه

افرادی که عصبانی هستند اما با آرامش و ادب اغراق‌آمیز رفتار می‌کنند، ممکن است خشم خود را از طریق روش‌های منفعلانه ابراز کنند، یعنی از طریق مقاومت (آگاهانه یا ناخودآگاه) در برابر انتظارات معقول دیگران.

نمونه‌هایی از رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه شامل

  • ایجاد شک و تردید و سردرگمی
  • فراموش کردن یا حذف حقایق یا موارد مهم
  • کنار گذاشتن رفتارهای معمول مانند درست کردن یک فنجان چای، آشپزی، نظافت، رابطه جنسی
  • انتقال تقصیر

و البته دیر رسیدن—اغلب به طور مکرر و غیرقابل پیش‌بینی است.

پرخاشگری پنهان

همانطور که از نام آن پیداست، رفتار منفعلانه-پرخاشگرانه یک روش برای ابراز پرخاشگری به صورت پنهان است، بنابراین بدون پرداخت کامل هزینه‌های عاطفی و اجتماعی پرخاشگری آشکار انجام می‌شود. با این حال، این رفتار مانع از شناسایی و حل مسائل اساسی می‌شود و همچنین می‌تواند منجر به ناراحتی و رنجش زیادی در فرد یا افرادی که هدف آن قرار می‌گیرند، شود.

خودفریبی

احساس بی‌اهمیتی

دیر رسیدن، به ویژه دیر رسیدن فاحش یا مکرر، این پیام را ارسال می‌کند: “من از شما مهم‌ترم”. البته، می‌توان این پیام را بدون اینکه حقیقت داشته باشد، منتقل کرد. در واقع، دقیقاً به این دلیل که حقیقت ندارد!

بنابراین، فردی ممکن است دیر برسد زیرا احساس بی‌اهمیتی یا حقارت می‌کند و دیر رسیدن برای او راهی است تا خود را بر یک موقعیت تحمیل کند، حداکثر توجه را به خود جلب کند و حتی کنترل اوضاع را به دست بگیرد.

رفتارهای متناقض

ممکن است متوجه شده باشید که برخی از افرادی که عادت به دیر رسیدن دارند، همچنین عادت دارند در این باره سر و صدا راه بیندازند. با عذرخواهی فراوان، معرفی خود به تک‌تک افراد، جابجایی مبلمان، درخواست یک لیوان تمیز و غیره. نیازی به گفتن نیست که چنین رفتاری به هیچ وجه خالی از عنصر پرخاشگری منفعل نیست.

مقاومت در برابر جلسات 

دیر رسیدن می‌تواند همچنین نوعی مقاومت باشد، راهی برای نشان دادن نارضایتی از هدف جلسه یا عصبانیت از نتیجه احتمالی آن.

در طول روان‌درمانی، یک بیمار ممکن است مقاومت مشابهی را نه تنها به صورت دیر رسیدن، بلکه با تغییر موضوع، فراموش کردن مطالب، خوابیدن یا به طور کامل از دست دادن قرارها نشان دهد. در زمینه روان‌درمانی، چنین رفتارهایی نشان می‌دهند که بیمار در حال نزدیک شدن به یادآوری مطالب سرکوب شده است اما از عواقب آن ترس دارد.


مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

آشنایی با وسواس و نشانه های آن

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نکات کلیدی و راهکارها

دلایل مختلف دیر رسیدن

اما دلایل پنهانی و پیچیده‌تری برای دیر رسیدن وجود دارد. برخی از این دلایل شامل خشم و پرخاشگری هستند و برخی دیگر به خودفریبی مربوط می‌شوند.

گوش دادن به ناخودآگاه

گاهی، دیر رسیدن می‌تواند راهی باشد برای گفتن چیزی مهم به خودتان. به عنوان مثال، ممکن است یک جلسه (یا یک شغل) بهترین استفاده از وقت شما نباشد، یا حتی ضد شما عمل کند. توجه داشته باشید که سردردها می‌توانند وظایف مشابهی را داشته باشند.

پرسش از خود

هر وقت که دیر کردید، می‌توانید به سادگی از خود بپرسید که “دقیقاً چرا دیر کردم؟” حتی اگر دیر کردنتان فقط به این خاطر باشد که خیلی مشغول هستید، از خود بپرسید “چرا خیلی مشغول هستید؟” اغلب ما خودمان را تا اندازه‌ای مشغول می‌کنیم که با افکار و احساسات عمیق خود تنها نمانیم. البته این امر در کوتاه مدت، متوسط و بلندمدت بسیار مضر است.

نتیجه گیری از روانشناسی دیر رسیدن

یدن موضوعی پیچیده است که از جنبه‌های مختلفی مانند پرخاشگری، خودفریبی و حتی روانشناسی ناخودآگاه قابل بررسی است. شناخت این دلایل می‌تواند به بهبود رفتارهای اجتماعی و افزایش احترام متقابل کمک کند.

روزبه کمایی

منبع: سایکولوژی تودی

روانشناسی دیر رسیدن

استایل 2

دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن

چرا ناله کردن حالمان را بهتر می‌کند؟
ناله کردن یکی از رفتارهای انسانی است که در شرایط مختلفی مثل درد، استرس، یا حتی لذت ظاهر می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که دلایل ناله کردن صرفاً احساسی نیست، بلکه می‌تواند به مدیریت درد، کاهش استرس و برقراری ارتباط غیرکلامی کمک کند.

ناله، ابزاری برای مدیریت درد

یکی از مهم‌ترین فواید ناله کردن تأثیر آن بر کاهش درد است. صداهایی مانند ناله یا فریاد، واکنش‌های طبیعی بدن به درد محسوب می‌شوند. در بیشتر زبان‌ها واژه‌هایی شبیه به «آخ» یا «ow» برای ابراز درد وجود دارد، که نشان‌دهنده‌ی ریشه‌ی تکاملی این رفتار است.

مطالعات نشان می‌دهند که ناله می‌تواند باعث ترشح اندورفین در مغز شود، ماده‌ای که درد را کاهش می‌دهد و احساس خوشی ایجاد می‌کند. ناله همچنین با کاهش تنش عضلانی و کنترل استرس مرتبط است و حتی می‌تواند سطح کورتیزول را به شکل مفید تنظیم کند.

برای مثال، زنان در دوران زایمان گزارش داده‌اند که ناله در کاهش درد به آن‌ها کمک می‌کند. این نشان می‌دهد که ناله کردن، واکنشی طبیعی و مفید است.

دلایل نامه کردن

ناله، نوعی ارتباط انسانی

ناله تنها برای مدیریت درد نیست، بلکه یک ابزار ارتباطی غیرکلامی است. این رفتار به دیگران پیام می‌دهد که ما در رنج هستیم و ممکن است به کمک نیاز داشته باشیم.
برای کودکان خردسال و سالمندان مبتلا به زوال شناختی، ناله به عنوان زبان مشترک عمل می‌کند تا احساس ناخوشایند خود را منتقل کنند.

تحقیقات نشان می‌دهند مردان هنگام بیماری بیشتر از زنان ناله می‌کنند، شاید همین باعث شده کلیشه‌ی «مرد مریض» به نظر واقعی برسد.

ناله هنگام رابطه جنسی

شاید جالب باشد بدانید که ناله فقط برای درد نیست. یکی از فواید ناله کردن در لحظات لذت جنسی ظاهر می‌شود. ناله نوعی ارتباط غیرکلامی و بازخورد مثبت است که هماهنگی میان دو شریک را افزایش می‌دهد و تجربه لذت جنسی را بهبود می‌بخشد.

اثر ناله بر مغز و بدن

ناله می‌تواند تخلیه هیجانی، آرامش روانی و تنظیم فیزیولوژیک ایجاد کند. با توجه به پژوهش‌های روان‌شناسی، فواید ناله کردن شامل موارد زیر است:

  • کاهش درد از طریق ترشح اندورفین

  • کاهش استرس و تنظیم کورتیزول

  • کاهش تنش عضلانی

  • ارتباط بهتر با دیگران از طریق ناله به عنوان زبان غیرکلامی

جمع‌بندی فواید و دلایل ناله کردن

درک دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن به ما کمک می‌کند این رفتار را به‌عنوان واکنشی طبیعی و مفید ببینیم، نه عادت منفی. ناله کردن می‌تواند به مدیریت درد، کنترل استرس و حتی بهبود روابط انسانی کمک کند.

بنابراین، اگر گاهی هنگام درد یا لذت ناله می‌کنید، بدانید که این واکنش بدن‌تان است و به سلامت جسم و روان شما کمک می‌کند.

مطالب پربازدید دیگر:

فواید ناله کردن

رازهای داشتن یک رابطه خوب و بلندمدت که حتی بعد از بچه‌دار شدن هم پایدار بماند چیست؟ ارتباط، اعتماد و احترام کلیدی هستند. اما رابطه جنسی منظم هم می‌تواند به همان اندازه در روابط طولانی مدت مهم باشد.

رابطه جنسی عالی است. همچنین برای شما مفید است. تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی منظم محبت شما را نسبت به شریک زندگی‌تان افزایش می‌دهد. منطقی است؛ زیرا رابطه جنسی اغلب بیانگر عشق، جذابیت، تمایل و ارتباط است. از نظر فیزیکی، رابطه جنسی باعث ترشح اندورفین و اکسی‌توسین می‌شود که به پیوند عاطفی کمک می‌کنند. اما رابطه جنسی فقط به صمیمیت و ارتباط محدود نمی‌شود؛ گاهی فقط سرگرم‌کننده یا از روی تمایل ناگهانی است.

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

بیایید واقع‌بین باشیم: وقتی بدن ضعیف و شل و ول می‌شود و مسئولیت‌های کاری و زندگی خانوادگی روی هم انباشته می‌شوند، ممکن است کمتر از اوایل رابطه (چه در روز و چه در شب) تمایل به رابطه جنسی داشته باشید. گاهی اوقات مسایل زندگی برای مدتی مانع می‌شود و بعد از تمام شدن پروژه کاری بزرگ، به آن باز خواهید گشت. این یکی از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت است که کاملاً طبیعی است.

اما بسیاری از زوج‌ها در روابط بدون رابطه جنسی زندگی می‌کنند. طبق یک مطالعه، ۱۵٪ از زوج‌ها در سال گذشته رابطه جنسی نداشته‌اند و کمی کمتر از این تعداد، پنج سال است که رابطه جنسی نداشته‌اند.

آیا این یک مشکل است؟ برای اقلیت کوچکی، خیر. برخی زوج‌ها به نظر می‌رسد راهی پیدا کرده‌اند تا به درجات مختلفی با روش‌های دیگرِ ابراز محبت فیزیکی فراهم کنند. مانند بغل کردن، دست یکدیگر را گرفتن و بوسیدن. اما برای سایرین، رابطه بدون رابطه جنسی یک مشکل است. یک مطالعه در مورد “افرادی که ناخواسته مجرد هستند” نشان می‌دهد که این افراد به طور مکرر احساس ناامیدی، افسردگی و طرد شدن را گزارش می‌کنند. افراد بدون رابطه جنسی کنار می‌آیند: آنها خودارضایی می‌کنند، به دنبال دیگر راه‌های تخلیه انرژی خود می‌گردند و بر روی سایر ویژگی‌های شریک زندگی‌شان تمرکز می‌کنند. به طور دقیق، هیچ‌کس به رابطه جنسی نیاز ندارد. اما آیا می‌خواهید در رابطه‌تان فقط کنار بیایید یا شکوفا شوید؟

حتی اگر در یک رابطه بدون رابطه جنسی نیستید، ممکن است به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی نداشته باشید. زوج‌های بالای ۴۰ سال به طور متوسط تنها دو یا سه بار در ماه رابطه جنسی دارند؛ و زوج‌هایی که بچه دارند حتی کمتر از این میزان رابطه دارند (یکی دیگر از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت). البته نیازی نیست که هر شب این کار را انجام دهید، اما تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی نسبتاً منظم برای شادی بسیار مهم است.

رضایت از رابطه به تدریج با افزایش از نداشتن رابطه جنسی به داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته بهبود می‌یابد. یک مطالعه نشان داد که داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته به جای یک بار در ماه، معادل داشتن ۵۰,۰۰۰ دلار اضافی در بانک شادی به ارمغان می‌آورد. این مقدار زیادی شادی است (و همچنین سرگرمی زیادی).

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

دروغ بزرگ درباره رابطه جنسی

دروغی که اغلب درباره رابطه جنسی در روابط گفته می‌شود این است که همیشه درباره عشق، ارتباط و صمیمیت است. اینطور نیست. گاهی اوقات، شما با شریک‌تان به یک رستوران شیک می‌روید، زمان را صرف می‌کنید و غداهایی گران از منو انتخاب می‌کنید. اما در شب‌های دیگر، یک پیتزا از انتهای فریزر را با هم تقسیم می‌کنید. رابطه جنسی هم تفاوتی ندارد. گاهی اوقات، سوخت رابطه است؛ به شما کمک می‌کند تا هفته را سپری کنید. و همیشه نیازی نیست که “در حال و هوای آن” باشید. رابطه جنسی نیازی نیست هر بار نوآورانه و هیجان‌انگیز باشد؛ در یک رابطه طولانی‌مدت، احتمالاً اینطور نخواهد بود.

اگر منتظرید که میل به رابطه جنسی بعد از یک روز طولانی کاری و پس از اینکه بالاخره بچه‌ها را خواباندید، به سراغتان بیاید، مدت زیادی منتظر خواهید ماند. احتمالاً، حتی اگر در ابتدا کاملاً برای این کار آماده نباشید، در پایان از آن لذت خواهید برد و خوشحال خواهید بود که این کار را انجام داده‌اید. در یک رابطه، هر دو شریک، در حد معقول، گاهی کارهایی را انجام می‌دهند که واقعاً نمی‌خواهند. این می‌تواند شامل مهمانی شام با والدین همسر، رفتن به دیدار همکاران همسرتان بعد از کار، و بله، گاهی اوقات رابطه جنسی باشد. هیچ‌کس نباید رابطه جنسی بدون رضایت داشته باشد، اما ممکن است شرکا تصمیم بگیرند که حتی وقتی دلشان کاملاً با آن نیست (حداقل در آغاز)، به رابطه جنسی رضایت بدهند.

با این حال، تلاش نکنید که میل به رابطه جنسی را سخت‌تر از آنچه که لازم است کنید.

اگر شما یکی از ۵ تا ۱۵٪ از مردان بالای ۴۰ سال هستید که از اختلال نعوظ رنج می‌برید، در نظر داشته باشید که بیش از ۸۰٪ از این مردان با دارو به بهبود نعوظ می‌رسند. اگر شما و شریک‌تان در لذت بردن از رابطه جنسی با مشکل مواجه هستید یا سطوح متفاوتی از تمایل جنسی دارید در حالی که در سایر جنبه‌ها به خوبی کنار می‌آیید، به کمک یک درمانگر خوب فکر کنید. شما به رابطه و شریک‌تان بدهکار هستید که راه‌حل‌هایی را بررسی کنید. گاهی اوقات مشکلات جسمی هستند و شما نیاز به ملاقات با یک پزشک عمومی دارید—نگران نباشید؛ آنها همه چیز را قبلاً دیده‌اند—و در مواقع دیگر، مشکلات ماهیت روان‌شناختی بیشتری دارند.

کلام آخر

رابطه جنسی مهم است. وانمود نکنید که اینطور نیست. اگر به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی ندارید، با شریک‌تان در مورد آن صحبت کنید. آن را نادیده نگیرید؛ این مشکل به‌طور معجزه‌آسا زمانی که مشغله کاری‌تان کمتر شود، یا زمانی که بچه‌ها به مدرسه می‌روند، یا هر چیز دیگری که به خودتان می‌گویید، بهتر نخواهد شد.


مطالب پربازدید دیگر:

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

در زندگی روزمره بسیاری از ما، منتقد درونی یا صدای منفی درونی می‌تواند تأثیرات بزرگی بر سلامت روان و احساساتمان داشته باشد. سارا و جسیکا دو نمونه از افرادی هستند که با این صدای درونی مبارزه کرده‌اند و تلاش کرده‌اند با مدیریت منتقد درونی خود به سمت زندگی سالم‌تر عبور کنند.

سارا که یکی از بنیان‌گذاران موفق یک استارتاپ است، زمانی به من مراجعه کرد که دچار فرسودگی شغلی بود. وقتی به دفتر من آمد، توضیح داد که بیش از حد قول انجام کار می‌دهد و مهلت‌های تحویل کار غیرواقع‌بینانه‌ای را می‌پذیرد. برای سارا، رد کردن هرگونه درخواست مشتری به اینن معناست که انگار بگوید: «من مایهٔ ناامیدی هستم.»

جسیکا، دانشجوی پرتلاش تحصیلات تکمیلی، همیشه احساس می‌کرد که می‌تواند بهتر عمل کند و به خود می‌گفت که تنبل، چاق، احمق، و اغلب “بد” است. با وجود اینکه او شاگرد اول دبیرستان خود بود، با رتبه‌ی ممتاز از دوره کارشناسی فارغ‌التحصیل شد و در یک برنامه دکتری معتبر ثبت نام کرد، گفتگوی درونی جسیکا منبع اضطراب، افسردگی و اختلالات خوردن او بود.

چرا منتقد درونی به وجود می‌آید؟

نظریه‌های روان‌کاوی این صداهای درونی را درونی‌سازی‌های انتقادی یا درون‌فکنی می‌نامند. این افکار و باورهای انتقادی معمولاً از دوران کودکی در ذهن ما شکل می‌گیرند و به مرور در ناخودآگاه ما نهادینه می‌شوند، به گونه‌ای که آن‌ها را بخشی از خودمان تصور می‌کنیم. برای مثال، سارا در دوران کودکی‌اش احساس می‌کرد که اگر نتواند به انتظارات والدین یا اطرافیانش پاسخ دهد، مایهٔ ناامیدی خواهد بود.

این باورها اغلب در سطح ناخودآگاه تثبیت می‌شوند و باعث می‌شوند که ما خودمان را به‌طور نادرست و انتقادی قضاوت کنیم.

مراحل شناسایی و مدیریت افکار خودسرزنشی

1. شناسایی افکار ناتوان‌کننده
اولین گام برای مدیریت منتقد درونی خود، این است که این افکار منفی و تکراری را شناسایی کنیم. برای سارا، مثلاً این جملهٔ “من مایهٔ ناامیدی هستم” در مواجهه با درخواست‌های متعدد مشتریان به ذهنش می‌آمد. با شناسایی افکاری که ما را به خودسرزنشی وادار می‌کنند، می‌توانیم شروع به مقابله با آن‌ها کنیم.

2. بررسی واقعیت افکار منفی
پس از شناسایی افکار ناتوان‌کننده، باید آن‌ها را به چالش بکشیم و شواهد واقعی را بررسی کنیم. مانند یک وکیل، از خود بپرسید: “آیا واقعاً هیچ شواهدی وجود دارد که نشان دهد من تنبل هستم یا در کارهایم موفق نیستم؟” در بسیاری از موارد، شواهد نشان می‌دهند که این افکار تنها زاییده‌ی ذهن منتقد ما هستند و پایه‌ای در واقعیت ندارند.

3. بازنویسی افکار منفی
یکی از تکنیک‌های مؤثر برای مدیریت افکار منفی نوشتن مجدد این افکار است. به عنوان مثال، جسیکا وقتی فکر می‌کرد “من تنبل و چاق هستم”، یاد گرفت که این فکر را به “من فردی پرتلاش هستم و روی سلامت خود کار می‌کنم” تغییر دهد. با تمرین این روش، مغز به مرور به جای افکار منفی، ارزیابی‌های مثبت‌تر و واقع‌بینانه‌تری را جایگزین خواهد کرد.

راهکارهای مدیریت منتقد درونی

تبدیل منتقد درونی به ابزار رشد شخصی

مهم‌ترین نکته در مدیریت صدای منتقد درونی این است که به او گوش دهیم، اما اجازه ندهیم بر زندگی ما تسلط پیدا کند. برچسب زدن به این صداها به عنوان “اخبار جعلی” به ما یادآوری می‌کند که منتقد درونی‌مان همیشه واقعی یا منطقی نیست و تنها به عنوان بخشی از ذهن ما سعی در حفظ ما دارد، اما اغلب به‌طرزی نادرست و مضر.


مطالب پربازدید دیگر:

7 راهکار قدرتمند برای مدیریت اضطراب: تبدیل اضطراب به دوست خود

دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟


 

نتیجه‌گیری:
مدیریت منتقد درونی می‌تواند به شما کمک کند تا افکار خودسرزنشی را کاهش دهید و با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهید. به مرور زمان و با تمرین، یاد خواهید گرفت که این صدای درونی را درک کرده و با آن همزیستی سازنده‌تری داشته باشید.

مدیریت منتقد درونی

اضطراب به یکی از رایج‌ترین چالش‌های سلامت روان در جامعه آمریکا تبدیل شده است. بر اساس آمارها، بیش از 31 درصد از مردم ایالات متحده در طول زندگی خود از اختلالات اضطرابی رنج می‌برند. این آمار نشان‌دهنده گستردگی این مشکل و نیاز به راهکارهای موثر برای مدیریت اضطراب است.

اضطراب چیست و چرا رخ می‌دهد؟

اضطراب واکنش طبیعی بدن در برابر استرس است. اگرچه در ابتدا به‌عنوان یک مکانیسم حفاظتی برای هشدار دادن به ما در مورد خطرات محیطی عمل می‌کند، اما گاهی اوقات مغز و بدن می‌توانند در یک چرخه اضطرابی گیر بیفتند. عوامل مختلفی از جمله تروما، استرس مزمن، شرایط زندگی و عوامل ژنتیکی می‌توانند باعث فعال شدن بیش از حد قسمت‌های خاصی از مغز شوند و اضطراب را افزایش دهند.

تبدیل اضطراب به دوست

بهتر است اضطراب را به‌جای دشمن، به‌عنوان یک دوست ببینیم. اضطراب به ما هشدار می‌دهد و بدن ما را برای مقابله با چالش‌ها آماده می‌کند. همان‌طور که کارن یانگ در کتاب خود “Hey Warrior” اشاره می‌کند، اضطراب نشان‌دهنده یک مغز قوی و هوشیار است. با درک این مسئله، می‌توانیم یک قدم به مدیریت بهتر اضطراب نزدیک‌تر شویم.

عملکردهای اضطراب

اضطراب در واقع نقش‌های مختلفی دارد که به ما کمک می‌کند:

  1. هشدار به ما در برابر خطرات واقعی
  2. تأمین انرژی برای مقابله با موقعیت‌های چالش‌برانگیز
  3. هوشیار نگه داشتن ما نسبت به محیط اطراف
  4. یادآوری آسیب‌های گذشته برای جلوگیری از تکرار آنها
  5. ایجاد انگیزه برای انجام کارهای ضروری
  6. کمک به تعیین اولویت‌ها و اهداف زندگی

مثال واقعی: اضطراب در عمل

برای درک بهتر این مسئله، به داستان کریستینا نگاهی بیندازیم. کریستینا بعد از یک روز طولانی و پرتنش به خانه بازمی‌گردد. خستگی و کمبود انرژی باعث می‌شود تمرکز او هنگام رانندگی کاهش یابد. اضطرابش شروع به بالا رفتن می‌کند و ذهن او پر از تصاویر ترسناک از تصادف می‌شود. اما کریستینا به جای سرزنش خود، این نشانه‌ها را به‌عنوان تلاش بدنش برای محافظت از او می‌بیند. این تغییر نگرش به او کمک می‌کند تا با تمرکز بیشتر به خانه برسد و از اضطراب خود برای حفظ امنیتش بهره ببرد.

راهکارهای مدیریت اضطراب

راهکارهایی برای مدیریت اضطراب

در ادامه چند راهکار ساده برای مدیریت اضطراب آورده شده است:

  1. اضطراب خود را بشناسید: برای اینکه بتوانید اضطراب را مدیریت کنید، باید آن را بشناسید. زمان‌ها و شرایطی که باعث افزایش اضطرابتان می‌شود را یادداشت کنید.
  2. شناسایی نشانه‌های جسمی: اضطراب معمولاً با نشانه‌های جسمی مانند ضربان قلب بالا، تنفس سریع، یا تنش در عضلات همراه است. با شناخت این علائم، می‌توانید راه‌های آرام‌سازی مانند تمرینات تنفس عمیق یا مدیتیشن را امتحان کنید.
  3. عوامل بیرونی را بشناسید: گاهی اوقات اضطراب به دلایل بیرونی مانند مشکلات مالی، روابط، یا تجربیات تروما ایجاد می‌شود. شناخت این عوامل کمک می‌کند تا به‌صورت مؤثر با آن‌ها مقابله کنید.
  4. با خود مهربان باشید: یکی از مهم‌ترین بخش‌های مدیریت اضطراب، مهربانی به خود است. خودتان را به خاطر احساس اضطراب سرزنش نکنید و بدانید که بدن شما در حال تلاش برای محافظت از شماست.
  5. تحقیق و یادگیری: با یادگیری بیشتر در مورد عملکرد مغز و اضطراب، می‌توانید بهتر با آن کنار بیایید. کتاب‌ها، مقالات و ویدیوهای آموزشی منابع خوبی برای این منظور هستند.
  6. کمک از دیگران بگیرید: اگر اضطراب شما شدید است یا احساس می‌کنید به تنهایی قادر به مدیریت آن نیستید، حتماً با متخصصان سلامت روان و یک روانشناس خوب مشورت کنید. صحبت کردن با فردی که به شما کمک کند می‌تواند به شما آرامش دهد.
  7. تغییر نگرش: شاید نتوانید اضطراب را به‌طور کامل از بین ببرید، اما با تغییر نگرش نسبت به آن، می‌توانید چرخه‌های شرم و ترس را بشکنید و راهی برای مراقبت از خود پیدا کنید.

مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

5 دروغی که اضطراب می‌گوید

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نتیجه‌گیری

در نهایت، اضطراب دشمن شما نیست. این واکنش طبیعی بدن شماست که تلاش می‌کند از شما محافظت کند. با استفاده از راهکارهای مطرح‌شده و تغییر نگرش نسبت به اضطراب، می‌توانید زندگی خود را با آرامش بیشتری پیش ببرید و از اضطراب به عنوان یک نیروی محافظ بهره ببرید.

مدیریت اضطراب روزبه کمایی

پیش از اینکه به 5 دروغ اضطراب بپردازم، من به عنوان یک روانشناس بالینی که در حیطه درمان اضطراب فعال است، هر روز با مراجعینی صحبت می‌کنم که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنند. گاهی برای من وحشتناک است که چقدر رابطه بسیاری از مراجعینم با اضطرابشان شبیه افرادی است که در یک رابطه ناسالم با فردی دیگر قرار گرفته‌اند.

به این معنی که افراد تا مرز پژمرده شدن به خواسته‌های اضطرابشان تن می‌دهند یا در یک مبارزه دایمی با آن هستند به شکلی که دیگر انرژی برای زندگی و دنبال کردن علایق خود ندارند. در حالی که واقعا لازم نیست اینگونه باشد.

به همین خاطر تصمیم گرفتم در این نوشته به بررسی 5 دروغ اضطراب که به ما می‌گوید و ما را مجاب می‌کند که از او پیروی کنیم بپردازم و همچنین راهکارهای مختصری برای بیرون آمدن از این رابطه ناسالم را ارایه کنم.

دروغ اول از 5 دروغ اضطراب: چیزهای بدی در آینده رخ خواهند داد و باید از حالا غصه‌اش را بخورم

این یکی از بدترین دروغ های اضطراب است. اضطراب می‌تواند ما را متقاعد کند که برای چیزهایی که هنوز از دست نداده‌ایم و حتی چیزهایی که ممکن است هرگز از دست ندهیم غصه بخوریم.

با این که به ما اجازه می‌دهد در یک شغل «بیش از حد راحت» یا با کسی که می‌ترسیم از دستش بدهیم «خیلی نزدیک» شویم، به طور طعنه آمیزی ما را از لذت بردن از آنچه که داریم، با گفتن آنکه روزی همه اینها از دست خواهند رفت محروم می‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

ترس خود را بشناسید و از آن آگاه باشید، اما اجازه ندهیم افسار امور را به دست بگیرد. وقتی این دسته از افکار به سراغ شما می‌آیند توجه داشته باشید که در حال سیر کردن در آینده هستید.

اگر در آینده باشیم یعنی از اینجا و اکنون -تنها زمانی که وجود و حقیقت دارد- دور هستیم. پس در قدم اول خود را به زمان حال بیاورید و بودن در اینجا و اکنون را تمرین کنید. به عنوان یک راهکار ساده می‌توانید نفس عمیق بکشید و تمرکز خود را روی آن بگذارید.

یادگیری این کار، یعنی بودن در اینجا و اکنون، ممکن است به تمرین و صرف وقت نیاز داشته باشد، اما به شما کمک خواهد کرد.

دروغ دوم: بدون من نمی‌تونی موفق بشی

اضطراب دوست دارد که فکر کنید بدون آن زندگی‌تان وارد چرخه‌های بی‌پایانی از وظایف و مسئولیت‌های فراموش‌شده خواهد شد. انگار او تنها انگیزه و محرک شما برای رسیدگی کردن به همه مشکلاتِ احتمالی که ممکن است در مسیر زندگی‌تان قرار بگیرند است.

اما مسئله این است که بسیاری از تعلل‌ها و تعویق‌ها به اضطراب برمی‌گردند. این نکته را نباید از یاد برد که به غیر از اضطراب، انگیزه‌های مؤثرتری نیز وجود دارند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با استفاده از منابع دیگری که باعث انگیزه می‌شوند (مانند فواید انجام کار مورد، تاثیر انجام آن بر زندگی‌تان، احساسی که با انجام آن تجربه خواهید کرد و…) حس قوی‌تری از تعهد به عمل را برای خود ایجاد کنید. به خودتان ثابت کنید که برای مدیریت جزئیات کارها نیازی به اضطراب  ندارید، تا بهترین خودتان را نشان دهید.

خودتان را برای کارهایی که باعث ایجاد احساس موفقیت یا معنی در شما می‌شوند، تشویق کنید. خودتان را درست به همان شیوه‌ای راهنمایی و هدایت کنید، که نوجوانی را که برایتان مهم و با ارزش است راهنمایی می‌کند. مهربانی کردن با خودتان را پرورش دهید.

5 دروغ اضطراب و درمان اضطراب

دروغ سوم: من مسئول موفقیت تو هستم

مشابه انگیزه، اضطراب می‌تواند شما را قانع کند که تنها از طریق انرژی که اضطراب و تمایل به کمال‌گرایی به شما می‌دهد است که می‌توانید به هر چیزی دست یابید. انگار که موفقیت شما مدیون اضطراب است.

واقعیت این است که در حالی که هوشیاری بیش‌ازحد می‌تواند انرژی بدهد، اما می‌تواند به اشتباهات زیادی هم منجر شود. شما برای گام‌برداشتن به سوی چیزهایی که برایتان مهم هستند، نیازی به اضطراب ندارید.

کاری که می‌توانید انجام دهید

به جای پذیرفتن دروغ سوم از 5 دروغ اضطراب، چیزهایی که برایتان بااهمیت هستند را بررسی کنید. چه چیزهایی برایتان مهم هستند؟ رابطه‌تان؟ کارتان؟ حیوان خانگی‌تان؟ و از خود بپرسید چرا برایتان مهم هستند؟

ارتباط با ارزش‌هایتان یک اشتیاق طبیعی را جرقه خواهد زد که کیلومتر با اضطراب فاصله دارد و چندین برابر قدرتمندتر و موثرتر از آن است.

دروغ چهارم: اگر من را رها کنی، تمام اتفاقات بدی که به تو هشدار می‌دهم، رخ خواهند داد

اضطراب می‌تواند حالتی تهدیدآمیز داشته باشد. به این صورت که به شما القا می‌کند، با کمک به شما در شناسایی همه اتفاقات بد و رسیدگی به آن‌ها قبل از وقوع، از شما محافظت می‌کند. با این حال، از خودتان بپرسید:

  1. پیش‌بینی‌های اضطراب چقدر دقیق هستند؟
  2. چقدر وقت خود را صرف نگرانی درباره چیزهایی کرده‌اید که هرگز رخ نداده‌اند؟

اضطراب هیچ راهی برای پیش‌بینی آینده ندارد، هرچقدر هم که اصرار داشته باشد می‌تواند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

زندگی مملو از عدم‌قطعیت است. عدم قطعیت را بپذیرید. اتفاقات بد رخ خواهند داد و طبیعی است که اینطور باشد. اگر نمی‌توانید نگرانی خود را رها کنید، برنامه‌ریزی داشته باشید که اگر اتفاق افتاد چه کار خواهید کرد. این کار باعث می‌شود احساس کنید کنترل را به دست دارید.

 


مطالب پربازدید دیگر:

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی
تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟
دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی
آشنایی با وسواس و نشانه های آن


 

دروغ پنجم: تو باید تمام وقتت را با من بگذرانی

نگرانی طوری است که می‌تواند تمام وجودتان را فرا بگیرد. نگرانی ممکن است این تصور را ایجاد کند که اگر همین حالا درباره این یا آن موضوع نگران نباشید، محکوم به شکست خواهید بود. با این حال اغلب، نگرانی برای کنار آمدن با چیزهایی که از آن‌ها ترس داریم، کمکی به ما نمی‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با تعیین زمانی مشخص برای برنامه‌ریزی، برای اضطرابتان حد و حدودی تعیین کنید. مثلا سه‌شنبه شب‌ها یا ۱۵ دقیقه هر صبح. هر جوری که برایتان مناسب است. چیزی که برای یک نفر کارآمد است ممکن است برای دیگری متفاوت باشد. وقتی سر و کله نگرانی‌ها در زمان‌های دیگری ظاهر شدند، آن‌ها را یادداشت کنید و در زمان از پیش تعیین‌شده به آن‌ها بپردازید.

در پایان 5 دروغ اضطراب

اگر در رابطه با اضطراب خود دچار مشکل هستید، روان‌درمانی می‌تواند کمک‌کننده باشد. به کمک رواندرمانی می‌توانید  شیوه‌های ناکارآمد و غیرموثر برخورد با اضطراب را شناسایی کرده و با اصلاح آن‌ها، به جای صرف وقت ارزشمند خود برای چرخه‌های بی‌پایان اضطراب و نگرانی، به ارزش‌ها و موضوعات مهم زندگی خود بپردازید و آن را غنی‌تر کنید.

روزبه کمایی روانشناس بالینی و درمانگر اختلالات اضطرابی

برگرفته از وبسایت سایکولوژی تودی

5 دروغ اضطراب

مقدمه دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر

دیر رسیدن و تاخیر همیشه موضوعی جذاب برای مطالعه بوده است، زیرا نشان‌دهنده رفتارهای انسانی و روابط اجتماعی است. از همین رو بررسی روانشناسی دیر رسیدن و دیدن زوایای روانشناختی آن مهم است.

ظهور راه‌آهن‌ها در قرن نوزدهم شهرهای بریتانیا را ملزم کرد که با زمان لندن یا زمان استاندارد گرینویچ (GMT) هماهنگ شوند. برخی از شهرها برای مدت طولانی‌تری در برابر این تغییر مقاومت کردند. یکی از شهرهایی که ایستادگی کرد، آکسفورد بود و برای مدتی، ساعت بزرگ روی برج  تام  دو عقربه دقیقه‌شمار داشت. هنوز هم، اگر کسی حدود پنج دقیقه در آکسفورد دیر برسد، می‌تواند ادعا کند که «بر اساس زمان آکسفورد» می‌رسد!

در این مقاله، به بررسی دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر می‌پردازیم و می‌فهمیم که چگونه این رفتار می‌تواند نمایانگر عدم احترام، پرخاشگری پنهان، و حتی خودفریبی باشد.

چه زمانی دیر، واقعا دیر است؟

مفهوم دیر رسیدن

هیچ‌کس از شما کینه به دل نمی‌گیرد اگر فقط پنج دقیقه دیر برسید، به همین دلیل بهانه‌ی “بر اساس زمان آکسفورد” صرفا یک شوخی است. پنج دقیقه دیر رسیدن واقعاً دیر نیست. دیر زمانی است که افرادی که انتظارتان را می‌کشند، شروع به عصبانی شدن کنند.

پیام‌های نهفته در دیر رسیدن

افرادی که در انتظار شما هستند عصبانی می‌شوند، زیرا تاخیر شما نشان‌دهنده‌ی عدم احترام و توجه به آن‌ها است. بنابراین اگر آن‌ها از نظر اجتماعی یا سلسله‌مراتبی بالاتر از شما باشند (یا فکر کنند که بالاتر از شما هستند)، سریع‌تر و بیشتر عصبانی می‌شوند.

مگر اینکه دلیل خوبی برای تأخیر خود ارائه دهید، ترجیحاً چیزی که خارج از کنترل شما باشد، مثلاً یک فیل راه بزرگراه را بند آورده بود!

روانشناسی دیر رسیدن

تأثیر دیر رسیدن بر دیگران

دیر رسیدن این پیام را ارسال می‌کند: “زمان من از زمان شما ارزشمندتر است”، یعنی، “من از شما مهم‌ترم”، و شاید حتی “من با حضورم به شما لطف می‌کنم”. این به‌ویژه در مراسم‌های رسمی یا مهم مثل عروسی یا تشییع جنازه، یا مناسبت‌هایی که شامل بخش‌های مختلف و زمان‌بندی دقیق هستند، مثل یک مهمانی شام مفصل یا رویدادهای اجتماعی، بی‌ادبانه است.

تأثیر بر خود فرد

دیر رسیدن موجب توهین به دیگران می‌شود، اما همچنین به خود فردی که دیر می‌رسد نیز آسیب می‌زند. زیرا دیر رسیدن ممکن است نشان‌دهنده‌ی فقدان ذکاوت، برنامه‌ریزی، خودشناسی، اراده یا همدلی باشد. برای مثال، ممکن است فردی که دیر می‌رسد اهداف غیرواقعی تعیین کرده و برنامه‌ی خود را بیش از حد پر کرده باشد، یا زمان لازم برای حرکت از یک مکان به مکان دیگر را دست‌کم گرفته باشد.

بررسی روانشناختی دیر کردن

خشم و پرخاشگری

رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه

افرادی که عصبانی هستند اما با آرامش و ادب اغراق‌آمیز رفتار می‌کنند، ممکن است خشم خود را از طریق روش‌های منفعلانه ابراز کنند، یعنی از طریق مقاومت (آگاهانه یا ناخودآگاه) در برابر انتظارات معقول دیگران.

نمونه‌هایی از رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه شامل

  • ایجاد شک و تردید و سردرگمی
  • فراموش کردن یا حذف حقایق یا موارد مهم
  • کنار گذاشتن رفتارهای معمول مانند درست کردن یک فنجان چای، آشپزی، نظافت، رابطه جنسی
  • انتقال تقصیر

و البته دیر رسیدن—اغلب به طور مکرر و غیرقابل پیش‌بینی است.

پرخاشگری پنهان

همانطور که از نام آن پیداست، رفتار منفعلانه-پرخاشگرانه یک روش برای ابراز پرخاشگری به صورت پنهان است، بنابراین بدون پرداخت کامل هزینه‌های عاطفی و اجتماعی پرخاشگری آشکار انجام می‌شود. با این حال، این رفتار مانع از شناسایی و حل مسائل اساسی می‌شود و همچنین می‌تواند منجر به ناراحتی و رنجش زیادی در فرد یا افرادی که هدف آن قرار می‌گیرند، شود.

خودفریبی

احساس بی‌اهمیتی

دیر رسیدن، به ویژه دیر رسیدن فاحش یا مکرر، این پیام را ارسال می‌کند: “من از شما مهم‌ترم”. البته، می‌توان این پیام را بدون اینکه حقیقت داشته باشد، منتقل کرد. در واقع، دقیقاً به این دلیل که حقیقت ندارد!

بنابراین، فردی ممکن است دیر برسد زیرا احساس بی‌اهمیتی یا حقارت می‌کند و دیر رسیدن برای او راهی است تا خود را بر یک موقعیت تحمیل کند، حداکثر توجه را به خود جلب کند و حتی کنترل اوضاع را به دست بگیرد.

رفتارهای متناقض

ممکن است متوجه شده باشید که برخی از افرادی که عادت به دیر رسیدن دارند، همچنین عادت دارند در این باره سر و صدا راه بیندازند. با عذرخواهی فراوان، معرفی خود به تک‌تک افراد، جابجایی مبلمان، درخواست یک لیوان تمیز و غیره. نیازی به گفتن نیست که چنین رفتاری به هیچ وجه خالی از عنصر پرخاشگری منفعل نیست.

مقاومت در برابر جلسات 

دیر رسیدن می‌تواند همچنین نوعی مقاومت باشد، راهی برای نشان دادن نارضایتی از هدف جلسه یا عصبانیت از نتیجه احتمالی آن.

در طول روان‌درمانی، یک بیمار ممکن است مقاومت مشابهی را نه تنها به صورت دیر رسیدن، بلکه با تغییر موضوع، فراموش کردن مطالب، خوابیدن یا به طور کامل از دست دادن قرارها نشان دهد. در زمینه روان‌درمانی، چنین رفتارهایی نشان می‌دهند که بیمار در حال نزدیک شدن به یادآوری مطالب سرکوب شده است اما از عواقب آن ترس دارد.


مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

آشنایی با وسواس و نشانه های آن

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نکات کلیدی و راهکارها

دلایل مختلف دیر رسیدن

اما دلایل پنهانی و پیچیده‌تری برای دیر رسیدن وجود دارد. برخی از این دلایل شامل خشم و پرخاشگری هستند و برخی دیگر به خودفریبی مربوط می‌شوند.

گوش دادن به ناخودآگاه

گاهی، دیر رسیدن می‌تواند راهی باشد برای گفتن چیزی مهم به خودتان. به عنوان مثال، ممکن است یک جلسه (یا یک شغل) بهترین استفاده از وقت شما نباشد، یا حتی ضد شما عمل کند. توجه داشته باشید که سردردها می‌توانند وظایف مشابهی را داشته باشند.

پرسش از خود

هر وقت که دیر کردید، می‌توانید به سادگی از خود بپرسید که “دقیقاً چرا دیر کردم؟” حتی اگر دیر کردنتان فقط به این خاطر باشد که خیلی مشغول هستید، از خود بپرسید “چرا خیلی مشغول هستید؟” اغلب ما خودمان را تا اندازه‌ای مشغول می‌کنیم که با افکار و احساسات عمیق خود تنها نمانیم. البته این امر در کوتاه مدت، متوسط و بلندمدت بسیار مضر است.

نتیجه گیری از روانشناسی دیر رسیدن

یدن موضوعی پیچیده است که از جنبه‌های مختلفی مانند پرخاشگری، خودفریبی و حتی روانشناسی ناخودآگاه قابل بررسی است. شناخت این دلایل می‌تواند به بهبود رفتارهای اجتماعی و افزایش احترام متقابل کمک کند.

روزبه کمایی

منبع: سایکولوژی تودی

روانشناسی دیر رسیدن

استایل3

دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن

چرا ناله کردن حالمان را بهتر می‌کند؟
ناله کردن یکی از رفتارهای انسانی است که در شرایط مختلفی مثل درد، استرس، یا حتی لذت ظاهر می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که دلایل ناله کردن صرفاً احساسی نیست، بلکه می‌تواند به مدیریت درد، کاهش استرس و برقراری ارتباط غیرکلامی کمک کند.

ناله، ابزاری برای مدیریت درد

یکی از مهم‌ترین فواید ناله کردن تأثیر آن بر کاهش درد است. صداهایی مانند ناله یا فریاد، واکنش‌های طبیعی بدن به درد محسوب می‌شوند. در بیشتر زبان‌ها واژه‌هایی شبیه به «آخ» یا «ow» برای ابراز درد وجود دارد، که نشان‌دهنده‌ی ریشه‌ی تکاملی این رفتار است.

مطالعات نشان می‌دهند که ناله می‌تواند باعث ترشح اندورفین در مغز شود، ماده‌ای که درد را کاهش می‌دهد و احساس خوشی ایجاد می‌کند. ناله همچنین با کاهش تنش عضلانی و کنترل استرس مرتبط است و حتی می‌تواند سطح کورتیزول را به شکل مفید تنظیم کند.

برای مثال، زنان در دوران زایمان گزارش داده‌اند که ناله در کاهش درد به آن‌ها کمک می‌کند. این نشان می‌دهد که ناله کردن، واکنشی طبیعی و مفید است.

دلایل نامه کردن

ناله، نوعی ارتباط انسانی

ناله تنها برای مدیریت درد نیست، بلکه یک ابزار ارتباطی غیرکلامی است. این رفتار به دیگران پیام می‌دهد که ما در رنج هستیم و ممکن است به کمک نیاز داشته باشیم.
برای کودکان خردسال و سالمندان مبتلا به زوال شناختی، ناله به عنوان زبان مشترک عمل می‌کند تا احساس ناخوشایند خود را منتقل کنند.

تحقیقات نشان می‌دهند مردان هنگام بیماری بیشتر از زنان ناله می‌کنند، شاید همین باعث شده کلیشه‌ی «مرد مریض» به نظر واقعی برسد.

ناله هنگام رابطه جنسی

شاید جالب باشد بدانید که ناله فقط برای درد نیست. یکی از فواید ناله کردن در لحظات لذت جنسی ظاهر می‌شود. ناله نوعی ارتباط غیرکلامی و بازخورد مثبت است که هماهنگی میان دو شریک را افزایش می‌دهد و تجربه لذت جنسی را بهبود می‌بخشد.

اثر ناله بر مغز و بدن

ناله می‌تواند تخلیه هیجانی، آرامش روانی و تنظیم فیزیولوژیک ایجاد کند. با توجه به پژوهش‌های روان‌شناسی، فواید ناله کردن شامل موارد زیر است:

  • کاهش درد از طریق ترشح اندورفین

  • کاهش استرس و تنظیم کورتیزول

  • کاهش تنش عضلانی

  • ارتباط بهتر با دیگران از طریق ناله به عنوان زبان غیرکلامی

جمع‌بندی فواید و دلایل ناله کردن

درک دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن به ما کمک می‌کند این رفتار را به‌عنوان واکنشی طبیعی و مفید ببینیم، نه عادت منفی. ناله کردن می‌تواند به مدیریت درد، کنترل استرس و حتی بهبود روابط انسانی کمک کند.

بنابراین، اگر گاهی هنگام درد یا لذت ناله می‌کنید، بدانید که این واکنش بدن‌تان است و به سلامت جسم و روان شما کمک می‌کند.

مطالب پربازدید دیگر:

فواید ناله کردن

رازهای داشتن یک رابطه خوب و بلندمدت که حتی بعد از بچه‌دار شدن هم پایدار بماند چیست؟ ارتباط، اعتماد و احترام کلیدی هستند. اما رابطه جنسی منظم هم می‌تواند به همان اندازه در روابط طولانی مدت مهم باشد.

رابطه جنسی عالی است. همچنین برای شما مفید است. تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی منظم محبت شما را نسبت به شریک زندگی‌تان افزایش می‌دهد. منطقی است؛ زیرا رابطه جنسی اغلب بیانگر عشق، جذابیت، تمایل و ارتباط است. از نظر فیزیکی، رابطه جنسی باعث ترشح اندورفین و اکسی‌توسین می‌شود که به پیوند عاطفی کمک می‌کنند. اما رابطه جنسی فقط به صمیمیت و ارتباط محدود نمی‌شود؛ گاهی فقط سرگرم‌کننده یا از روی تمایل ناگهانی است.

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

بیایید واقع‌بین باشیم: وقتی بدن ضعیف و شل و ول می‌شود و مسئولیت‌های کاری و زندگی خانوادگی روی هم انباشته می‌شوند، ممکن است کمتر از اوایل رابطه (چه در روز و چه در شب) تمایل به رابطه جنسی داشته باشید. گاهی اوقات مسایل زندگی برای مدتی مانع می‌شود و بعد از تمام شدن پروژه کاری بزرگ، به آن باز خواهید گشت. این یکی از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت است که کاملاً طبیعی است.

اما بسیاری از زوج‌ها در روابط بدون رابطه جنسی زندگی می‌کنند. طبق یک مطالعه، ۱۵٪ از زوج‌ها در سال گذشته رابطه جنسی نداشته‌اند و کمی کمتر از این تعداد، پنج سال است که رابطه جنسی نداشته‌اند.

آیا این یک مشکل است؟ برای اقلیت کوچکی، خیر. برخی زوج‌ها به نظر می‌رسد راهی پیدا کرده‌اند تا به درجات مختلفی با روش‌های دیگرِ ابراز محبت فیزیکی فراهم کنند. مانند بغل کردن، دست یکدیگر را گرفتن و بوسیدن. اما برای سایرین، رابطه بدون رابطه جنسی یک مشکل است. یک مطالعه در مورد “افرادی که ناخواسته مجرد هستند” نشان می‌دهد که این افراد به طور مکرر احساس ناامیدی، افسردگی و طرد شدن را گزارش می‌کنند. افراد بدون رابطه جنسی کنار می‌آیند: آنها خودارضایی می‌کنند، به دنبال دیگر راه‌های تخلیه انرژی خود می‌گردند و بر روی سایر ویژگی‌های شریک زندگی‌شان تمرکز می‌کنند. به طور دقیق، هیچ‌کس به رابطه جنسی نیاز ندارد. اما آیا می‌خواهید در رابطه‌تان فقط کنار بیایید یا شکوفا شوید؟

حتی اگر در یک رابطه بدون رابطه جنسی نیستید، ممکن است به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی نداشته باشید. زوج‌های بالای ۴۰ سال به طور متوسط تنها دو یا سه بار در ماه رابطه جنسی دارند؛ و زوج‌هایی که بچه دارند حتی کمتر از این میزان رابطه دارند (یکی دیگر از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت). البته نیازی نیست که هر شب این کار را انجام دهید، اما تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی نسبتاً منظم برای شادی بسیار مهم است.

رضایت از رابطه به تدریج با افزایش از نداشتن رابطه جنسی به داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته بهبود می‌یابد. یک مطالعه نشان داد که داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته به جای یک بار در ماه، معادل داشتن ۵۰,۰۰۰ دلار اضافی در بانک شادی به ارمغان می‌آورد. این مقدار زیادی شادی است (و همچنین سرگرمی زیادی).

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

دروغ بزرگ درباره رابطه جنسی

دروغی که اغلب درباره رابطه جنسی در روابط گفته می‌شود این است که همیشه درباره عشق، ارتباط و صمیمیت است. اینطور نیست. گاهی اوقات، شما با شریک‌تان به یک رستوران شیک می‌روید، زمان را صرف می‌کنید و غداهایی گران از منو انتخاب می‌کنید. اما در شب‌های دیگر، یک پیتزا از انتهای فریزر را با هم تقسیم می‌کنید. رابطه جنسی هم تفاوتی ندارد. گاهی اوقات، سوخت رابطه است؛ به شما کمک می‌کند تا هفته را سپری کنید. و همیشه نیازی نیست که “در حال و هوای آن” باشید. رابطه جنسی نیازی نیست هر بار نوآورانه و هیجان‌انگیز باشد؛ در یک رابطه طولانی‌مدت، احتمالاً اینطور نخواهد بود.

اگر منتظرید که میل به رابطه جنسی بعد از یک روز طولانی کاری و پس از اینکه بالاخره بچه‌ها را خواباندید، به سراغتان بیاید، مدت زیادی منتظر خواهید ماند. احتمالاً، حتی اگر در ابتدا کاملاً برای این کار آماده نباشید، در پایان از آن لذت خواهید برد و خوشحال خواهید بود که این کار را انجام داده‌اید. در یک رابطه، هر دو شریک، در حد معقول، گاهی کارهایی را انجام می‌دهند که واقعاً نمی‌خواهند. این می‌تواند شامل مهمانی شام با والدین همسر، رفتن به دیدار همکاران همسرتان بعد از کار، و بله، گاهی اوقات رابطه جنسی باشد. هیچ‌کس نباید رابطه جنسی بدون رضایت داشته باشد، اما ممکن است شرکا تصمیم بگیرند که حتی وقتی دلشان کاملاً با آن نیست (حداقل در آغاز)، به رابطه جنسی رضایت بدهند.

با این حال، تلاش نکنید که میل به رابطه جنسی را سخت‌تر از آنچه که لازم است کنید.

اگر شما یکی از ۵ تا ۱۵٪ از مردان بالای ۴۰ سال هستید که از اختلال نعوظ رنج می‌برید، در نظر داشته باشید که بیش از ۸۰٪ از این مردان با دارو به بهبود نعوظ می‌رسند. اگر شما و شریک‌تان در لذت بردن از رابطه جنسی با مشکل مواجه هستید یا سطوح متفاوتی از تمایل جنسی دارید در حالی که در سایر جنبه‌ها به خوبی کنار می‌آیید، به کمک یک درمانگر خوب فکر کنید. شما به رابطه و شریک‌تان بدهکار هستید که راه‌حل‌هایی را بررسی کنید. گاهی اوقات مشکلات جسمی هستند و شما نیاز به ملاقات با یک پزشک عمومی دارید—نگران نباشید؛ آنها همه چیز را قبلاً دیده‌اند—و در مواقع دیگر، مشکلات ماهیت روان‌شناختی بیشتری دارند.

کلام آخر

رابطه جنسی مهم است. وانمود نکنید که اینطور نیست. اگر به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی ندارید، با شریک‌تان در مورد آن صحبت کنید. آن را نادیده نگیرید؛ این مشکل به‌طور معجزه‌آسا زمانی که مشغله کاری‌تان کمتر شود، یا زمانی که بچه‌ها به مدرسه می‌روند، یا هر چیز دیگری که به خودتان می‌گویید، بهتر نخواهد شد.


مطالب پربازدید دیگر:

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

در زندگی روزمره بسیاری از ما، منتقد درونی یا صدای منفی درونی می‌تواند تأثیرات بزرگی بر سلامت روان و احساساتمان داشته باشد. سارا و جسیکا دو نمونه از افرادی هستند که با این صدای درونی مبارزه کرده‌اند و تلاش کرده‌اند با مدیریت منتقد درونی خود به سمت زندگی سالم‌تر عبور کنند.

سارا که یکی از بنیان‌گذاران موفق یک استارتاپ است، زمانی به من مراجعه کرد که دچار فرسودگی شغلی بود. وقتی به دفتر من آمد، توضیح داد که بیش از حد قول انجام کار می‌دهد و مهلت‌های تحویل کار غیرواقع‌بینانه‌ای را می‌پذیرد. برای سارا، رد کردن هرگونه درخواست مشتری به اینن معناست که انگار بگوید: «من مایهٔ ناامیدی هستم.»

جسیکا، دانشجوی پرتلاش تحصیلات تکمیلی، همیشه احساس می‌کرد که می‌تواند بهتر عمل کند و به خود می‌گفت که تنبل، چاق، احمق، و اغلب “بد” است. با وجود اینکه او شاگرد اول دبیرستان خود بود، با رتبه‌ی ممتاز از دوره کارشناسی فارغ‌التحصیل شد و در یک برنامه دکتری معتبر ثبت نام کرد، گفتگوی درونی جسیکا منبع اضطراب، افسردگی و اختلالات خوردن او بود.

چرا منتقد درونی به وجود می‌آید؟

نظریه‌های روان‌کاوی این صداهای درونی را درونی‌سازی‌های انتقادی یا درون‌فکنی می‌نامند. این افکار و باورهای انتقادی معمولاً از دوران کودکی در ذهن ما شکل می‌گیرند و به مرور در ناخودآگاه ما نهادینه می‌شوند، به گونه‌ای که آن‌ها را بخشی از خودمان تصور می‌کنیم. برای مثال، سارا در دوران کودکی‌اش احساس می‌کرد که اگر نتواند به انتظارات والدین یا اطرافیانش پاسخ دهد، مایهٔ ناامیدی خواهد بود.

این باورها اغلب در سطح ناخودآگاه تثبیت می‌شوند و باعث می‌شوند که ما خودمان را به‌طور نادرست و انتقادی قضاوت کنیم.

مراحل شناسایی و مدیریت افکار خودسرزنشی

1. شناسایی افکار ناتوان‌کننده
اولین گام برای مدیریت منتقد درونی خود، این است که این افکار منفی و تکراری را شناسایی کنیم. برای سارا، مثلاً این جملهٔ “من مایهٔ ناامیدی هستم” در مواجهه با درخواست‌های متعدد مشتریان به ذهنش می‌آمد. با شناسایی افکاری که ما را به خودسرزنشی وادار می‌کنند، می‌توانیم شروع به مقابله با آن‌ها کنیم.

2. بررسی واقعیت افکار منفی
پس از شناسایی افکار ناتوان‌کننده، باید آن‌ها را به چالش بکشیم و شواهد واقعی را بررسی کنیم. مانند یک وکیل، از خود بپرسید: “آیا واقعاً هیچ شواهدی وجود دارد که نشان دهد من تنبل هستم یا در کارهایم موفق نیستم؟” در بسیاری از موارد، شواهد نشان می‌دهند که این افکار تنها زاییده‌ی ذهن منتقد ما هستند و پایه‌ای در واقعیت ندارند.

3. بازنویسی افکار منفی
یکی از تکنیک‌های مؤثر برای مدیریت افکار منفی نوشتن مجدد این افکار است. به عنوان مثال، جسیکا وقتی فکر می‌کرد “من تنبل و چاق هستم”، یاد گرفت که این فکر را به “من فردی پرتلاش هستم و روی سلامت خود کار می‌کنم” تغییر دهد. با تمرین این روش، مغز به مرور به جای افکار منفی، ارزیابی‌های مثبت‌تر و واقع‌بینانه‌تری را جایگزین خواهد کرد.

راهکارهای مدیریت منتقد درونی

تبدیل منتقد درونی به ابزار رشد شخصی

مهم‌ترین نکته در مدیریت صدای منتقد درونی این است که به او گوش دهیم، اما اجازه ندهیم بر زندگی ما تسلط پیدا کند. برچسب زدن به این صداها به عنوان “اخبار جعلی” به ما یادآوری می‌کند که منتقد درونی‌مان همیشه واقعی یا منطقی نیست و تنها به عنوان بخشی از ذهن ما سعی در حفظ ما دارد، اما اغلب به‌طرزی نادرست و مضر.


مطالب پربازدید دیگر:

7 راهکار قدرتمند برای مدیریت اضطراب: تبدیل اضطراب به دوست خود

دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟


 

نتیجه‌گیری:
مدیریت منتقد درونی می‌تواند به شما کمک کند تا افکار خودسرزنشی را کاهش دهید و با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهید. به مرور زمان و با تمرین، یاد خواهید گرفت که این صدای درونی را درک کرده و با آن همزیستی سازنده‌تری داشته باشید.

مدیریت منتقد درونی

اضطراب به یکی از رایج‌ترین چالش‌های سلامت روان در جامعه آمریکا تبدیل شده است. بر اساس آمارها، بیش از 31 درصد از مردم ایالات متحده در طول زندگی خود از اختلالات اضطرابی رنج می‌برند. این آمار نشان‌دهنده گستردگی این مشکل و نیاز به راهکارهای موثر برای مدیریت اضطراب است.

اضطراب چیست و چرا رخ می‌دهد؟

اضطراب واکنش طبیعی بدن در برابر استرس است. اگرچه در ابتدا به‌عنوان یک مکانیسم حفاظتی برای هشدار دادن به ما در مورد خطرات محیطی عمل می‌کند، اما گاهی اوقات مغز و بدن می‌توانند در یک چرخه اضطرابی گیر بیفتند. عوامل مختلفی از جمله تروما، استرس مزمن، شرایط زندگی و عوامل ژنتیکی می‌توانند باعث فعال شدن بیش از حد قسمت‌های خاصی از مغز شوند و اضطراب را افزایش دهند.

تبدیل اضطراب به دوست

بهتر است اضطراب را به‌جای دشمن، به‌عنوان یک دوست ببینیم. اضطراب به ما هشدار می‌دهد و بدن ما را برای مقابله با چالش‌ها آماده می‌کند. همان‌طور که کارن یانگ در کتاب خود “Hey Warrior” اشاره می‌کند، اضطراب نشان‌دهنده یک مغز قوی و هوشیار است. با درک این مسئله، می‌توانیم یک قدم به مدیریت بهتر اضطراب نزدیک‌تر شویم.

عملکردهای اضطراب

اضطراب در واقع نقش‌های مختلفی دارد که به ما کمک می‌کند:

  1. هشدار به ما در برابر خطرات واقعی
  2. تأمین انرژی برای مقابله با موقعیت‌های چالش‌برانگیز
  3. هوشیار نگه داشتن ما نسبت به محیط اطراف
  4. یادآوری آسیب‌های گذشته برای جلوگیری از تکرار آنها
  5. ایجاد انگیزه برای انجام کارهای ضروری
  6. کمک به تعیین اولویت‌ها و اهداف زندگی

مثال واقعی: اضطراب در عمل

برای درک بهتر این مسئله، به داستان کریستینا نگاهی بیندازیم. کریستینا بعد از یک روز طولانی و پرتنش به خانه بازمی‌گردد. خستگی و کمبود انرژی باعث می‌شود تمرکز او هنگام رانندگی کاهش یابد. اضطرابش شروع به بالا رفتن می‌کند و ذهن او پر از تصاویر ترسناک از تصادف می‌شود. اما کریستینا به جای سرزنش خود، این نشانه‌ها را به‌عنوان تلاش بدنش برای محافظت از او می‌بیند. این تغییر نگرش به او کمک می‌کند تا با تمرکز بیشتر به خانه برسد و از اضطراب خود برای حفظ امنیتش بهره ببرد.

راهکارهای مدیریت اضطراب

راهکارهایی برای مدیریت اضطراب

در ادامه چند راهکار ساده برای مدیریت اضطراب آورده شده است:

  1. اضطراب خود را بشناسید: برای اینکه بتوانید اضطراب را مدیریت کنید، باید آن را بشناسید. زمان‌ها و شرایطی که باعث افزایش اضطرابتان می‌شود را یادداشت کنید.
  2. شناسایی نشانه‌های جسمی: اضطراب معمولاً با نشانه‌های جسمی مانند ضربان قلب بالا، تنفس سریع، یا تنش در عضلات همراه است. با شناخت این علائم، می‌توانید راه‌های آرام‌سازی مانند تمرینات تنفس عمیق یا مدیتیشن را امتحان کنید.
  3. عوامل بیرونی را بشناسید: گاهی اوقات اضطراب به دلایل بیرونی مانند مشکلات مالی، روابط، یا تجربیات تروما ایجاد می‌شود. شناخت این عوامل کمک می‌کند تا به‌صورت مؤثر با آن‌ها مقابله کنید.
  4. با خود مهربان باشید: یکی از مهم‌ترین بخش‌های مدیریت اضطراب، مهربانی به خود است. خودتان را به خاطر احساس اضطراب سرزنش نکنید و بدانید که بدن شما در حال تلاش برای محافظت از شماست.
  5. تحقیق و یادگیری: با یادگیری بیشتر در مورد عملکرد مغز و اضطراب، می‌توانید بهتر با آن کنار بیایید. کتاب‌ها، مقالات و ویدیوهای آموزشی منابع خوبی برای این منظور هستند.
  6. کمک از دیگران بگیرید: اگر اضطراب شما شدید است یا احساس می‌کنید به تنهایی قادر به مدیریت آن نیستید، حتماً با متخصصان سلامت روان و یک روانشناس خوب مشورت کنید. صحبت کردن با فردی که به شما کمک کند می‌تواند به شما آرامش دهد.
  7. تغییر نگرش: شاید نتوانید اضطراب را به‌طور کامل از بین ببرید، اما با تغییر نگرش نسبت به آن، می‌توانید چرخه‌های شرم و ترس را بشکنید و راهی برای مراقبت از خود پیدا کنید.

مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

5 دروغی که اضطراب می‌گوید

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نتیجه‌گیری

در نهایت، اضطراب دشمن شما نیست. این واکنش طبیعی بدن شماست که تلاش می‌کند از شما محافظت کند. با استفاده از راهکارهای مطرح‌شده و تغییر نگرش نسبت به اضطراب، می‌توانید زندگی خود را با آرامش بیشتری پیش ببرید و از اضطراب به عنوان یک نیروی محافظ بهره ببرید.

مدیریت اضطراب روزبه کمایی

پیش از اینکه به 5 دروغ اضطراب بپردازم، من به عنوان یک روانشناس بالینی که در حیطه درمان اضطراب فعال است، هر روز با مراجعینی صحبت می‌کنم که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنند. گاهی برای من وحشتناک است که چقدر رابطه بسیاری از مراجعینم با اضطرابشان شبیه افرادی است که در یک رابطه ناسالم با فردی دیگر قرار گرفته‌اند.

به این معنی که افراد تا مرز پژمرده شدن به خواسته‌های اضطرابشان تن می‌دهند یا در یک مبارزه دایمی با آن هستند به شکلی که دیگر انرژی برای زندگی و دنبال کردن علایق خود ندارند. در حالی که واقعا لازم نیست اینگونه باشد.

به همین خاطر تصمیم گرفتم در این نوشته به بررسی 5 دروغ اضطراب که به ما می‌گوید و ما را مجاب می‌کند که از او پیروی کنیم بپردازم و همچنین راهکارهای مختصری برای بیرون آمدن از این رابطه ناسالم را ارایه کنم.

دروغ اول از 5 دروغ اضطراب: چیزهای بدی در آینده رخ خواهند داد و باید از حالا غصه‌اش را بخورم

این یکی از بدترین دروغ های اضطراب است. اضطراب می‌تواند ما را متقاعد کند که برای چیزهایی که هنوز از دست نداده‌ایم و حتی چیزهایی که ممکن است هرگز از دست ندهیم غصه بخوریم.

با این که به ما اجازه می‌دهد در یک شغل «بیش از حد راحت» یا با کسی که می‌ترسیم از دستش بدهیم «خیلی نزدیک» شویم، به طور طعنه آمیزی ما را از لذت بردن از آنچه که داریم، با گفتن آنکه روزی همه اینها از دست خواهند رفت محروم می‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

ترس خود را بشناسید و از آن آگاه باشید، اما اجازه ندهیم افسار امور را به دست بگیرد. وقتی این دسته از افکار به سراغ شما می‌آیند توجه داشته باشید که در حال سیر کردن در آینده هستید.

اگر در آینده باشیم یعنی از اینجا و اکنون -تنها زمانی که وجود و حقیقت دارد- دور هستیم. پس در قدم اول خود را به زمان حال بیاورید و بودن در اینجا و اکنون را تمرین کنید. به عنوان یک راهکار ساده می‌توانید نفس عمیق بکشید و تمرکز خود را روی آن بگذارید.

یادگیری این کار، یعنی بودن در اینجا و اکنون، ممکن است به تمرین و صرف وقت نیاز داشته باشد، اما به شما کمک خواهد کرد.

دروغ دوم: بدون من نمی‌تونی موفق بشی

اضطراب دوست دارد که فکر کنید بدون آن زندگی‌تان وارد چرخه‌های بی‌پایانی از وظایف و مسئولیت‌های فراموش‌شده خواهد شد. انگار او تنها انگیزه و محرک شما برای رسیدگی کردن به همه مشکلاتِ احتمالی که ممکن است در مسیر زندگی‌تان قرار بگیرند است.

اما مسئله این است که بسیاری از تعلل‌ها و تعویق‌ها به اضطراب برمی‌گردند. این نکته را نباید از یاد برد که به غیر از اضطراب، انگیزه‌های مؤثرتری نیز وجود دارند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با استفاده از منابع دیگری که باعث انگیزه می‌شوند (مانند فواید انجام کار مورد، تاثیر انجام آن بر زندگی‌تان، احساسی که با انجام آن تجربه خواهید کرد و…) حس قوی‌تری از تعهد به عمل را برای خود ایجاد کنید. به خودتان ثابت کنید که برای مدیریت جزئیات کارها نیازی به اضطراب  ندارید، تا بهترین خودتان را نشان دهید.

خودتان را برای کارهایی که باعث ایجاد احساس موفقیت یا معنی در شما می‌شوند، تشویق کنید. خودتان را درست به همان شیوه‌ای راهنمایی و هدایت کنید، که نوجوانی را که برایتان مهم و با ارزش است راهنمایی می‌کند. مهربانی کردن با خودتان را پرورش دهید.

5 دروغ اضطراب و درمان اضطراب

دروغ سوم: من مسئول موفقیت تو هستم

مشابه انگیزه، اضطراب می‌تواند شما را قانع کند که تنها از طریق انرژی که اضطراب و تمایل به کمال‌گرایی به شما می‌دهد است که می‌توانید به هر چیزی دست یابید. انگار که موفقیت شما مدیون اضطراب است.

واقعیت این است که در حالی که هوشیاری بیش‌ازحد می‌تواند انرژی بدهد، اما می‌تواند به اشتباهات زیادی هم منجر شود. شما برای گام‌برداشتن به سوی چیزهایی که برایتان مهم هستند، نیازی به اضطراب ندارید.

کاری که می‌توانید انجام دهید

به جای پذیرفتن دروغ سوم از 5 دروغ اضطراب، چیزهایی که برایتان بااهمیت هستند را بررسی کنید. چه چیزهایی برایتان مهم هستند؟ رابطه‌تان؟ کارتان؟ حیوان خانگی‌تان؟ و از خود بپرسید چرا برایتان مهم هستند؟

ارتباط با ارزش‌هایتان یک اشتیاق طبیعی را جرقه خواهد زد که کیلومتر با اضطراب فاصله دارد و چندین برابر قدرتمندتر و موثرتر از آن است.

دروغ چهارم: اگر من را رها کنی، تمام اتفاقات بدی که به تو هشدار می‌دهم، رخ خواهند داد

اضطراب می‌تواند حالتی تهدیدآمیز داشته باشد. به این صورت که به شما القا می‌کند، با کمک به شما در شناسایی همه اتفاقات بد و رسیدگی به آن‌ها قبل از وقوع، از شما محافظت می‌کند. با این حال، از خودتان بپرسید:

  1. پیش‌بینی‌های اضطراب چقدر دقیق هستند؟
  2. چقدر وقت خود را صرف نگرانی درباره چیزهایی کرده‌اید که هرگز رخ نداده‌اند؟

اضطراب هیچ راهی برای پیش‌بینی آینده ندارد، هرچقدر هم که اصرار داشته باشد می‌تواند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

زندگی مملو از عدم‌قطعیت است. عدم قطعیت را بپذیرید. اتفاقات بد رخ خواهند داد و طبیعی است که اینطور باشد. اگر نمی‌توانید نگرانی خود را رها کنید، برنامه‌ریزی داشته باشید که اگر اتفاق افتاد چه کار خواهید کرد. این کار باعث می‌شود احساس کنید کنترل را به دست دارید.

 


مطالب پربازدید دیگر:

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی
تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟
دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی
آشنایی با وسواس و نشانه های آن


 

دروغ پنجم: تو باید تمام وقتت را با من بگذرانی

نگرانی طوری است که می‌تواند تمام وجودتان را فرا بگیرد. نگرانی ممکن است این تصور را ایجاد کند که اگر همین حالا درباره این یا آن موضوع نگران نباشید، محکوم به شکست خواهید بود. با این حال اغلب، نگرانی برای کنار آمدن با چیزهایی که از آن‌ها ترس داریم، کمکی به ما نمی‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با تعیین زمانی مشخص برای برنامه‌ریزی، برای اضطرابتان حد و حدودی تعیین کنید. مثلا سه‌شنبه شب‌ها یا ۱۵ دقیقه هر صبح. هر جوری که برایتان مناسب است. چیزی که برای یک نفر کارآمد است ممکن است برای دیگری متفاوت باشد. وقتی سر و کله نگرانی‌ها در زمان‌های دیگری ظاهر شدند، آن‌ها را یادداشت کنید و در زمان از پیش تعیین‌شده به آن‌ها بپردازید.

در پایان 5 دروغ اضطراب

اگر در رابطه با اضطراب خود دچار مشکل هستید، روان‌درمانی می‌تواند کمک‌کننده باشد. به کمک رواندرمانی می‌توانید  شیوه‌های ناکارآمد و غیرموثر برخورد با اضطراب را شناسایی کرده و با اصلاح آن‌ها، به جای صرف وقت ارزشمند خود برای چرخه‌های بی‌پایان اضطراب و نگرانی، به ارزش‌ها و موضوعات مهم زندگی خود بپردازید و آن را غنی‌تر کنید.

روزبه کمایی روانشناس بالینی و درمانگر اختلالات اضطرابی

برگرفته از وبسایت سایکولوژی تودی

5 دروغ اضطراب

مقدمه دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر

دیر رسیدن و تاخیر همیشه موضوعی جذاب برای مطالعه بوده است، زیرا نشان‌دهنده رفتارهای انسانی و روابط اجتماعی است. از همین رو بررسی روانشناسی دیر رسیدن و دیدن زوایای روانشناختی آن مهم است.

ظهور راه‌آهن‌ها در قرن نوزدهم شهرهای بریتانیا را ملزم کرد که با زمان لندن یا زمان استاندارد گرینویچ (GMT) هماهنگ شوند. برخی از شهرها برای مدت طولانی‌تری در برابر این تغییر مقاومت کردند. یکی از شهرهایی که ایستادگی کرد، آکسفورد بود و برای مدتی، ساعت بزرگ روی برج  تام  دو عقربه دقیقه‌شمار داشت. هنوز هم، اگر کسی حدود پنج دقیقه در آکسفورد دیر برسد، می‌تواند ادعا کند که «بر اساس زمان آکسفورد» می‌رسد!

در این مقاله، به بررسی دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر می‌پردازیم و می‌فهمیم که چگونه این رفتار می‌تواند نمایانگر عدم احترام، پرخاشگری پنهان، و حتی خودفریبی باشد.

چه زمانی دیر، واقعا دیر است؟

مفهوم دیر رسیدن

هیچ‌کس از شما کینه به دل نمی‌گیرد اگر فقط پنج دقیقه دیر برسید، به همین دلیل بهانه‌ی “بر اساس زمان آکسفورد” صرفا یک شوخی است. پنج دقیقه دیر رسیدن واقعاً دیر نیست. دیر زمانی است که افرادی که انتظارتان را می‌کشند، شروع به عصبانی شدن کنند.

پیام‌های نهفته در دیر رسیدن

افرادی که در انتظار شما هستند عصبانی می‌شوند، زیرا تاخیر شما نشان‌دهنده‌ی عدم احترام و توجه به آن‌ها است. بنابراین اگر آن‌ها از نظر اجتماعی یا سلسله‌مراتبی بالاتر از شما باشند (یا فکر کنند که بالاتر از شما هستند)، سریع‌تر و بیشتر عصبانی می‌شوند.

مگر اینکه دلیل خوبی برای تأخیر خود ارائه دهید، ترجیحاً چیزی که خارج از کنترل شما باشد، مثلاً یک فیل راه بزرگراه را بند آورده بود!

روانشناسی دیر رسیدن

تأثیر دیر رسیدن بر دیگران

دیر رسیدن این پیام را ارسال می‌کند: “زمان من از زمان شما ارزشمندتر است”، یعنی، “من از شما مهم‌ترم”، و شاید حتی “من با حضورم به شما لطف می‌کنم”. این به‌ویژه در مراسم‌های رسمی یا مهم مثل عروسی یا تشییع جنازه، یا مناسبت‌هایی که شامل بخش‌های مختلف و زمان‌بندی دقیق هستند، مثل یک مهمانی شام مفصل یا رویدادهای اجتماعی، بی‌ادبانه است.

تأثیر بر خود فرد

دیر رسیدن موجب توهین به دیگران می‌شود، اما همچنین به خود فردی که دیر می‌رسد نیز آسیب می‌زند. زیرا دیر رسیدن ممکن است نشان‌دهنده‌ی فقدان ذکاوت، برنامه‌ریزی، خودشناسی، اراده یا همدلی باشد. برای مثال، ممکن است فردی که دیر می‌رسد اهداف غیرواقعی تعیین کرده و برنامه‌ی خود را بیش از حد پر کرده باشد، یا زمان لازم برای حرکت از یک مکان به مکان دیگر را دست‌کم گرفته باشد.

بررسی روانشناختی دیر کردن

خشم و پرخاشگری

رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه

افرادی که عصبانی هستند اما با آرامش و ادب اغراق‌آمیز رفتار می‌کنند، ممکن است خشم خود را از طریق روش‌های منفعلانه ابراز کنند، یعنی از طریق مقاومت (آگاهانه یا ناخودآگاه) در برابر انتظارات معقول دیگران.

نمونه‌هایی از رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه شامل

  • ایجاد شک و تردید و سردرگمی
  • فراموش کردن یا حذف حقایق یا موارد مهم
  • کنار گذاشتن رفتارهای معمول مانند درست کردن یک فنجان چای، آشپزی، نظافت، رابطه جنسی
  • انتقال تقصیر

و البته دیر رسیدن—اغلب به طور مکرر و غیرقابل پیش‌بینی است.

پرخاشگری پنهان

همانطور که از نام آن پیداست، رفتار منفعلانه-پرخاشگرانه یک روش برای ابراز پرخاشگری به صورت پنهان است، بنابراین بدون پرداخت کامل هزینه‌های عاطفی و اجتماعی پرخاشگری آشکار انجام می‌شود. با این حال، این رفتار مانع از شناسایی و حل مسائل اساسی می‌شود و همچنین می‌تواند منجر به ناراحتی و رنجش زیادی در فرد یا افرادی که هدف آن قرار می‌گیرند، شود.

خودفریبی

احساس بی‌اهمیتی

دیر رسیدن، به ویژه دیر رسیدن فاحش یا مکرر، این پیام را ارسال می‌کند: “من از شما مهم‌ترم”. البته، می‌توان این پیام را بدون اینکه حقیقت داشته باشد، منتقل کرد. در واقع، دقیقاً به این دلیل که حقیقت ندارد!

بنابراین، فردی ممکن است دیر برسد زیرا احساس بی‌اهمیتی یا حقارت می‌کند و دیر رسیدن برای او راهی است تا خود را بر یک موقعیت تحمیل کند، حداکثر توجه را به خود جلب کند و حتی کنترل اوضاع را به دست بگیرد.

رفتارهای متناقض

ممکن است متوجه شده باشید که برخی از افرادی که عادت به دیر رسیدن دارند، همچنین عادت دارند در این باره سر و صدا راه بیندازند. با عذرخواهی فراوان، معرفی خود به تک‌تک افراد، جابجایی مبلمان، درخواست یک لیوان تمیز و غیره. نیازی به گفتن نیست که چنین رفتاری به هیچ وجه خالی از عنصر پرخاشگری منفعل نیست.

مقاومت در برابر جلسات 

دیر رسیدن می‌تواند همچنین نوعی مقاومت باشد، راهی برای نشان دادن نارضایتی از هدف جلسه یا عصبانیت از نتیجه احتمالی آن.

در طول روان‌درمانی، یک بیمار ممکن است مقاومت مشابهی را نه تنها به صورت دیر رسیدن، بلکه با تغییر موضوع، فراموش کردن مطالب، خوابیدن یا به طور کامل از دست دادن قرارها نشان دهد. در زمینه روان‌درمانی، چنین رفتارهایی نشان می‌دهند که بیمار در حال نزدیک شدن به یادآوری مطالب سرکوب شده است اما از عواقب آن ترس دارد.


مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

آشنایی با وسواس و نشانه های آن

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نکات کلیدی و راهکارها

دلایل مختلف دیر رسیدن

اما دلایل پنهانی و پیچیده‌تری برای دیر رسیدن وجود دارد. برخی از این دلایل شامل خشم و پرخاشگری هستند و برخی دیگر به خودفریبی مربوط می‌شوند.

گوش دادن به ناخودآگاه

گاهی، دیر رسیدن می‌تواند راهی باشد برای گفتن چیزی مهم به خودتان. به عنوان مثال، ممکن است یک جلسه (یا یک شغل) بهترین استفاده از وقت شما نباشد، یا حتی ضد شما عمل کند. توجه داشته باشید که سردردها می‌توانند وظایف مشابهی را داشته باشند.

پرسش از خود

هر وقت که دیر کردید، می‌توانید به سادگی از خود بپرسید که “دقیقاً چرا دیر کردم؟” حتی اگر دیر کردنتان فقط به این خاطر باشد که خیلی مشغول هستید، از خود بپرسید “چرا خیلی مشغول هستید؟” اغلب ما خودمان را تا اندازه‌ای مشغول می‌کنیم که با افکار و احساسات عمیق خود تنها نمانیم. البته این امر در کوتاه مدت، متوسط و بلندمدت بسیار مضر است.

نتیجه گیری از روانشناسی دیر رسیدن

یدن موضوعی پیچیده است که از جنبه‌های مختلفی مانند پرخاشگری، خودفریبی و حتی روانشناسی ناخودآگاه قابل بررسی است. شناخت این دلایل می‌تواند به بهبود رفتارهای اجتماعی و افزایش احترام متقابل کمک کند.

روزبه کمایی

منبع: سایکولوژی تودی

روانشناسی دیر رسیدن

استایل 4

فواید ناله کردن

دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن

چرا ناله کردن حالمان را بهتر می‌کند؟
ناله کردن یکی از رفتارهای انسانی است که در شرایط مختلفی مثل درد، استرس، یا حتی لذت ظاهر می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که دلایل ناله کردن صرفاً احساسی نیست، بلکه می‌تواند به مدیریت درد، کاهش استرس و برقراری ارتباط غیرکلامی کمک کند.

ناله، ابزاری برای مدیریت درد

یکی از مهم‌ترین فواید ناله کردن تأثیر آن بر کاهش درد است. صداهایی مانند ناله یا فریاد، واکنش‌های طبیعی بدن به درد محسوب می‌شوند. در بیشتر زبان‌ها واژه‌هایی شبیه به «آخ» یا «ow» برای ابراز درد وجود دارد، که نشان‌دهنده‌ی ریشه‌ی تکاملی این رفتار است.

مطالعات نشان می‌دهند که ناله می‌تواند باعث ترشح اندورفین در مغز شود، ماده‌ای که درد را کاهش می‌دهد و احساس خوشی ایجاد می‌کند. ناله همچنین با کاهش تنش عضلانی و کنترل استرس مرتبط است و حتی می‌تواند سطح کورتیزول را به شکل مفید تنظیم کند.

برای مثال، زنان در دوران زایمان گزارش داده‌اند که ناله در کاهش درد به آن‌ها کمک می‌کند. این نشان می‌دهد که ناله کردن، واکنشی طبیعی و مفید است.

دلایل نامه کردن

ناله، نوعی ارتباط انسانی

ناله تنها برای مدیریت درد نیست، بلکه یک ابزار ارتباطی غیرکلامی است. این رفتار به دیگران پیام می‌دهد که ما در رنج هستیم و ممکن است به کمک نیاز داشته باشیم.
برای کودکان خردسال و سالمندان مبتلا به زوال شناختی، ناله به عنوان زبان مشترک عمل می‌کند تا احساس ناخوشایند خود را منتقل کنند.

تحقیقات نشان می‌دهند مردان هنگام بیماری بیشتر از زنان ناله می‌کنند، شاید همین باعث شده کلیشه‌ی «مرد مریض» به نظر واقعی برسد.

ناله هنگام رابطه جنسی

شاید جالب باشد بدانید که ناله فقط برای درد نیست. یکی از فواید ناله کردن در لحظات لذت جنسی ظاهر می‌شود. ناله نوعی ارتباط غیرکلامی و بازخورد مثبت است که هماهنگی میان دو شریک را افزایش می‌دهد و تجربه لذت جنسی را بهبود می‌بخشد.

اثر ناله بر مغز و بدن

ناله می‌تواند تخلیه هیجانی، آرامش روانی و تنظیم فیزیولوژیک ایجاد کند. با توجه به پژوهش‌های روان‌شناسی، فواید ناله کردن شامل موارد زیر است:

  • کاهش درد از طریق ترشح اندورفین

  • کاهش استرس و تنظیم کورتیزول

  • کاهش تنش عضلانی

  • ارتباط بهتر با دیگران از طریق ناله به عنوان زبان غیرکلامی

جمع‌بندی فواید و دلایل ناله کردن

درک دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن به ما کمک می‌کند این رفتار را به‌عنوان واکنشی طبیعی و مفید ببینیم، نه عادت منفی. ناله کردن می‌تواند به مدیریت درد، کنترل استرس و حتی بهبود روابط انسانی کمک کند.

بنابراین، اگر گاهی هنگام درد یا لذت ناله می‌کنید، بدانید که این واکنش بدن‌تان است و به سلامت جسم و روان شما کمک می‌کند.

مطالب پربازدید دیگر:

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

رازهای داشتن یک رابطه خوب و بلندمدت که حتی بعد از بچه‌دار شدن هم پایدار بماند چیست؟ ارتباط، اعتماد و احترام کلیدی هستند. اما رابطه جنسی منظم هم می‌تواند به همان اندازه در روابط طولانی مدت مهم باشد.

رابطه جنسی عالی است. همچنین برای شما مفید است. تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی منظم محبت شما را نسبت به شریک زندگی‌تان افزایش می‌دهد. منطقی است؛ زیرا رابطه جنسی اغلب بیانگر عشق، جذابیت، تمایل و ارتباط است. از نظر فیزیکی، رابطه جنسی باعث ترشح اندورفین و اکسی‌توسین می‌شود که به پیوند عاطفی کمک می‌کنند. اما رابطه جنسی فقط به صمیمیت و ارتباط محدود نمی‌شود؛ گاهی فقط سرگرم‌کننده یا از روی تمایل ناگهانی است.

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

بیایید واقع‌بین باشیم: وقتی بدن ضعیف و شل و ول می‌شود و مسئولیت‌های کاری و زندگی خانوادگی روی هم انباشته می‌شوند، ممکن است کمتر از اوایل رابطه (چه در روز و چه در شب) تمایل به رابطه جنسی داشته باشید. گاهی اوقات مسایل زندگی برای مدتی مانع می‌شود و بعد از تمام شدن پروژه کاری بزرگ، به آن باز خواهید گشت. این یکی از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت است که کاملاً طبیعی است.

اما بسیاری از زوج‌ها در روابط بدون رابطه جنسی زندگی می‌کنند. طبق یک مطالعه، ۱۵٪ از زوج‌ها در سال گذشته رابطه جنسی نداشته‌اند و کمی کمتر از این تعداد، پنج سال است که رابطه جنسی نداشته‌اند.

آیا این یک مشکل است؟ برای اقلیت کوچکی، خیر. برخی زوج‌ها به نظر می‌رسد راهی پیدا کرده‌اند تا به درجات مختلفی با روش‌های دیگرِ ابراز محبت فیزیکی فراهم کنند. مانند بغل کردن، دست یکدیگر را گرفتن و بوسیدن. اما برای سایرین، رابطه بدون رابطه جنسی یک مشکل است. یک مطالعه در مورد “افرادی که ناخواسته مجرد هستند” نشان می‌دهد که این افراد به طور مکرر احساس ناامیدی، افسردگی و طرد شدن را گزارش می‌کنند. افراد بدون رابطه جنسی کنار می‌آیند: آنها خودارضایی می‌کنند، به دنبال دیگر راه‌های تخلیه انرژی خود می‌گردند و بر روی سایر ویژگی‌های شریک زندگی‌شان تمرکز می‌کنند. به طور دقیق، هیچ‌کس به رابطه جنسی نیاز ندارد. اما آیا می‌خواهید در رابطه‌تان فقط کنار بیایید یا شکوفا شوید؟

حتی اگر در یک رابطه بدون رابطه جنسی نیستید، ممکن است به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی نداشته باشید. زوج‌های بالای ۴۰ سال به طور متوسط تنها دو یا سه بار در ماه رابطه جنسی دارند؛ و زوج‌هایی که بچه دارند حتی کمتر از این میزان رابطه دارند (یکی دیگر از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت). البته نیازی نیست که هر شب این کار را انجام دهید، اما تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی نسبتاً منظم برای شادی بسیار مهم است.

رضایت از رابطه به تدریج با افزایش از نداشتن رابطه جنسی به داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته بهبود می‌یابد. یک مطالعه نشان داد که داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته به جای یک بار در ماه، معادل داشتن ۵۰,۰۰۰ دلار اضافی در بانک شادی به ارمغان می‌آورد. این مقدار زیادی شادی است (و همچنین سرگرمی زیادی).

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

دروغ بزرگ درباره رابطه جنسی

دروغی که اغلب درباره رابطه جنسی در روابط گفته می‌شود این است که همیشه درباره عشق، ارتباط و صمیمیت است. اینطور نیست. گاهی اوقات، شما با شریک‌تان به یک رستوران شیک می‌روید، زمان را صرف می‌کنید و غداهایی گران از منو انتخاب می‌کنید. اما در شب‌های دیگر، یک پیتزا از انتهای فریزر را با هم تقسیم می‌کنید. رابطه جنسی هم تفاوتی ندارد. گاهی اوقات، سوخت رابطه است؛ به شما کمک می‌کند تا هفته را سپری کنید. و همیشه نیازی نیست که “در حال و هوای آن” باشید. رابطه جنسی نیازی نیست هر بار نوآورانه و هیجان‌انگیز باشد؛ در یک رابطه طولانی‌مدت، احتمالاً اینطور نخواهد بود.

اگر منتظرید که میل به رابطه جنسی بعد از یک روز طولانی کاری و پس از اینکه بالاخره بچه‌ها را خواباندید، به سراغتان بیاید، مدت زیادی منتظر خواهید ماند. احتمالاً، حتی اگر در ابتدا کاملاً برای این کار آماده نباشید، در پایان از آن لذت خواهید برد و خوشحال خواهید بود که این کار را انجام داده‌اید. در یک رابطه، هر دو شریک، در حد معقول، گاهی کارهایی را انجام می‌دهند که واقعاً نمی‌خواهند. این می‌تواند شامل مهمانی شام با والدین همسر، رفتن به دیدار همکاران همسرتان بعد از کار، و بله، گاهی اوقات رابطه جنسی باشد. هیچ‌کس نباید رابطه جنسی بدون رضایت داشته باشد، اما ممکن است شرکا تصمیم بگیرند که حتی وقتی دلشان کاملاً با آن نیست (حداقل در آغاز)، به رابطه جنسی رضایت بدهند.

با این حال، تلاش نکنید که میل به رابطه جنسی را سخت‌تر از آنچه که لازم است کنید.

اگر شما یکی از ۵ تا ۱۵٪ از مردان بالای ۴۰ سال هستید که از اختلال نعوظ رنج می‌برید، در نظر داشته باشید که بیش از ۸۰٪ از این مردان با دارو به بهبود نعوظ می‌رسند. اگر شما و شریک‌تان در لذت بردن از رابطه جنسی با مشکل مواجه هستید یا سطوح متفاوتی از تمایل جنسی دارید در حالی که در سایر جنبه‌ها به خوبی کنار می‌آیید، به کمک یک درمانگر خوب فکر کنید. شما به رابطه و شریک‌تان بدهکار هستید که راه‌حل‌هایی را بررسی کنید. گاهی اوقات مشکلات جسمی هستند و شما نیاز به ملاقات با یک پزشک عمومی دارید—نگران نباشید؛ آنها همه چیز را قبلاً دیده‌اند—و در مواقع دیگر، مشکلات ماهیت روان‌شناختی بیشتری دارند.

کلام آخر

رابطه جنسی مهم است. وانمود نکنید که اینطور نیست. اگر به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی ندارید، با شریک‌تان در مورد آن صحبت کنید. آن را نادیده نگیرید؛ این مشکل به‌طور معجزه‌آسا زمانی که مشغله کاری‌تان کمتر شود، یا زمانی که بچه‌ها به مدرسه می‌روند، یا هر چیز دیگری که به خودتان می‌گویید، بهتر نخواهد شد.


مطالب پربازدید دیگر:

مدیریت منتقد درونی

در زندگی روزمره بسیاری از ما، منتقد درونی یا صدای منفی درونی می‌تواند تأثیرات بزرگی بر سلامت روان و احساساتمان داشته باشد. سارا و جسیکا دو نمونه از افرادی هستند که با این صدای درونی مبارزه کرده‌اند و تلاش کرده‌اند با مدیریت منتقد درونی خود به سمت زندگی سالم‌تر عبور کنند.

سارا که یکی از بنیان‌گذاران موفق یک استارتاپ است، زمانی به من مراجعه کرد که دچار فرسودگی شغلی بود. وقتی به دفتر من آمد، توضیح داد که بیش از حد قول انجام کار می‌دهد و مهلت‌های تحویل کار غیرواقع‌بینانه‌ای را می‌پذیرد. برای سارا، رد کردن هرگونه درخواست مشتری به اینن معناست که انگار بگوید: «من مایهٔ ناامیدی هستم.»

جسیکا، دانشجوی پرتلاش تحصیلات تکمیلی، همیشه احساس می‌کرد که می‌تواند بهتر عمل کند و به خود می‌گفت که تنبل، چاق، احمق، و اغلب “بد” است. با وجود اینکه او شاگرد اول دبیرستان خود بود، با رتبه‌ی ممتاز از دوره کارشناسی فارغ‌التحصیل شد و در یک برنامه دکتری معتبر ثبت نام کرد، گفتگوی درونی جسیکا منبع اضطراب، افسردگی و اختلالات خوردن او بود.

چرا منتقد درونی به وجود می‌آید؟

نظریه‌های روان‌کاوی این صداهای درونی را درونی‌سازی‌های انتقادی یا درون‌فکنی می‌نامند. این افکار و باورهای انتقادی معمولاً از دوران کودکی در ذهن ما شکل می‌گیرند و به مرور در ناخودآگاه ما نهادینه می‌شوند، به گونه‌ای که آن‌ها را بخشی از خودمان تصور می‌کنیم. برای مثال، سارا در دوران کودکی‌اش احساس می‌کرد که اگر نتواند به انتظارات والدین یا اطرافیانش پاسخ دهد، مایهٔ ناامیدی خواهد بود.

این باورها اغلب در سطح ناخودآگاه تثبیت می‌شوند و باعث می‌شوند که ما خودمان را به‌طور نادرست و انتقادی قضاوت کنیم.

مراحل شناسایی و مدیریت افکار خودسرزنشی

1. شناسایی افکار ناتوان‌کننده
اولین گام برای مدیریت منتقد درونی خود، این است که این افکار منفی و تکراری را شناسایی کنیم. برای سارا، مثلاً این جملهٔ “من مایهٔ ناامیدی هستم” در مواجهه با درخواست‌های متعدد مشتریان به ذهنش می‌آمد. با شناسایی افکاری که ما را به خودسرزنشی وادار می‌کنند، می‌توانیم شروع به مقابله با آن‌ها کنیم.

2. بررسی واقعیت افکار منفی
پس از شناسایی افکار ناتوان‌کننده، باید آن‌ها را به چالش بکشیم و شواهد واقعی را بررسی کنیم. مانند یک وکیل، از خود بپرسید: “آیا واقعاً هیچ شواهدی وجود دارد که نشان دهد من تنبل هستم یا در کارهایم موفق نیستم؟” در بسیاری از موارد، شواهد نشان می‌دهند که این افکار تنها زاییده‌ی ذهن منتقد ما هستند و پایه‌ای در واقعیت ندارند.

3. بازنویسی افکار منفی
یکی از تکنیک‌های مؤثر برای مدیریت افکار منفی نوشتن مجدد این افکار است. به عنوان مثال، جسیکا وقتی فکر می‌کرد “من تنبل و چاق هستم”، یاد گرفت که این فکر را به “من فردی پرتلاش هستم و روی سلامت خود کار می‌کنم” تغییر دهد. با تمرین این روش، مغز به مرور به جای افکار منفی، ارزیابی‌های مثبت‌تر و واقع‌بینانه‌تری را جایگزین خواهد کرد.

راهکارهای مدیریت منتقد درونی

تبدیل منتقد درونی به ابزار رشد شخصی

مهم‌ترین نکته در مدیریت صدای منتقد درونی این است که به او گوش دهیم، اما اجازه ندهیم بر زندگی ما تسلط پیدا کند. برچسب زدن به این صداها به عنوان “اخبار جعلی” به ما یادآوری می‌کند که منتقد درونی‌مان همیشه واقعی یا منطقی نیست و تنها به عنوان بخشی از ذهن ما سعی در حفظ ما دارد، اما اغلب به‌طرزی نادرست و مضر.


مطالب پربازدید دیگر:

7 راهکار قدرتمند برای مدیریت اضطراب: تبدیل اضطراب به دوست خود

دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟


 

نتیجه‌گیری:
مدیریت منتقد درونی می‌تواند به شما کمک کند تا افکار خودسرزنشی را کاهش دهید و با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهید. به مرور زمان و با تمرین، یاد خواهید گرفت که این صدای درونی را درک کرده و با آن همزیستی سازنده‌تری داشته باشید.

مدیریت اضطراب روزبه کمایی

اضطراب به یکی از رایج‌ترین چالش‌های سلامت روان در جامعه آمریکا تبدیل شده است. بر اساس آمارها، بیش از 31 درصد از مردم ایالات متحده در طول زندگی خود از اختلالات اضطرابی رنج می‌برند. این آمار نشان‌دهنده گستردگی این مشکل و نیاز به راهکارهای موثر برای مدیریت اضطراب است.

اضطراب چیست و چرا رخ می‌دهد؟

اضطراب واکنش طبیعی بدن در برابر استرس است. اگرچه در ابتدا به‌عنوان یک مکانیسم حفاظتی برای هشدار دادن به ما در مورد خطرات محیطی عمل می‌کند، اما گاهی اوقات مغز و بدن می‌توانند در یک چرخه اضطرابی گیر بیفتند. عوامل مختلفی از جمله تروما، استرس مزمن، شرایط زندگی و عوامل ژنتیکی می‌توانند باعث فعال شدن بیش از حد قسمت‌های خاصی از مغز شوند و اضطراب را افزایش دهند.

تبدیل اضطراب به دوست

بهتر است اضطراب را به‌جای دشمن، به‌عنوان یک دوست ببینیم. اضطراب به ما هشدار می‌دهد و بدن ما را برای مقابله با چالش‌ها آماده می‌کند. همان‌طور که کارن یانگ در کتاب خود “Hey Warrior” اشاره می‌کند، اضطراب نشان‌دهنده یک مغز قوی و هوشیار است. با درک این مسئله، می‌توانیم یک قدم به مدیریت بهتر اضطراب نزدیک‌تر شویم.

عملکردهای اضطراب

اضطراب در واقع نقش‌های مختلفی دارد که به ما کمک می‌کند:

  1. هشدار به ما در برابر خطرات واقعی
  2. تأمین انرژی برای مقابله با موقعیت‌های چالش‌برانگیز
  3. هوشیار نگه داشتن ما نسبت به محیط اطراف
  4. یادآوری آسیب‌های گذشته برای جلوگیری از تکرار آنها
  5. ایجاد انگیزه برای انجام کارهای ضروری
  6. کمک به تعیین اولویت‌ها و اهداف زندگی

مثال واقعی: اضطراب در عمل

برای درک بهتر این مسئله، به داستان کریستینا نگاهی بیندازیم. کریستینا بعد از یک روز طولانی و پرتنش به خانه بازمی‌گردد. خستگی و کمبود انرژی باعث می‌شود تمرکز او هنگام رانندگی کاهش یابد. اضطرابش شروع به بالا رفتن می‌کند و ذهن او پر از تصاویر ترسناک از تصادف می‌شود. اما کریستینا به جای سرزنش خود، این نشانه‌ها را به‌عنوان تلاش بدنش برای محافظت از او می‌بیند. این تغییر نگرش به او کمک می‌کند تا با تمرکز بیشتر به خانه برسد و از اضطراب خود برای حفظ امنیتش بهره ببرد.

راهکارهای مدیریت اضطراب

راهکارهایی برای مدیریت اضطراب

در ادامه چند راهکار ساده برای مدیریت اضطراب آورده شده است:

  1. اضطراب خود را بشناسید: برای اینکه بتوانید اضطراب را مدیریت کنید، باید آن را بشناسید. زمان‌ها و شرایطی که باعث افزایش اضطرابتان می‌شود را یادداشت کنید.
  2. شناسایی نشانه‌های جسمی: اضطراب معمولاً با نشانه‌های جسمی مانند ضربان قلب بالا، تنفس سریع، یا تنش در عضلات همراه است. با شناخت این علائم، می‌توانید راه‌های آرام‌سازی مانند تمرینات تنفس عمیق یا مدیتیشن را امتحان کنید.
  3. عوامل بیرونی را بشناسید: گاهی اوقات اضطراب به دلایل بیرونی مانند مشکلات مالی، روابط، یا تجربیات تروما ایجاد می‌شود. شناخت این عوامل کمک می‌کند تا به‌صورت مؤثر با آن‌ها مقابله کنید.
  4. با خود مهربان باشید: یکی از مهم‌ترین بخش‌های مدیریت اضطراب، مهربانی به خود است. خودتان را به خاطر احساس اضطراب سرزنش نکنید و بدانید که بدن شما در حال تلاش برای محافظت از شماست.
  5. تحقیق و یادگیری: با یادگیری بیشتر در مورد عملکرد مغز و اضطراب، می‌توانید بهتر با آن کنار بیایید. کتاب‌ها، مقالات و ویدیوهای آموزشی منابع خوبی برای این منظور هستند.
  6. کمک از دیگران بگیرید: اگر اضطراب شما شدید است یا احساس می‌کنید به تنهایی قادر به مدیریت آن نیستید، حتماً با متخصصان سلامت روان و یک روانشناس خوب مشورت کنید. صحبت کردن با فردی که به شما کمک کند می‌تواند به شما آرامش دهد.
  7. تغییر نگرش: شاید نتوانید اضطراب را به‌طور کامل از بین ببرید، اما با تغییر نگرش نسبت به آن، می‌توانید چرخه‌های شرم و ترس را بشکنید و راهی برای مراقبت از خود پیدا کنید.

مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

5 دروغی که اضطراب می‌گوید

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نتیجه‌گیری

در نهایت، اضطراب دشمن شما نیست. این واکنش طبیعی بدن شماست که تلاش می‌کند از شما محافظت کند. با استفاده از راهکارهای مطرح‌شده و تغییر نگرش نسبت به اضطراب، می‌توانید زندگی خود را با آرامش بیشتری پیش ببرید و از اضطراب به عنوان یک نیروی محافظ بهره ببرید.

5 دروغ اضطراب

پیش از اینکه به 5 دروغ اضطراب بپردازم، من به عنوان یک روانشناس بالینی که در حیطه درمان اضطراب فعال است، هر روز با مراجعینی صحبت می‌کنم که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنند. گاهی برای من وحشتناک است که چقدر رابطه بسیاری از مراجعینم با اضطرابشان شبیه افرادی است که در یک رابطه ناسالم با فردی دیگر قرار گرفته‌اند.

به این معنی که افراد تا مرز پژمرده شدن به خواسته‌های اضطرابشان تن می‌دهند یا در یک مبارزه دایمی با آن هستند به شکلی که دیگر انرژی برای زندگی و دنبال کردن علایق خود ندارند. در حالی که واقعا لازم نیست اینگونه باشد.

به همین خاطر تصمیم گرفتم در این نوشته به بررسی 5 دروغ اضطراب که به ما می‌گوید و ما را مجاب می‌کند که از او پیروی کنیم بپردازم و همچنین راهکارهای مختصری برای بیرون آمدن از این رابطه ناسالم را ارایه کنم.

دروغ اول از 5 دروغ اضطراب: چیزهای بدی در آینده رخ خواهند داد و باید از حالا غصه‌اش را بخورم

این یکی از بدترین دروغ های اضطراب است. اضطراب می‌تواند ما را متقاعد کند که برای چیزهایی که هنوز از دست نداده‌ایم و حتی چیزهایی که ممکن است هرگز از دست ندهیم غصه بخوریم.

با این که به ما اجازه می‌دهد در یک شغل «بیش از حد راحت» یا با کسی که می‌ترسیم از دستش بدهیم «خیلی نزدیک» شویم، به طور طعنه آمیزی ما را از لذت بردن از آنچه که داریم، با گفتن آنکه روزی همه اینها از دست خواهند رفت محروم می‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

ترس خود را بشناسید و از آن آگاه باشید، اما اجازه ندهیم افسار امور را به دست بگیرد. وقتی این دسته از افکار به سراغ شما می‌آیند توجه داشته باشید که در حال سیر کردن در آینده هستید.

اگر در آینده باشیم یعنی از اینجا و اکنون -تنها زمانی که وجود و حقیقت دارد- دور هستیم. پس در قدم اول خود را به زمان حال بیاورید و بودن در اینجا و اکنون را تمرین کنید. به عنوان یک راهکار ساده می‌توانید نفس عمیق بکشید و تمرکز خود را روی آن بگذارید.

یادگیری این کار، یعنی بودن در اینجا و اکنون، ممکن است به تمرین و صرف وقت نیاز داشته باشد، اما به شما کمک خواهد کرد.

دروغ دوم: بدون من نمی‌تونی موفق بشی

اضطراب دوست دارد که فکر کنید بدون آن زندگی‌تان وارد چرخه‌های بی‌پایانی از وظایف و مسئولیت‌های فراموش‌شده خواهد شد. انگار او تنها انگیزه و محرک شما برای رسیدگی کردن به همه مشکلاتِ احتمالی که ممکن است در مسیر زندگی‌تان قرار بگیرند است.

اما مسئله این است که بسیاری از تعلل‌ها و تعویق‌ها به اضطراب برمی‌گردند. این نکته را نباید از یاد برد که به غیر از اضطراب، انگیزه‌های مؤثرتری نیز وجود دارند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با استفاده از منابع دیگری که باعث انگیزه می‌شوند (مانند فواید انجام کار مورد، تاثیر انجام آن بر زندگی‌تان، احساسی که با انجام آن تجربه خواهید کرد و…) حس قوی‌تری از تعهد به عمل را برای خود ایجاد کنید. به خودتان ثابت کنید که برای مدیریت جزئیات کارها نیازی به اضطراب  ندارید، تا بهترین خودتان را نشان دهید.

خودتان را برای کارهایی که باعث ایجاد احساس موفقیت یا معنی در شما می‌شوند، تشویق کنید. خودتان را درست به همان شیوه‌ای راهنمایی و هدایت کنید، که نوجوانی را که برایتان مهم و با ارزش است راهنمایی می‌کند. مهربانی کردن با خودتان را پرورش دهید.

5 دروغ اضطراب و درمان اضطراب

دروغ سوم: من مسئول موفقیت تو هستم

مشابه انگیزه، اضطراب می‌تواند شما را قانع کند که تنها از طریق انرژی که اضطراب و تمایل به کمال‌گرایی به شما می‌دهد است که می‌توانید به هر چیزی دست یابید. انگار که موفقیت شما مدیون اضطراب است.

واقعیت این است که در حالی که هوشیاری بیش‌ازحد می‌تواند انرژی بدهد، اما می‌تواند به اشتباهات زیادی هم منجر شود. شما برای گام‌برداشتن به سوی چیزهایی که برایتان مهم هستند، نیازی به اضطراب ندارید.

کاری که می‌توانید انجام دهید

به جای پذیرفتن دروغ سوم از 5 دروغ اضطراب، چیزهایی که برایتان بااهمیت هستند را بررسی کنید. چه چیزهایی برایتان مهم هستند؟ رابطه‌تان؟ کارتان؟ حیوان خانگی‌تان؟ و از خود بپرسید چرا برایتان مهم هستند؟

ارتباط با ارزش‌هایتان یک اشتیاق طبیعی را جرقه خواهد زد که کیلومتر با اضطراب فاصله دارد و چندین برابر قدرتمندتر و موثرتر از آن است.

دروغ چهارم: اگر من را رها کنی، تمام اتفاقات بدی که به تو هشدار می‌دهم، رخ خواهند داد

اضطراب می‌تواند حالتی تهدیدآمیز داشته باشد. به این صورت که به شما القا می‌کند، با کمک به شما در شناسایی همه اتفاقات بد و رسیدگی به آن‌ها قبل از وقوع، از شما محافظت می‌کند. با این حال، از خودتان بپرسید:

  1. پیش‌بینی‌های اضطراب چقدر دقیق هستند؟
  2. چقدر وقت خود را صرف نگرانی درباره چیزهایی کرده‌اید که هرگز رخ نداده‌اند؟

اضطراب هیچ راهی برای پیش‌بینی آینده ندارد، هرچقدر هم که اصرار داشته باشد می‌تواند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

زندگی مملو از عدم‌قطعیت است. عدم قطعیت را بپذیرید. اتفاقات بد رخ خواهند داد و طبیعی است که اینطور باشد. اگر نمی‌توانید نگرانی خود را رها کنید، برنامه‌ریزی داشته باشید که اگر اتفاق افتاد چه کار خواهید کرد. این کار باعث می‌شود احساس کنید کنترل را به دست دارید.

 


مطالب پربازدید دیگر:

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی
تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟
دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی
آشنایی با وسواس و نشانه های آن


 

دروغ پنجم: تو باید تمام وقتت را با من بگذرانی

نگرانی طوری است که می‌تواند تمام وجودتان را فرا بگیرد. نگرانی ممکن است این تصور را ایجاد کند که اگر همین حالا درباره این یا آن موضوع نگران نباشید، محکوم به شکست خواهید بود. با این حال اغلب، نگرانی برای کنار آمدن با چیزهایی که از آن‌ها ترس داریم، کمکی به ما نمی‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با تعیین زمانی مشخص برای برنامه‌ریزی، برای اضطرابتان حد و حدودی تعیین کنید. مثلا سه‌شنبه شب‌ها یا ۱۵ دقیقه هر صبح. هر جوری که برایتان مناسب است. چیزی که برای یک نفر کارآمد است ممکن است برای دیگری متفاوت باشد. وقتی سر و کله نگرانی‌ها در زمان‌های دیگری ظاهر شدند، آن‌ها را یادداشت کنید و در زمان از پیش تعیین‌شده به آن‌ها بپردازید.

در پایان 5 دروغ اضطراب

اگر در رابطه با اضطراب خود دچار مشکل هستید، روان‌درمانی می‌تواند کمک‌کننده باشد. به کمک رواندرمانی می‌توانید  شیوه‌های ناکارآمد و غیرموثر برخورد با اضطراب را شناسایی کرده و با اصلاح آن‌ها، به جای صرف وقت ارزشمند خود برای چرخه‌های بی‌پایان اضطراب و نگرانی، به ارزش‌ها و موضوعات مهم زندگی خود بپردازید و آن را غنی‌تر کنید.

روزبه کمایی روانشناس بالینی و درمانگر اختلالات اضطرابی

برگرفته از وبسایت سایکولوژی تودی

روانشناسی دیر رسیدن

مقدمه دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر

دیر رسیدن و تاخیر همیشه موضوعی جذاب برای مطالعه بوده است، زیرا نشان‌دهنده رفتارهای انسانی و روابط اجتماعی است. از همین رو بررسی روانشناسی دیر رسیدن و دیدن زوایای روانشناختی آن مهم است.

ظهور راه‌آهن‌ها در قرن نوزدهم شهرهای بریتانیا را ملزم کرد که با زمان لندن یا زمان استاندارد گرینویچ (GMT) هماهنگ شوند. برخی از شهرها برای مدت طولانی‌تری در برابر این تغییر مقاومت کردند. یکی از شهرهایی که ایستادگی کرد، آکسفورد بود و برای مدتی، ساعت بزرگ روی برج  تام  دو عقربه دقیقه‌شمار داشت. هنوز هم، اگر کسی حدود پنج دقیقه در آکسفورد دیر برسد، می‌تواند ادعا کند که «بر اساس زمان آکسفورد» می‌رسد!

در این مقاله، به بررسی دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر می‌پردازیم و می‌فهمیم که چگونه این رفتار می‌تواند نمایانگر عدم احترام، پرخاشگری پنهان، و حتی خودفریبی باشد.

چه زمانی دیر، واقعا دیر است؟

مفهوم دیر رسیدن

هیچ‌کس از شما کینه به دل نمی‌گیرد اگر فقط پنج دقیقه دیر برسید، به همین دلیل بهانه‌ی “بر اساس زمان آکسفورد” صرفا یک شوخی است. پنج دقیقه دیر رسیدن واقعاً دیر نیست. دیر زمانی است که افرادی که انتظارتان را می‌کشند، شروع به عصبانی شدن کنند.

پیام‌های نهفته در دیر رسیدن

افرادی که در انتظار شما هستند عصبانی می‌شوند، زیرا تاخیر شما نشان‌دهنده‌ی عدم احترام و توجه به آن‌ها است. بنابراین اگر آن‌ها از نظر اجتماعی یا سلسله‌مراتبی بالاتر از شما باشند (یا فکر کنند که بالاتر از شما هستند)، سریع‌تر و بیشتر عصبانی می‌شوند.

مگر اینکه دلیل خوبی برای تأخیر خود ارائه دهید، ترجیحاً چیزی که خارج از کنترل شما باشد، مثلاً یک فیل راه بزرگراه را بند آورده بود!

روانشناسی دیر رسیدن

تأثیر دیر رسیدن بر دیگران

دیر رسیدن این پیام را ارسال می‌کند: “زمان من از زمان شما ارزشمندتر است”، یعنی، “من از شما مهم‌ترم”، و شاید حتی “من با حضورم به شما لطف می‌کنم”. این به‌ویژه در مراسم‌های رسمی یا مهم مثل عروسی یا تشییع جنازه، یا مناسبت‌هایی که شامل بخش‌های مختلف و زمان‌بندی دقیق هستند، مثل یک مهمانی شام مفصل یا رویدادهای اجتماعی، بی‌ادبانه است.

تأثیر بر خود فرد

دیر رسیدن موجب توهین به دیگران می‌شود، اما همچنین به خود فردی که دیر می‌رسد نیز آسیب می‌زند. زیرا دیر رسیدن ممکن است نشان‌دهنده‌ی فقدان ذکاوت، برنامه‌ریزی، خودشناسی، اراده یا همدلی باشد. برای مثال، ممکن است فردی که دیر می‌رسد اهداف غیرواقعی تعیین کرده و برنامه‌ی خود را بیش از حد پر کرده باشد، یا زمان لازم برای حرکت از یک مکان به مکان دیگر را دست‌کم گرفته باشد.

بررسی روانشناختی دیر کردن

خشم و پرخاشگری

رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه

افرادی که عصبانی هستند اما با آرامش و ادب اغراق‌آمیز رفتار می‌کنند، ممکن است خشم خود را از طریق روش‌های منفعلانه ابراز کنند، یعنی از طریق مقاومت (آگاهانه یا ناخودآگاه) در برابر انتظارات معقول دیگران.

نمونه‌هایی از رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه شامل

  • ایجاد شک و تردید و سردرگمی
  • فراموش کردن یا حذف حقایق یا موارد مهم
  • کنار گذاشتن رفتارهای معمول مانند درست کردن یک فنجان چای، آشپزی، نظافت، رابطه جنسی
  • انتقال تقصیر

و البته دیر رسیدن—اغلب به طور مکرر و غیرقابل پیش‌بینی است.

پرخاشگری پنهان

همانطور که از نام آن پیداست، رفتار منفعلانه-پرخاشگرانه یک روش برای ابراز پرخاشگری به صورت پنهان است، بنابراین بدون پرداخت کامل هزینه‌های عاطفی و اجتماعی پرخاشگری آشکار انجام می‌شود. با این حال، این رفتار مانع از شناسایی و حل مسائل اساسی می‌شود و همچنین می‌تواند منجر به ناراحتی و رنجش زیادی در فرد یا افرادی که هدف آن قرار می‌گیرند، شود.

خودفریبی

احساس بی‌اهمیتی

دیر رسیدن، به ویژه دیر رسیدن فاحش یا مکرر، این پیام را ارسال می‌کند: “من از شما مهم‌ترم”. البته، می‌توان این پیام را بدون اینکه حقیقت داشته باشد، منتقل کرد. در واقع، دقیقاً به این دلیل که حقیقت ندارد!

بنابراین، فردی ممکن است دیر برسد زیرا احساس بی‌اهمیتی یا حقارت می‌کند و دیر رسیدن برای او راهی است تا خود را بر یک موقعیت تحمیل کند، حداکثر توجه را به خود جلب کند و حتی کنترل اوضاع را به دست بگیرد.

رفتارهای متناقض

ممکن است متوجه شده باشید که برخی از افرادی که عادت به دیر رسیدن دارند، همچنین عادت دارند در این باره سر و صدا راه بیندازند. با عذرخواهی فراوان، معرفی خود به تک‌تک افراد، جابجایی مبلمان، درخواست یک لیوان تمیز و غیره. نیازی به گفتن نیست که چنین رفتاری به هیچ وجه خالی از عنصر پرخاشگری منفعل نیست.

مقاومت در برابر جلسات 

دیر رسیدن می‌تواند همچنین نوعی مقاومت باشد، راهی برای نشان دادن نارضایتی از هدف جلسه یا عصبانیت از نتیجه احتمالی آن.

در طول روان‌درمانی، یک بیمار ممکن است مقاومت مشابهی را نه تنها به صورت دیر رسیدن، بلکه با تغییر موضوع، فراموش کردن مطالب، خوابیدن یا به طور کامل از دست دادن قرارها نشان دهد. در زمینه روان‌درمانی، چنین رفتارهایی نشان می‌دهند که بیمار در حال نزدیک شدن به یادآوری مطالب سرکوب شده است اما از عواقب آن ترس دارد.


مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

آشنایی با وسواس و نشانه های آن

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نکات کلیدی و راهکارها

دلایل مختلف دیر رسیدن

اما دلایل پنهانی و پیچیده‌تری برای دیر رسیدن وجود دارد. برخی از این دلایل شامل خشم و پرخاشگری هستند و برخی دیگر به خودفریبی مربوط می‌شوند.

گوش دادن به ناخودآگاه

گاهی، دیر رسیدن می‌تواند راهی باشد برای گفتن چیزی مهم به خودتان. به عنوان مثال، ممکن است یک جلسه (یا یک شغل) بهترین استفاده از وقت شما نباشد، یا حتی ضد شما عمل کند. توجه داشته باشید که سردردها می‌توانند وظایف مشابهی را داشته باشند.

پرسش از خود

هر وقت که دیر کردید، می‌توانید به سادگی از خود بپرسید که “دقیقاً چرا دیر کردم؟” حتی اگر دیر کردنتان فقط به این خاطر باشد که خیلی مشغول هستید، از خود بپرسید “چرا خیلی مشغول هستید؟” اغلب ما خودمان را تا اندازه‌ای مشغول می‌کنیم که با افکار و احساسات عمیق خود تنها نمانیم. البته این امر در کوتاه مدت، متوسط و بلندمدت بسیار مضر است.

نتیجه گیری از روانشناسی دیر رسیدن

یدن موضوعی پیچیده است که از جنبه‌های مختلفی مانند پرخاشگری، خودفریبی و حتی روانشناسی ناخودآگاه قابل بررسی است. شناخت این دلایل می‌تواند به بهبود رفتارهای اجتماعی و افزایش احترام متقابل کمک کند.

روزبه کمایی

منبع: سایکولوژی تودی

استایل 5

دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن

چرا ناله کردن حالمان را بهتر می‌کند؟
ناله کردن یکی از رفتارهای انسانی است که در شرایط مختلفی مثل درد، استرس، یا حتی لذت ظاهر می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که دلایل ناله کردن صرفاً احساسی نیست، بلکه می‌تواند به مدیریت درد، کاهش استرس و برقراری ارتباط غیرکلامی کمک کند.

ناله، ابزاری برای مدیریت درد

یکی از مهم‌ترین فواید ناله کردن تأثیر آن بر کاهش درد است. صداهایی مانند ناله یا فریاد، واکنش‌های طبیعی بدن به درد محسوب می‌شوند. در بیشتر زبان‌ها واژه‌هایی شبیه به «آخ» یا «ow» برای ابراز درد وجود دارد، که نشان‌دهنده‌ی ریشه‌ی تکاملی این رفتار است.

مطالعات نشان می‌دهند که ناله می‌تواند باعث ترشح اندورفین در مغز شود، ماده‌ای که درد را کاهش می‌دهد و احساس خوشی ایجاد می‌کند. ناله همچنین با کاهش تنش عضلانی و کنترل استرس مرتبط است و حتی می‌تواند سطح کورتیزول را به شکل مفید تنظیم کند.

برای مثال، زنان در دوران زایمان گزارش داده‌اند که ناله در کاهش درد به آن‌ها کمک می‌کند. این نشان می‌دهد که ناله کردن، واکنشی طبیعی و مفید است.

دلایل نامه کردن

ناله، نوعی ارتباط انسانی

ناله تنها برای مدیریت درد نیست، بلکه یک ابزار ارتباطی غیرکلامی است. این رفتار به دیگران پیام می‌دهد که ما در رنج هستیم و ممکن است به کمک نیاز داشته باشیم.
برای کودکان خردسال و سالمندان مبتلا به زوال شناختی، ناله به عنوان زبان مشترک عمل می‌کند تا احساس ناخوشایند خود را منتقل کنند.

تحقیقات نشان می‌دهند مردان هنگام بیماری بیشتر از زنان ناله می‌کنند، شاید همین باعث شده کلیشه‌ی «مرد مریض» به نظر واقعی برسد.

ناله هنگام رابطه جنسی

شاید جالب باشد بدانید که ناله فقط برای درد نیست. یکی از فواید ناله کردن در لحظات لذت جنسی ظاهر می‌شود. ناله نوعی ارتباط غیرکلامی و بازخورد مثبت است که هماهنگی میان دو شریک را افزایش می‌دهد و تجربه لذت جنسی را بهبود می‌بخشد.

اثر ناله بر مغز و بدن

ناله می‌تواند تخلیه هیجانی، آرامش روانی و تنظیم فیزیولوژیک ایجاد کند. با توجه به پژوهش‌های روان‌شناسی، فواید ناله کردن شامل موارد زیر است:

  • کاهش درد از طریق ترشح اندورفین

  • کاهش استرس و تنظیم کورتیزول

  • کاهش تنش عضلانی

  • ارتباط بهتر با دیگران از طریق ناله به عنوان زبان غیرکلامی

جمع‌بندی فواید و دلایل ناله کردن

درک دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن به ما کمک می‌کند این رفتار را به‌عنوان واکنشی طبیعی و مفید ببینیم، نه عادت منفی. ناله کردن می‌تواند به مدیریت درد، کنترل استرس و حتی بهبود روابط انسانی کمک کند.

بنابراین، اگر گاهی هنگام درد یا لذت ناله می‌کنید، بدانید که این واکنش بدن‌تان است و به سلامت جسم و روان شما کمک می‌کند.

مطالب پربازدید دیگر:

فواید ناله کردن

رازهای داشتن یک رابطه خوب و بلندمدت که حتی بعد از بچه‌دار شدن هم پایدار بماند چیست؟ ارتباط، اعتماد و احترام کلیدی هستند. اما رابطه جنسی منظم هم می‌تواند به همان اندازه در روابط طولانی مدت مهم باشد.

رابطه جنسی عالی است. همچنین برای شما مفید است. تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی منظم محبت شما را نسبت به شریک زندگی‌تان افزایش می‌دهد. منطقی است؛ زیرا رابطه جنسی اغلب بیانگر عشق، جذابیت، تمایل و ارتباط است. از نظر فیزیکی، رابطه جنسی باعث ترشح اندورفین و اکسی‌توسین می‌شود که به پیوند عاطفی کمک می‌کنند. اما رابطه جنسی فقط به صمیمیت و ارتباط محدود نمی‌شود؛ گاهی فقط سرگرم‌کننده یا از روی تمایل ناگهانی است.

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

بیایید واقع‌بین باشیم: وقتی بدن ضعیف و شل و ول می‌شود و مسئولیت‌های کاری و زندگی خانوادگی روی هم انباشته می‌شوند، ممکن است کمتر از اوایل رابطه (چه در روز و چه در شب) تمایل به رابطه جنسی داشته باشید. گاهی اوقات مسایل زندگی برای مدتی مانع می‌شود و بعد از تمام شدن پروژه کاری بزرگ، به آن باز خواهید گشت. این یکی از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت است که کاملاً طبیعی است.

اما بسیاری از زوج‌ها در روابط بدون رابطه جنسی زندگی می‌کنند. طبق یک مطالعه، ۱۵٪ از زوج‌ها در سال گذشته رابطه جنسی نداشته‌اند و کمی کمتر از این تعداد، پنج سال است که رابطه جنسی نداشته‌اند.

آیا این یک مشکل است؟ برای اقلیت کوچکی، خیر. برخی زوج‌ها به نظر می‌رسد راهی پیدا کرده‌اند تا به درجات مختلفی با روش‌های دیگرِ ابراز محبت فیزیکی فراهم کنند. مانند بغل کردن، دست یکدیگر را گرفتن و بوسیدن. اما برای سایرین، رابطه بدون رابطه جنسی یک مشکل است. یک مطالعه در مورد “افرادی که ناخواسته مجرد هستند” نشان می‌دهد که این افراد به طور مکرر احساس ناامیدی، افسردگی و طرد شدن را گزارش می‌کنند. افراد بدون رابطه جنسی کنار می‌آیند: آنها خودارضایی می‌کنند، به دنبال دیگر راه‌های تخلیه انرژی خود می‌گردند و بر روی سایر ویژگی‌های شریک زندگی‌شان تمرکز می‌کنند. به طور دقیق، هیچ‌کس به رابطه جنسی نیاز ندارد. اما آیا می‌خواهید در رابطه‌تان فقط کنار بیایید یا شکوفا شوید؟

حتی اگر در یک رابطه بدون رابطه جنسی نیستید، ممکن است به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی نداشته باشید. زوج‌های بالای ۴۰ سال به طور متوسط تنها دو یا سه بار در ماه رابطه جنسی دارند؛ و زوج‌هایی که بچه دارند حتی کمتر از این میزان رابطه دارند (یکی دیگر از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت). البته نیازی نیست که هر شب این کار را انجام دهید، اما تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی نسبتاً منظم برای شادی بسیار مهم است.

رضایت از رابطه به تدریج با افزایش از نداشتن رابطه جنسی به داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته بهبود می‌یابد. یک مطالعه نشان داد که داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته به جای یک بار در ماه، معادل داشتن ۵۰,۰۰۰ دلار اضافی در بانک شادی به ارمغان می‌آورد. این مقدار زیادی شادی است (و همچنین سرگرمی زیادی).

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

دروغ بزرگ درباره رابطه جنسی

دروغی که اغلب درباره رابطه جنسی در روابط گفته می‌شود این است که همیشه درباره عشق، ارتباط و صمیمیت است. اینطور نیست. گاهی اوقات، شما با شریک‌تان به یک رستوران شیک می‌روید، زمان را صرف می‌کنید و غداهایی گران از منو انتخاب می‌کنید. اما در شب‌های دیگر، یک پیتزا از انتهای فریزر را با هم تقسیم می‌کنید. رابطه جنسی هم تفاوتی ندارد. گاهی اوقات، سوخت رابطه است؛ به شما کمک می‌کند تا هفته را سپری کنید. و همیشه نیازی نیست که “در حال و هوای آن” باشید. رابطه جنسی نیازی نیست هر بار نوآورانه و هیجان‌انگیز باشد؛ در یک رابطه طولانی‌مدت، احتمالاً اینطور نخواهد بود.

اگر منتظرید که میل به رابطه جنسی بعد از یک روز طولانی کاری و پس از اینکه بالاخره بچه‌ها را خواباندید، به سراغتان بیاید، مدت زیادی منتظر خواهید ماند. احتمالاً، حتی اگر در ابتدا کاملاً برای این کار آماده نباشید، در پایان از آن لذت خواهید برد و خوشحال خواهید بود که این کار را انجام داده‌اید. در یک رابطه، هر دو شریک، در حد معقول، گاهی کارهایی را انجام می‌دهند که واقعاً نمی‌خواهند. این می‌تواند شامل مهمانی شام با والدین همسر، رفتن به دیدار همکاران همسرتان بعد از کار، و بله، گاهی اوقات رابطه جنسی باشد. هیچ‌کس نباید رابطه جنسی بدون رضایت داشته باشد، اما ممکن است شرکا تصمیم بگیرند که حتی وقتی دلشان کاملاً با آن نیست (حداقل در آغاز)، به رابطه جنسی رضایت بدهند.

با این حال، تلاش نکنید که میل به رابطه جنسی را سخت‌تر از آنچه که لازم است کنید.

اگر شما یکی از ۵ تا ۱۵٪ از مردان بالای ۴۰ سال هستید که از اختلال نعوظ رنج می‌برید، در نظر داشته باشید که بیش از ۸۰٪ از این مردان با دارو به بهبود نعوظ می‌رسند. اگر شما و شریک‌تان در لذت بردن از رابطه جنسی با مشکل مواجه هستید یا سطوح متفاوتی از تمایل جنسی دارید در حالی که در سایر جنبه‌ها به خوبی کنار می‌آیید، به کمک یک درمانگر خوب فکر کنید. شما به رابطه و شریک‌تان بدهکار هستید که راه‌حل‌هایی را بررسی کنید. گاهی اوقات مشکلات جسمی هستند و شما نیاز به ملاقات با یک پزشک عمومی دارید—نگران نباشید؛ آنها همه چیز را قبلاً دیده‌اند—و در مواقع دیگر، مشکلات ماهیت روان‌شناختی بیشتری دارند.

کلام آخر

رابطه جنسی مهم است. وانمود نکنید که اینطور نیست. اگر به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی ندارید، با شریک‌تان در مورد آن صحبت کنید. آن را نادیده نگیرید؛ این مشکل به‌طور معجزه‌آسا زمانی که مشغله کاری‌تان کمتر شود، یا زمانی که بچه‌ها به مدرسه می‌روند، یا هر چیز دیگری که به خودتان می‌گویید، بهتر نخواهد شد.


مطالب پربازدید دیگر:

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

در زندگی روزمره بسیاری از ما، منتقد درونی یا صدای منفی درونی می‌تواند تأثیرات بزرگی بر سلامت روان و احساساتمان داشته باشد. سارا و جسیکا دو نمونه از افرادی هستند که با این صدای درونی مبارزه کرده‌اند و تلاش کرده‌اند با مدیریت منتقد درونی خود به سمت زندگی سالم‌تر عبور کنند.

سارا که یکی از بنیان‌گذاران موفق یک استارتاپ است، زمانی به من مراجعه کرد که دچار فرسودگی شغلی بود. وقتی به دفتر من آمد، توضیح داد که بیش از حد قول انجام کار می‌دهد و مهلت‌های تحویل کار غیرواقع‌بینانه‌ای را می‌پذیرد. برای سارا، رد کردن هرگونه درخواست مشتری به اینن معناست که انگار بگوید: «من مایهٔ ناامیدی هستم.»

جسیکا، دانشجوی پرتلاش تحصیلات تکمیلی، همیشه احساس می‌کرد که می‌تواند بهتر عمل کند و به خود می‌گفت که تنبل، چاق، احمق، و اغلب “بد” است. با وجود اینکه او شاگرد اول دبیرستان خود بود، با رتبه‌ی ممتاز از دوره کارشناسی فارغ‌التحصیل شد و در یک برنامه دکتری معتبر ثبت نام کرد، گفتگوی درونی جسیکا منبع اضطراب، افسردگی و اختلالات خوردن او بود.

چرا منتقد درونی به وجود می‌آید؟

نظریه‌های روان‌کاوی این صداهای درونی را درونی‌سازی‌های انتقادی یا درون‌فکنی می‌نامند. این افکار و باورهای انتقادی معمولاً از دوران کودکی در ذهن ما شکل می‌گیرند و به مرور در ناخودآگاه ما نهادینه می‌شوند، به گونه‌ای که آن‌ها را بخشی از خودمان تصور می‌کنیم. برای مثال، سارا در دوران کودکی‌اش احساس می‌کرد که اگر نتواند به انتظارات والدین یا اطرافیانش پاسخ دهد، مایهٔ ناامیدی خواهد بود.

این باورها اغلب در سطح ناخودآگاه تثبیت می‌شوند و باعث می‌شوند که ما خودمان را به‌طور نادرست و انتقادی قضاوت کنیم.

مراحل شناسایی و مدیریت افکار خودسرزنشی

1. شناسایی افکار ناتوان‌کننده
اولین گام برای مدیریت منتقد درونی خود، این است که این افکار منفی و تکراری را شناسایی کنیم. برای سارا، مثلاً این جملهٔ “من مایهٔ ناامیدی هستم” در مواجهه با درخواست‌های متعدد مشتریان به ذهنش می‌آمد. با شناسایی افکاری که ما را به خودسرزنشی وادار می‌کنند، می‌توانیم شروع به مقابله با آن‌ها کنیم.

2. بررسی واقعیت افکار منفی
پس از شناسایی افکار ناتوان‌کننده، باید آن‌ها را به چالش بکشیم و شواهد واقعی را بررسی کنیم. مانند یک وکیل، از خود بپرسید: “آیا واقعاً هیچ شواهدی وجود دارد که نشان دهد من تنبل هستم یا در کارهایم موفق نیستم؟” در بسیاری از موارد، شواهد نشان می‌دهند که این افکار تنها زاییده‌ی ذهن منتقد ما هستند و پایه‌ای در واقعیت ندارند.

3. بازنویسی افکار منفی
یکی از تکنیک‌های مؤثر برای مدیریت افکار منفی نوشتن مجدد این افکار است. به عنوان مثال، جسیکا وقتی فکر می‌کرد “من تنبل و چاق هستم”، یاد گرفت که این فکر را به “من فردی پرتلاش هستم و روی سلامت خود کار می‌کنم” تغییر دهد. با تمرین این روش، مغز به مرور به جای افکار منفی، ارزیابی‌های مثبت‌تر و واقع‌بینانه‌تری را جایگزین خواهد کرد.

راهکارهای مدیریت منتقد درونی

تبدیل منتقد درونی به ابزار رشد شخصی

مهم‌ترین نکته در مدیریت صدای منتقد درونی این است که به او گوش دهیم، اما اجازه ندهیم بر زندگی ما تسلط پیدا کند. برچسب زدن به این صداها به عنوان “اخبار جعلی” به ما یادآوری می‌کند که منتقد درونی‌مان همیشه واقعی یا منطقی نیست و تنها به عنوان بخشی از ذهن ما سعی در حفظ ما دارد، اما اغلب به‌طرزی نادرست و مضر.


مطالب پربازدید دیگر:

7 راهکار قدرتمند برای مدیریت اضطراب: تبدیل اضطراب به دوست خود

دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟


 

نتیجه‌گیری:
مدیریت منتقد درونی می‌تواند به شما کمک کند تا افکار خودسرزنشی را کاهش دهید و با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهید. به مرور زمان و با تمرین، یاد خواهید گرفت که این صدای درونی را درک کرده و با آن همزیستی سازنده‌تری داشته باشید.

مدیریت منتقد درونی

اضطراب به یکی از رایج‌ترین چالش‌های سلامت روان در جامعه آمریکا تبدیل شده است. بر اساس آمارها، بیش از 31 درصد از مردم ایالات متحده در طول زندگی خود از اختلالات اضطرابی رنج می‌برند. این آمار نشان‌دهنده گستردگی این مشکل و نیاز به راهکارهای موثر برای مدیریت اضطراب است.

اضطراب چیست و چرا رخ می‌دهد؟

اضطراب واکنش طبیعی بدن در برابر استرس است. اگرچه در ابتدا به‌عنوان یک مکانیسم حفاظتی برای هشدار دادن به ما در مورد خطرات محیطی عمل می‌کند، اما گاهی اوقات مغز و بدن می‌توانند در یک چرخه اضطرابی گیر بیفتند. عوامل مختلفی از جمله تروما، استرس مزمن، شرایط زندگی و عوامل ژنتیکی می‌توانند باعث فعال شدن بیش از حد قسمت‌های خاصی از مغز شوند و اضطراب را افزایش دهند.

تبدیل اضطراب به دوست

بهتر است اضطراب را به‌جای دشمن، به‌عنوان یک دوست ببینیم. اضطراب به ما هشدار می‌دهد و بدن ما را برای مقابله با چالش‌ها آماده می‌کند. همان‌طور که کارن یانگ در کتاب خود “Hey Warrior” اشاره می‌کند، اضطراب نشان‌دهنده یک مغز قوی و هوشیار است. با درک این مسئله، می‌توانیم یک قدم به مدیریت بهتر اضطراب نزدیک‌تر شویم.

عملکردهای اضطراب

اضطراب در واقع نقش‌های مختلفی دارد که به ما کمک می‌کند:

  1. هشدار به ما در برابر خطرات واقعی
  2. تأمین انرژی برای مقابله با موقعیت‌های چالش‌برانگیز
  3. هوشیار نگه داشتن ما نسبت به محیط اطراف
  4. یادآوری آسیب‌های گذشته برای جلوگیری از تکرار آنها
  5. ایجاد انگیزه برای انجام کارهای ضروری
  6. کمک به تعیین اولویت‌ها و اهداف زندگی

مثال واقعی: اضطراب در عمل

برای درک بهتر این مسئله، به داستان کریستینا نگاهی بیندازیم. کریستینا بعد از یک روز طولانی و پرتنش به خانه بازمی‌گردد. خستگی و کمبود انرژی باعث می‌شود تمرکز او هنگام رانندگی کاهش یابد. اضطرابش شروع به بالا رفتن می‌کند و ذهن او پر از تصاویر ترسناک از تصادف می‌شود. اما کریستینا به جای سرزنش خود، این نشانه‌ها را به‌عنوان تلاش بدنش برای محافظت از او می‌بیند. این تغییر نگرش به او کمک می‌کند تا با تمرکز بیشتر به خانه برسد و از اضطراب خود برای حفظ امنیتش بهره ببرد.

راهکارهای مدیریت اضطراب

راهکارهایی برای مدیریت اضطراب

در ادامه چند راهکار ساده برای مدیریت اضطراب آورده شده است:

  1. اضطراب خود را بشناسید: برای اینکه بتوانید اضطراب را مدیریت کنید، باید آن را بشناسید. زمان‌ها و شرایطی که باعث افزایش اضطرابتان می‌شود را یادداشت کنید.
  2. شناسایی نشانه‌های جسمی: اضطراب معمولاً با نشانه‌های جسمی مانند ضربان قلب بالا، تنفس سریع، یا تنش در عضلات همراه است. با شناخت این علائم، می‌توانید راه‌های آرام‌سازی مانند تمرینات تنفس عمیق یا مدیتیشن را امتحان کنید.
  3. عوامل بیرونی را بشناسید: گاهی اوقات اضطراب به دلایل بیرونی مانند مشکلات مالی، روابط، یا تجربیات تروما ایجاد می‌شود. شناخت این عوامل کمک می‌کند تا به‌صورت مؤثر با آن‌ها مقابله کنید.
  4. با خود مهربان باشید: یکی از مهم‌ترین بخش‌های مدیریت اضطراب، مهربانی به خود است. خودتان را به خاطر احساس اضطراب سرزنش نکنید و بدانید که بدن شما در حال تلاش برای محافظت از شماست.
  5. تحقیق و یادگیری: با یادگیری بیشتر در مورد عملکرد مغز و اضطراب، می‌توانید بهتر با آن کنار بیایید. کتاب‌ها، مقالات و ویدیوهای آموزشی منابع خوبی برای این منظور هستند.
  6. کمک از دیگران بگیرید: اگر اضطراب شما شدید است یا احساس می‌کنید به تنهایی قادر به مدیریت آن نیستید، حتماً با متخصصان سلامت روان و یک روانشناس خوب مشورت کنید. صحبت کردن با فردی که به شما کمک کند می‌تواند به شما آرامش دهد.
  7. تغییر نگرش: شاید نتوانید اضطراب را به‌طور کامل از بین ببرید، اما با تغییر نگرش نسبت به آن، می‌توانید چرخه‌های شرم و ترس را بشکنید و راهی برای مراقبت از خود پیدا کنید.

مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

5 دروغی که اضطراب می‌گوید

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نتیجه‌گیری

در نهایت، اضطراب دشمن شما نیست. این واکنش طبیعی بدن شماست که تلاش می‌کند از شما محافظت کند. با استفاده از راهکارهای مطرح‌شده و تغییر نگرش نسبت به اضطراب، می‌توانید زندگی خود را با آرامش بیشتری پیش ببرید و از اضطراب به عنوان یک نیروی محافظ بهره ببرید.

مدیریت اضطراب روزبه کمایی

پیش از اینکه به 5 دروغ اضطراب بپردازم، من به عنوان یک روانشناس بالینی که در حیطه درمان اضطراب فعال است، هر روز با مراجعینی صحبت می‌کنم که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنند. گاهی برای من وحشتناک است که چقدر رابطه بسیاری از مراجعینم با اضطرابشان شبیه افرادی است که در یک رابطه ناسالم با فردی دیگر قرار گرفته‌اند.

به این معنی که افراد تا مرز پژمرده شدن به خواسته‌های اضطرابشان تن می‌دهند یا در یک مبارزه دایمی با آن هستند به شکلی که دیگر انرژی برای زندگی و دنبال کردن علایق خود ندارند. در حالی که واقعا لازم نیست اینگونه باشد.

به همین خاطر تصمیم گرفتم در این نوشته به بررسی 5 دروغ اضطراب که به ما می‌گوید و ما را مجاب می‌کند که از او پیروی کنیم بپردازم و همچنین راهکارهای مختصری برای بیرون آمدن از این رابطه ناسالم را ارایه کنم.

دروغ اول از 5 دروغ اضطراب: چیزهای بدی در آینده رخ خواهند داد و باید از حالا غصه‌اش را بخورم

این یکی از بدترین دروغ های اضطراب است. اضطراب می‌تواند ما را متقاعد کند که برای چیزهایی که هنوز از دست نداده‌ایم و حتی چیزهایی که ممکن است هرگز از دست ندهیم غصه بخوریم.

با این که به ما اجازه می‌دهد در یک شغل «بیش از حد راحت» یا با کسی که می‌ترسیم از دستش بدهیم «خیلی نزدیک» شویم، به طور طعنه آمیزی ما را از لذت بردن از آنچه که داریم، با گفتن آنکه روزی همه اینها از دست خواهند رفت محروم می‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

ترس خود را بشناسید و از آن آگاه باشید، اما اجازه ندهیم افسار امور را به دست بگیرد. وقتی این دسته از افکار به سراغ شما می‌آیند توجه داشته باشید که در حال سیر کردن در آینده هستید.

اگر در آینده باشیم یعنی از اینجا و اکنون -تنها زمانی که وجود و حقیقت دارد- دور هستیم. پس در قدم اول خود را به زمان حال بیاورید و بودن در اینجا و اکنون را تمرین کنید. به عنوان یک راهکار ساده می‌توانید نفس عمیق بکشید و تمرکز خود را روی آن بگذارید.

یادگیری این کار، یعنی بودن در اینجا و اکنون، ممکن است به تمرین و صرف وقت نیاز داشته باشد، اما به شما کمک خواهد کرد.

دروغ دوم: بدون من نمی‌تونی موفق بشی

اضطراب دوست دارد که فکر کنید بدون آن زندگی‌تان وارد چرخه‌های بی‌پایانی از وظایف و مسئولیت‌های فراموش‌شده خواهد شد. انگار او تنها انگیزه و محرک شما برای رسیدگی کردن به همه مشکلاتِ احتمالی که ممکن است در مسیر زندگی‌تان قرار بگیرند است.

اما مسئله این است که بسیاری از تعلل‌ها و تعویق‌ها به اضطراب برمی‌گردند. این نکته را نباید از یاد برد که به غیر از اضطراب، انگیزه‌های مؤثرتری نیز وجود دارند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با استفاده از منابع دیگری که باعث انگیزه می‌شوند (مانند فواید انجام کار مورد، تاثیر انجام آن بر زندگی‌تان، احساسی که با انجام آن تجربه خواهید کرد و…) حس قوی‌تری از تعهد به عمل را برای خود ایجاد کنید. به خودتان ثابت کنید که برای مدیریت جزئیات کارها نیازی به اضطراب  ندارید، تا بهترین خودتان را نشان دهید.

خودتان را برای کارهایی که باعث ایجاد احساس موفقیت یا معنی در شما می‌شوند، تشویق کنید. خودتان را درست به همان شیوه‌ای راهنمایی و هدایت کنید، که نوجوانی را که برایتان مهم و با ارزش است راهنمایی می‌کند. مهربانی کردن با خودتان را پرورش دهید.

5 دروغ اضطراب و درمان اضطراب

دروغ سوم: من مسئول موفقیت تو هستم

مشابه انگیزه، اضطراب می‌تواند شما را قانع کند که تنها از طریق انرژی که اضطراب و تمایل به کمال‌گرایی به شما می‌دهد است که می‌توانید به هر چیزی دست یابید. انگار که موفقیت شما مدیون اضطراب است.

واقعیت این است که در حالی که هوشیاری بیش‌ازحد می‌تواند انرژی بدهد، اما می‌تواند به اشتباهات زیادی هم منجر شود. شما برای گام‌برداشتن به سوی چیزهایی که برایتان مهم هستند، نیازی به اضطراب ندارید.

کاری که می‌توانید انجام دهید

به جای پذیرفتن دروغ سوم از 5 دروغ اضطراب، چیزهایی که برایتان بااهمیت هستند را بررسی کنید. چه چیزهایی برایتان مهم هستند؟ رابطه‌تان؟ کارتان؟ حیوان خانگی‌تان؟ و از خود بپرسید چرا برایتان مهم هستند؟

ارتباط با ارزش‌هایتان یک اشتیاق طبیعی را جرقه خواهد زد که کیلومتر با اضطراب فاصله دارد و چندین برابر قدرتمندتر و موثرتر از آن است.

دروغ چهارم: اگر من را رها کنی، تمام اتفاقات بدی که به تو هشدار می‌دهم، رخ خواهند داد

اضطراب می‌تواند حالتی تهدیدآمیز داشته باشد. به این صورت که به شما القا می‌کند، با کمک به شما در شناسایی همه اتفاقات بد و رسیدگی به آن‌ها قبل از وقوع، از شما محافظت می‌کند. با این حال، از خودتان بپرسید:

  1. پیش‌بینی‌های اضطراب چقدر دقیق هستند؟
  2. چقدر وقت خود را صرف نگرانی درباره چیزهایی کرده‌اید که هرگز رخ نداده‌اند؟

اضطراب هیچ راهی برای پیش‌بینی آینده ندارد، هرچقدر هم که اصرار داشته باشد می‌تواند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

زندگی مملو از عدم‌قطعیت است. عدم قطعیت را بپذیرید. اتفاقات بد رخ خواهند داد و طبیعی است که اینطور باشد. اگر نمی‌توانید نگرانی خود را رها کنید، برنامه‌ریزی داشته باشید که اگر اتفاق افتاد چه کار خواهید کرد. این کار باعث می‌شود احساس کنید کنترل را به دست دارید.

 


مطالب پربازدید دیگر:

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی
تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟
دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی
آشنایی با وسواس و نشانه های آن


 

دروغ پنجم: تو باید تمام وقتت را با من بگذرانی

نگرانی طوری است که می‌تواند تمام وجودتان را فرا بگیرد. نگرانی ممکن است این تصور را ایجاد کند که اگر همین حالا درباره این یا آن موضوع نگران نباشید، محکوم به شکست خواهید بود. با این حال اغلب، نگرانی برای کنار آمدن با چیزهایی که از آن‌ها ترس داریم، کمکی به ما نمی‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با تعیین زمانی مشخص برای برنامه‌ریزی، برای اضطرابتان حد و حدودی تعیین کنید. مثلا سه‌شنبه شب‌ها یا ۱۵ دقیقه هر صبح. هر جوری که برایتان مناسب است. چیزی که برای یک نفر کارآمد است ممکن است برای دیگری متفاوت باشد. وقتی سر و کله نگرانی‌ها در زمان‌های دیگری ظاهر شدند، آن‌ها را یادداشت کنید و در زمان از پیش تعیین‌شده به آن‌ها بپردازید.

در پایان 5 دروغ اضطراب

اگر در رابطه با اضطراب خود دچار مشکل هستید، روان‌درمانی می‌تواند کمک‌کننده باشد. به کمک رواندرمانی می‌توانید  شیوه‌های ناکارآمد و غیرموثر برخورد با اضطراب را شناسایی کرده و با اصلاح آن‌ها، به جای صرف وقت ارزشمند خود برای چرخه‌های بی‌پایان اضطراب و نگرانی، به ارزش‌ها و موضوعات مهم زندگی خود بپردازید و آن را غنی‌تر کنید.

روزبه کمایی روانشناس بالینی و درمانگر اختلالات اضطرابی

برگرفته از وبسایت سایکولوژی تودی

5 دروغ اضطراب

مقدمه دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر

دیر رسیدن و تاخیر همیشه موضوعی جذاب برای مطالعه بوده است، زیرا نشان‌دهنده رفتارهای انسانی و روابط اجتماعی است. از همین رو بررسی روانشناسی دیر رسیدن و دیدن زوایای روانشناختی آن مهم است.

ظهور راه‌آهن‌ها در قرن نوزدهم شهرهای بریتانیا را ملزم کرد که با زمان لندن یا زمان استاندارد گرینویچ (GMT) هماهنگ شوند. برخی از شهرها برای مدت طولانی‌تری در برابر این تغییر مقاومت کردند. یکی از شهرهایی که ایستادگی کرد، آکسفورد بود و برای مدتی، ساعت بزرگ روی برج  تام  دو عقربه دقیقه‌شمار داشت. هنوز هم، اگر کسی حدود پنج دقیقه در آکسفورد دیر برسد، می‌تواند ادعا کند که «بر اساس زمان آکسفورد» می‌رسد!

در این مقاله، به بررسی دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر می‌پردازیم و می‌فهمیم که چگونه این رفتار می‌تواند نمایانگر عدم احترام، پرخاشگری پنهان، و حتی خودفریبی باشد.

چه زمانی دیر، واقعا دیر است؟

مفهوم دیر رسیدن

هیچ‌کس از شما کینه به دل نمی‌گیرد اگر فقط پنج دقیقه دیر برسید، به همین دلیل بهانه‌ی “بر اساس زمان آکسفورد” صرفا یک شوخی است. پنج دقیقه دیر رسیدن واقعاً دیر نیست. دیر زمانی است که افرادی که انتظارتان را می‌کشند، شروع به عصبانی شدن کنند.

پیام‌های نهفته در دیر رسیدن

افرادی که در انتظار شما هستند عصبانی می‌شوند، زیرا تاخیر شما نشان‌دهنده‌ی عدم احترام و توجه به آن‌ها است. بنابراین اگر آن‌ها از نظر اجتماعی یا سلسله‌مراتبی بالاتر از شما باشند (یا فکر کنند که بالاتر از شما هستند)، سریع‌تر و بیشتر عصبانی می‌شوند.

مگر اینکه دلیل خوبی برای تأخیر خود ارائه دهید، ترجیحاً چیزی که خارج از کنترل شما باشد، مثلاً یک فیل راه بزرگراه را بند آورده بود!

روانشناسی دیر رسیدن

تأثیر دیر رسیدن بر دیگران

دیر رسیدن این پیام را ارسال می‌کند: “زمان من از زمان شما ارزشمندتر است”، یعنی، “من از شما مهم‌ترم”، و شاید حتی “من با حضورم به شما لطف می‌کنم”. این به‌ویژه در مراسم‌های رسمی یا مهم مثل عروسی یا تشییع جنازه، یا مناسبت‌هایی که شامل بخش‌های مختلف و زمان‌بندی دقیق هستند، مثل یک مهمانی شام مفصل یا رویدادهای اجتماعی، بی‌ادبانه است.

تأثیر بر خود فرد

دیر رسیدن موجب توهین به دیگران می‌شود، اما همچنین به خود فردی که دیر می‌رسد نیز آسیب می‌زند. زیرا دیر رسیدن ممکن است نشان‌دهنده‌ی فقدان ذکاوت، برنامه‌ریزی، خودشناسی، اراده یا همدلی باشد. برای مثال، ممکن است فردی که دیر می‌رسد اهداف غیرواقعی تعیین کرده و برنامه‌ی خود را بیش از حد پر کرده باشد، یا زمان لازم برای حرکت از یک مکان به مکان دیگر را دست‌کم گرفته باشد.

بررسی روانشناختی دیر کردن

خشم و پرخاشگری

رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه

افرادی که عصبانی هستند اما با آرامش و ادب اغراق‌آمیز رفتار می‌کنند، ممکن است خشم خود را از طریق روش‌های منفعلانه ابراز کنند، یعنی از طریق مقاومت (آگاهانه یا ناخودآگاه) در برابر انتظارات معقول دیگران.

نمونه‌هایی از رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه شامل

  • ایجاد شک و تردید و سردرگمی
  • فراموش کردن یا حذف حقایق یا موارد مهم
  • کنار گذاشتن رفتارهای معمول مانند درست کردن یک فنجان چای، آشپزی، نظافت، رابطه جنسی
  • انتقال تقصیر

و البته دیر رسیدن—اغلب به طور مکرر و غیرقابل پیش‌بینی است.

پرخاشگری پنهان

همانطور که از نام آن پیداست، رفتار منفعلانه-پرخاشگرانه یک روش برای ابراز پرخاشگری به صورت پنهان است، بنابراین بدون پرداخت کامل هزینه‌های عاطفی و اجتماعی پرخاشگری آشکار انجام می‌شود. با این حال، این رفتار مانع از شناسایی و حل مسائل اساسی می‌شود و همچنین می‌تواند منجر به ناراحتی و رنجش زیادی در فرد یا افرادی که هدف آن قرار می‌گیرند، شود.

خودفریبی

احساس بی‌اهمیتی

دیر رسیدن، به ویژه دیر رسیدن فاحش یا مکرر، این پیام را ارسال می‌کند: “من از شما مهم‌ترم”. البته، می‌توان این پیام را بدون اینکه حقیقت داشته باشد، منتقل کرد. در واقع، دقیقاً به این دلیل که حقیقت ندارد!

بنابراین، فردی ممکن است دیر برسد زیرا احساس بی‌اهمیتی یا حقارت می‌کند و دیر رسیدن برای او راهی است تا خود را بر یک موقعیت تحمیل کند، حداکثر توجه را به خود جلب کند و حتی کنترل اوضاع را به دست بگیرد.

رفتارهای متناقض

ممکن است متوجه شده باشید که برخی از افرادی که عادت به دیر رسیدن دارند، همچنین عادت دارند در این باره سر و صدا راه بیندازند. با عذرخواهی فراوان، معرفی خود به تک‌تک افراد، جابجایی مبلمان، درخواست یک لیوان تمیز و غیره. نیازی به گفتن نیست که چنین رفتاری به هیچ وجه خالی از عنصر پرخاشگری منفعل نیست.

مقاومت در برابر جلسات 

دیر رسیدن می‌تواند همچنین نوعی مقاومت باشد، راهی برای نشان دادن نارضایتی از هدف جلسه یا عصبانیت از نتیجه احتمالی آن.

در طول روان‌درمانی، یک بیمار ممکن است مقاومت مشابهی را نه تنها به صورت دیر رسیدن، بلکه با تغییر موضوع، فراموش کردن مطالب، خوابیدن یا به طور کامل از دست دادن قرارها نشان دهد. در زمینه روان‌درمانی، چنین رفتارهایی نشان می‌دهند که بیمار در حال نزدیک شدن به یادآوری مطالب سرکوب شده است اما از عواقب آن ترس دارد.


مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

آشنایی با وسواس و نشانه های آن

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نکات کلیدی و راهکارها

دلایل مختلف دیر رسیدن

اما دلایل پنهانی و پیچیده‌تری برای دیر رسیدن وجود دارد. برخی از این دلایل شامل خشم و پرخاشگری هستند و برخی دیگر به خودفریبی مربوط می‌شوند.

گوش دادن به ناخودآگاه

گاهی، دیر رسیدن می‌تواند راهی باشد برای گفتن چیزی مهم به خودتان. به عنوان مثال، ممکن است یک جلسه (یا یک شغل) بهترین استفاده از وقت شما نباشد، یا حتی ضد شما عمل کند. توجه داشته باشید که سردردها می‌توانند وظایف مشابهی را داشته باشند.

پرسش از خود

هر وقت که دیر کردید، می‌توانید به سادگی از خود بپرسید که “دقیقاً چرا دیر کردم؟” حتی اگر دیر کردنتان فقط به این خاطر باشد که خیلی مشغول هستید، از خود بپرسید “چرا خیلی مشغول هستید؟” اغلب ما خودمان را تا اندازه‌ای مشغول می‌کنیم که با افکار و احساسات عمیق خود تنها نمانیم. البته این امر در کوتاه مدت، متوسط و بلندمدت بسیار مضر است.

نتیجه گیری از روانشناسی دیر رسیدن

یدن موضوعی پیچیده است که از جنبه‌های مختلفی مانند پرخاشگری، خودفریبی و حتی روانشناسی ناخودآگاه قابل بررسی است. شناخت این دلایل می‌تواند به بهبود رفتارهای اجتماعی و افزایش احترام متقابل کمک کند.

روزبه کمایی

منبع: سایکولوژی تودی

روانشناسی دیر رسیدن

استایل 6

دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن

چرا ناله کردن حالمان را بهتر می‌کند؟
ناله کردن یکی از رفتارهای انسانی است که در شرایط مختلفی مثل درد، استرس، یا حتی لذت ظاهر می‌شود. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که دلایل ناله کردن صرفاً احساسی نیست، بلکه می‌تواند به مدیریت درد، کاهش استرس و برقراری ارتباط غیرکلامی کمک کند.

ناله، ابزاری برای مدیریت درد

یکی از مهم‌ترین فواید ناله کردن تأثیر آن بر کاهش درد است. صداهایی مانند ناله یا فریاد، واکنش‌های طبیعی بدن به درد محسوب می‌شوند. در بیشتر زبان‌ها واژه‌هایی شبیه به «آخ» یا «ow» برای ابراز درد وجود دارد، که نشان‌دهنده‌ی ریشه‌ی تکاملی این رفتار است.

مطالعات نشان می‌دهند که ناله می‌تواند باعث ترشح اندورفین در مغز شود، ماده‌ای که درد را کاهش می‌دهد و احساس خوشی ایجاد می‌کند. ناله همچنین با کاهش تنش عضلانی و کنترل استرس مرتبط است و حتی می‌تواند سطح کورتیزول را به شکل مفید تنظیم کند.

برای مثال، زنان در دوران زایمان گزارش داده‌اند که ناله در کاهش درد به آن‌ها کمک می‌کند. این نشان می‌دهد که ناله کردن، واکنشی طبیعی و مفید است.

دلایل نامه کردن

ناله، نوعی ارتباط انسانی

ناله تنها برای مدیریت درد نیست، بلکه یک ابزار ارتباطی غیرکلامی است. این رفتار به دیگران پیام می‌دهد که ما در رنج هستیم و ممکن است به کمک نیاز داشته باشیم.
برای کودکان خردسال و سالمندان مبتلا به زوال شناختی، ناله به عنوان زبان مشترک عمل می‌کند تا احساس ناخوشایند خود را منتقل کنند.

تحقیقات نشان می‌دهند مردان هنگام بیماری بیشتر از زنان ناله می‌کنند، شاید همین باعث شده کلیشه‌ی «مرد مریض» به نظر واقعی برسد.

ناله هنگام رابطه جنسی

شاید جالب باشد بدانید که ناله فقط برای درد نیست. یکی از فواید ناله کردن در لحظات لذت جنسی ظاهر می‌شود. ناله نوعی ارتباط غیرکلامی و بازخورد مثبت است که هماهنگی میان دو شریک را افزایش می‌دهد و تجربه لذت جنسی را بهبود می‌بخشد.

اثر ناله بر مغز و بدن

ناله می‌تواند تخلیه هیجانی، آرامش روانی و تنظیم فیزیولوژیک ایجاد کند. با توجه به پژوهش‌های روان‌شناسی، فواید ناله کردن شامل موارد زیر است:

  • کاهش درد از طریق ترشح اندورفین

  • کاهش استرس و تنظیم کورتیزول

  • کاهش تنش عضلانی

  • ارتباط بهتر با دیگران از طریق ناله به عنوان زبان غیرکلامی

جمع‌بندی فواید و دلایل ناله کردن

درک دلایل ناله کردن و فواید ناله کردن به ما کمک می‌کند این رفتار را به‌عنوان واکنشی طبیعی و مفید ببینیم، نه عادت منفی. ناله کردن می‌تواند به مدیریت درد، کنترل استرس و حتی بهبود روابط انسانی کمک کند.

بنابراین، اگر گاهی هنگام درد یا لذت ناله می‌کنید، بدانید که این واکنش بدن‌تان است و به سلامت جسم و روان شما کمک می‌کند.

مطالب پربازدید دیگر:

فواید ناله کردن

رازهای داشتن یک رابطه خوب و بلندمدت که حتی بعد از بچه‌دار شدن هم پایدار بماند چیست؟ ارتباط، اعتماد و احترام کلیدی هستند. اما رابطه جنسی منظم هم می‌تواند به همان اندازه در روابط طولانی مدت مهم باشد.

رابطه جنسی عالی است. همچنین برای شما مفید است. تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی منظم محبت شما را نسبت به شریک زندگی‌تان افزایش می‌دهد. منطقی است؛ زیرا رابطه جنسی اغلب بیانگر عشق، جذابیت، تمایل و ارتباط است. از نظر فیزیکی، رابطه جنسی باعث ترشح اندورفین و اکسی‌توسین می‌شود که به پیوند عاطفی کمک می‌کنند. اما رابطه جنسی فقط به صمیمیت و ارتباط محدود نمی‌شود؛ گاهی فقط سرگرم‌کننده یا از روی تمایل ناگهانی است.

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

بیایید واقع‌بین باشیم: وقتی بدن ضعیف و شل و ول می‌شود و مسئولیت‌های کاری و زندگی خانوادگی روی هم انباشته می‌شوند، ممکن است کمتر از اوایل رابطه (چه در روز و چه در شب) تمایل به رابطه جنسی داشته باشید. گاهی اوقات مسایل زندگی برای مدتی مانع می‌شود و بعد از تمام شدن پروژه کاری بزرگ، به آن باز خواهید گشت. این یکی از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت است که کاملاً طبیعی است.

اما بسیاری از زوج‌ها در روابط بدون رابطه جنسی زندگی می‌کنند. طبق یک مطالعه، ۱۵٪ از زوج‌ها در سال گذشته رابطه جنسی نداشته‌اند و کمی کمتر از این تعداد، پنج سال است که رابطه جنسی نداشته‌اند.

آیا این یک مشکل است؟ برای اقلیت کوچکی، خیر. برخی زوج‌ها به نظر می‌رسد راهی پیدا کرده‌اند تا به درجات مختلفی با روش‌های دیگرِ ابراز محبت فیزیکی فراهم کنند. مانند بغل کردن، دست یکدیگر را گرفتن و بوسیدن. اما برای سایرین، رابطه بدون رابطه جنسی یک مشکل است. یک مطالعه در مورد “افرادی که ناخواسته مجرد هستند” نشان می‌دهد که این افراد به طور مکرر احساس ناامیدی، افسردگی و طرد شدن را گزارش می‌کنند. افراد بدون رابطه جنسی کنار می‌آیند: آنها خودارضایی می‌کنند، به دنبال دیگر راه‌های تخلیه انرژی خود می‌گردند و بر روی سایر ویژگی‌های شریک زندگی‌شان تمرکز می‌کنند. به طور دقیق، هیچ‌کس به رابطه جنسی نیاز ندارد. اما آیا می‌خواهید در رابطه‌تان فقط کنار بیایید یا شکوفا شوید؟

حتی اگر در یک رابطه بدون رابطه جنسی نیستید، ممکن است به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی نداشته باشید. زوج‌های بالای ۴۰ سال به طور متوسط تنها دو یا سه بار در ماه رابطه جنسی دارند؛ و زوج‌هایی که بچه دارند حتی کمتر از این میزان رابطه دارند (یکی دیگر از چالش‌های رابطه جنسی در روابط طولانی مدت). البته نیازی نیست که هر شب این کار را انجام دهید، اما تحقیقات نشان می‌دهد که داشتن رابطه جنسی نسبتاً منظم برای شادی بسیار مهم است.

رضایت از رابطه به تدریج با افزایش از نداشتن رابطه جنسی به داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته بهبود می‌یابد. یک مطالعه نشان داد که داشتن رابطه جنسی یک بار در هفته به جای یک بار در ماه، معادل داشتن ۵۰,۰۰۰ دلار اضافی در بانک شادی به ارمغان می‌آورد. این مقدار زیادی شادی است (و همچنین سرگرمی زیادی).

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

دروغ بزرگ درباره رابطه جنسی

دروغی که اغلب درباره رابطه جنسی در روابط گفته می‌شود این است که همیشه درباره عشق، ارتباط و صمیمیت است. اینطور نیست. گاهی اوقات، شما با شریک‌تان به یک رستوران شیک می‌روید، زمان را صرف می‌کنید و غداهایی گران از منو انتخاب می‌کنید. اما در شب‌های دیگر، یک پیتزا از انتهای فریزر را با هم تقسیم می‌کنید. رابطه جنسی هم تفاوتی ندارد. گاهی اوقات، سوخت رابطه است؛ به شما کمک می‌کند تا هفته را سپری کنید. و همیشه نیازی نیست که “در حال و هوای آن” باشید. رابطه جنسی نیازی نیست هر بار نوآورانه و هیجان‌انگیز باشد؛ در یک رابطه طولانی‌مدت، احتمالاً اینطور نخواهد بود.

اگر منتظرید که میل به رابطه جنسی بعد از یک روز طولانی کاری و پس از اینکه بالاخره بچه‌ها را خواباندید، به سراغتان بیاید، مدت زیادی منتظر خواهید ماند. احتمالاً، حتی اگر در ابتدا کاملاً برای این کار آماده نباشید، در پایان از آن لذت خواهید برد و خوشحال خواهید بود که این کار را انجام داده‌اید. در یک رابطه، هر دو شریک، در حد معقول، گاهی کارهایی را انجام می‌دهند که واقعاً نمی‌خواهند. این می‌تواند شامل مهمانی شام با والدین همسر، رفتن به دیدار همکاران همسرتان بعد از کار، و بله، گاهی اوقات رابطه جنسی باشد. هیچ‌کس نباید رابطه جنسی بدون رضایت داشته باشد، اما ممکن است شرکا تصمیم بگیرند که حتی وقتی دلشان کاملاً با آن نیست (حداقل در آغاز)، به رابطه جنسی رضایت بدهند.

با این حال، تلاش نکنید که میل به رابطه جنسی را سخت‌تر از آنچه که لازم است کنید.

اگر شما یکی از ۵ تا ۱۵٪ از مردان بالای ۴۰ سال هستید که از اختلال نعوظ رنج می‌برید، در نظر داشته باشید که بیش از ۸۰٪ از این مردان با دارو به بهبود نعوظ می‌رسند. اگر شما و شریک‌تان در لذت بردن از رابطه جنسی با مشکل مواجه هستید یا سطوح متفاوتی از تمایل جنسی دارید در حالی که در سایر جنبه‌ها به خوبی کنار می‌آیید، به کمک یک درمانگر خوب فکر کنید. شما به رابطه و شریک‌تان بدهکار هستید که راه‌حل‌هایی را بررسی کنید. گاهی اوقات مشکلات جسمی هستند و شما نیاز به ملاقات با یک پزشک عمومی دارید—نگران نباشید؛ آنها همه چیز را قبلاً دیده‌اند—و در مواقع دیگر، مشکلات ماهیت روان‌شناختی بیشتری دارند.

کلام آخر

رابطه جنسی مهم است. وانمود نکنید که اینطور نیست. اگر به اندازه‌ای که می‌خواهید رابطه جنسی ندارید، با شریک‌تان در مورد آن صحبت کنید. آن را نادیده نگیرید؛ این مشکل به‌طور معجزه‌آسا زمانی که مشغله کاری‌تان کمتر شود، یا زمانی که بچه‌ها به مدرسه می‌روند، یا هر چیز دیگری که به خودتان می‌گویید، بهتر نخواهد شد.


مطالب پربازدید دیگر:

رابطه جنسی در روابط طولانی مدت

در زندگی روزمره بسیاری از ما، منتقد درونی یا صدای منفی درونی می‌تواند تأثیرات بزرگی بر سلامت روان و احساساتمان داشته باشد. سارا و جسیکا دو نمونه از افرادی هستند که با این صدای درونی مبارزه کرده‌اند و تلاش کرده‌اند با مدیریت منتقد درونی خود به سمت زندگی سالم‌تر عبور کنند.

سارا که یکی از بنیان‌گذاران موفق یک استارتاپ است، زمانی به من مراجعه کرد که دچار فرسودگی شغلی بود. وقتی به دفتر من آمد، توضیح داد که بیش از حد قول انجام کار می‌دهد و مهلت‌های تحویل کار غیرواقع‌بینانه‌ای را می‌پذیرد. برای سارا، رد کردن هرگونه درخواست مشتری به اینن معناست که انگار بگوید: «من مایهٔ ناامیدی هستم.»

جسیکا، دانشجوی پرتلاش تحصیلات تکمیلی، همیشه احساس می‌کرد که می‌تواند بهتر عمل کند و به خود می‌گفت که تنبل، چاق، احمق، و اغلب “بد” است. با وجود اینکه او شاگرد اول دبیرستان خود بود، با رتبه‌ی ممتاز از دوره کارشناسی فارغ‌التحصیل شد و در یک برنامه دکتری معتبر ثبت نام کرد، گفتگوی درونی جسیکا منبع اضطراب، افسردگی و اختلالات خوردن او بود.

چرا منتقد درونی به وجود می‌آید؟

نظریه‌های روان‌کاوی این صداهای درونی را درونی‌سازی‌های انتقادی یا درون‌فکنی می‌نامند. این افکار و باورهای انتقادی معمولاً از دوران کودکی در ذهن ما شکل می‌گیرند و به مرور در ناخودآگاه ما نهادینه می‌شوند، به گونه‌ای که آن‌ها را بخشی از خودمان تصور می‌کنیم. برای مثال، سارا در دوران کودکی‌اش احساس می‌کرد که اگر نتواند به انتظارات والدین یا اطرافیانش پاسخ دهد، مایهٔ ناامیدی خواهد بود.

این باورها اغلب در سطح ناخودآگاه تثبیت می‌شوند و باعث می‌شوند که ما خودمان را به‌طور نادرست و انتقادی قضاوت کنیم.

مراحل شناسایی و مدیریت افکار خودسرزنشی

1. شناسایی افکار ناتوان‌کننده
اولین گام برای مدیریت منتقد درونی خود، این است که این افکار منفی و تکراری را شناسایی کنیم. برای سارا، مثلاً این جملهٔ “من مایهٔ ناامیدی هستم” در مواجهه با درخواست‌های متعدد مشتریان به ذهنش می‌آمد. با شناسایی افکاری که ما را به خودسرزنشی وادار می‌کنند، می‌توانیم شروع به مقابله با آن‌ها کنیم.

2. بررسی واقعیت افکار منفی
پس از شناسایی افکار ناتوان‌کننده، باید آن‌ها را به چالش بکشیم و شواهد واقعی را بررسی کنیم. مانند یک وکیل، از خود بپرسید: “آیا واقعاً هیچ شواهدی وجود دارد که نشان دهد من تنبل هستم یا در کارهایم موفق نیستم؟” در بسیاری از موارد، شواهد نشان می‌دهند که این افکار تنها زاییده‌ی ذهن منتقد ما هستند و پایه‌ای در واقعیت ندارند.

3. بازنویسی افکار منفی
یکی از تکنیک‌های مؤثر برای مدیریت افکار منفی نوشتن مجدد این افکار است. به عنوان مثال، جسیکا وقتی فکر می‌کرد “من تنبل و چاق هستم”، یاد گرفت که این فکر را به “من فردی پرتلاش هستم و روی سلامت خود کار می‌کنم” تغییر دهد. با تمرین این روش، مغز به مرور به جای افکار منفی، ارزیابی‌های مثبت‌تر و واقع‌بینانه‌تری را جایگزین خواهد کرد.

راهکارهای مدیریت منتقد درونی

تبدیل منتقد درونی به ابزار رشد شخصی

مهم‌ترین نکته در مدیریت صدای منتقد درونی این است که به او گوش دهیم، اما اجازه ندهیم بر زندگی ما تسلط پیدا کند. برچسب زدن به این صداها به عنوان “اخبار جعلی” به ما یادآوری می‌کند که منتقد درونی‌مان همیشه واقعی یا منطقی نیست و تنها به عنوان بخشی از ذهن ما سعی در حفظ ما دارد، اما اغلب به‌طرزی نادرست و مضر.


مطالب پربازدید دیگر:

7 راهکار قدرتمند برای مدیریت اضطراب: تبدیل اضطراب به دوست خود

دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟


 

نتیجه‌گیری:
مدیریت منتقد درونی می‌تواند به شما کمک کند تا افکار خودسرزنشی را کاهش دهید و با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهید. به مرور زمان و با تمرین، یاد خواهید گرفت که این صدای درونی را درک کرده و با آن همزیستی سازنده‌تری داشته باشید.

مدیریت منتقد درونی

اضطراب به یکی از رایج‌ترین چالش‌های سلامت روان در جامعه آمریکا تبدیل شده است. بر اساس آمارها، بیش از 31 درصد از مردم ایالات متحده در طول زندگی خود از اختلالات اضطرابی رنج می‌برند. این آمار نشان‌دهنده گستردگی این مشکل و نیاز به راهکارهای موثر برای مدیریت اضطراب است.

اضطراب چیست و چرا رخ می‌دهد؟

اضطراب واکنش طبیعی بدن در برابر استرس است. اگرچه در ابتدا به‌عنوان یک مکانیسم حفاظتی برای هشدار دادن به ما در مورد خطرات محیطی عمل می‌کند، اما گاهی اوقات مغز و بدن می‌توانند در یک چرخه اضطرابی گیر بیفتند. عوامل مختلفی از جمله تروما، استرس مزمن، شرایط زندگی و عوامل ژنتیکی می‌توانند باعث فعال شدن بیش از حد قسمت‌های خاصی از مغز شوند و اضطراب را افزایش دهند.

تبدیل اضطراب به دوست

بهتر است اضطراب را به‌جای دشمن، به‌عنوان یک دوست ببینیم. اضطراب به ما هشدار می‌دهد و بدن ما را برای مقابله با چالش‌ها آماده می‌کند. همان‌طور که کارن یانگ در کتاب خود “Hey Warrior” اشاره می‌کند، اضطراب نشان‌دهنده یک مغز قوی و هوشیار است. با درک این مسئله، می‌توانیم یک قدم به مدیریت بهتر اضطراب نزدیک‌تر شویم.

عملکردهای اضطراب

اضطراب در واقع نقش‌های مختلفی دارد که به ما کمک می‌کند:

  1. هشدار به ما در برابر خطرات واقعی
  2. تأمین انرژی برای مقابله با موقعیت‌های چالش‌برانگیز
  3. هوشیار نگه داشتن ما نسبت به محیط اطراف
  4. یادآوری آسیب‌های گذشته برای جلوگیری از تکرار آنها
  5. ایجاد انگیزه برای انجام کارهای ضروری
  6. کمک به تعیین اولویت‌ها و اهداف زندگی

مثال واقعی: اضطراب در عمل

برای درک بهتر این مسئله، به داستان کریستینا نگاهی بیندازیم. کریستینا بعد از یک روز طولانی و پرتنش به خانه بازمی‌گردد. خستگی و کمبود انرژی باعث می‌شود تمرکز او هنگام رانندگی کاهش یابد. اضطرابش شروع به بالا رفتن می‌کند و ذهن او پر از تصاویر ترسناک از تصادف می‌شود. اما کریستینا به جای سرزنش خود، این نشانه‌ها را به‌عنوان تلاش بدنش برای محافظت از او می‌بیند. این تغییر نگرش به او کمک می‌کند تا با تمرکز بیشتر به خانه برسد و از اضطراب خود برای حفظ امنیتش بهره ببرد.

راهکارهای مدیریت اضطراب

راهکارهایی برای مدیریت اضطراب

در ادامه چند راهکار ساده برای مدیریت اضطراب آورده شده است:

  1. اضطراب خود را بشناسید: برای اینکه بتوانید اضطراب را مدیریت کنید، باید آن را بشناسید. زمان‌ها و شرایطی که باعث افزایش اضطرابتان می‌شود را یادداشت کنید.
  2. شناسایی نشانه‌های جسمی: اضطراب معمولاً با نشانه‌های جسمی مانند ضربان قلب بالا، تنفس سریع، یا تنش در عضلات همراه است. با شناخت این علائم، می‌توانید راه‌های آرام‌سازی مانند تمرینات تنفس عمیق یا مدیتیشن را امتحان کنید.
  3. عوامل بیرونی را بشناسید: گاهی اوقات اضطراب به دلایل بیرونی مانند مشکلات مالی، روابط، یا تجربیات تروما ایجاد می‌شود. شناخت این عوامل کمک می‌کند تا به‌صورت مؤثر با آن‌ها مقابله کنید.
  4. با خود مهربان باشید: یکی از مهم‌ترین بخش‌های مدیریت اضطراب، مهربانی به خود است. خودتان را به خاطر احساس اضطراب سرزنش نکنید و بدانید که بدن شما در حال تلاش برای محافظت از شماست.
  5. تحقیق و یادگیری: با یادگیری بیشتر در مورد عملکرد مغز و اضطراب، می‌توانید بهتر با آن کنار بیایید. کتاب‌ها، مقالات و ویدیوهای آموزشی منابع خوبی برای این منظور هستند.
  6. کمک از دیگران بگیرید: اگر اضطراب شما شدید است یا احساس می‌کنید به تنهایی قادر به مدیریت آن نیستید، حتماً با متخصصان سلامت روان و یک روانشناس خوب مشورت کنید. صحبت کردن با فردی که به شما کمک کند می‌تواند به شما آرامش دهد.
  7. تغییر نگرش: شاید نتوانید اضطراب را به‌طور کامل از بین ببرید، اما با تغییر نگرش نسبت به آن، می‌توانید چرخه‌های شرم و ترس را بشکنید و راهی برای مراقبت از خود پیدا کنید.

مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

5 دروغی که اضطراب می‌گوید

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نتیجه‌گیری

در نهایت، اضطراب دشمن شما نیست. این واکنش طبیعی بدن شماست که تلاش می‌کند از شما محافظت کند. با استفاده از راهکارهای مطرح‌شده و تغییر نگرش نسبت به اضطراب، می‌توانید زندگی خود را با آرامش بیشتری پیش ببرید و از اضطراب به عنوان یک نیروی محافظ بهره ببرید.

مدیریت اضطراب روزبه کمایی

پیش از اینکه به 5 دروغ اضطراب بپردازم، من به عنوان یک روانشناس بالینی که در حیطه درمان اضطراب فعال است، هر روز با مراجعینی صحبت می‌کنم که با اضطراب دست و پنجه نرم می‌کنند. گاهی برای من وحشتناک است که چقدر رابطه بسیاری از مراجعینم با اضطرابشان شبیه افرادی است که در یک رابطه ناسالم با فردی دیگر قرار گرفته‌اند.

به این معنی که افراد تا مرز پژمرده شدن به خواسته‌های اضطرابشان تن می‌دهند یا در یک مبارزه دایمی با آن هستند به شکلی که دیگر انرژی برای زندگی و دنبال کردن علایق خود ندارند. در حالی که واقعا لازم نیست اینگونه باشد.

به همین خاطر تصمیم گرفتم در این نوشته به بررسی 5 دروغ اضطراب که به ما می‌گوید و ما را مجاب می‌کند که از او پیروی کنیم بپردازم و همچنین راهکارهای مختصری برای بیرون آمدن از این رابطه ناسالم را ارایه کنم.

دروغ اول از 5 دروغ اضطراب: چیزهای بدی در آینده رخ خواهند داد و باید از حالا غصه‌اش را بخورم

این یکی از بدترین دروغ های اضطراب است. اضطراب می‌تواند ما را متقاعد کند که برای چیزهایی که هنوز از دست نداده‌ایم و حتی چیزهایی که ممکن است هرگز از دست ندهیم غصه بخوریم.

با این که به ما اجازه می‌دهد در یک شغل «بیش از حد راحت» یا با کسی که می‌ترسیم از دستش بدهیم «خیلی نزدیک» شویم، به طور طعنه آمیزی ما را از لذت بردن از آنچه که داریم، با گفتن آنکه روزی همه اینها از دست خواهند رفت محروم می‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

ترس خود را بشناسید و از آن آگاه باشید، اما اجازه ندهیم افسار امور را به دست بگیرد. وقتی این دسته از افکار به سراغ شما می‌آیند توجه داشته باشید که در حال سیر کردن در آینده هستید.

اگر در آینده باشیم یعنی از اینجا و اکنون -تنها زمانی که وجود و حقیقت دارد- دور هستیم. پس در قدم اول خود را به زمان حال بیاورید و بودن در اینجا و اکنون را تمرین کنید. به عنوان یک راهکار ساده می‌توانید نفس عمیق بکشید و تمرکز خود را روی آن بگذارید.

یادگیری این کار، یعنی بودن در اینجا و اکنون، ممکن است به تمرین و صرف وقت نیاز داشته باشد، اما به شما کمک خواهد کرد.

دروغ دوم: بدون من نمی‌تونی موفق بشی

اضطراب دوست دارد که فکر کنید بدون آن زندگی‌تان وارد چرخه‌های بی‌پایانی از وظایف و مسئولیت‌های فراموش‌شده خواهد شد. انگار او تنها انگیزه و محرک شما برای رسیدگی کردن به همه مشکلاتِ احتمالی که ممکن است در مسیر زندگی‌تان قرار بگیرند است.

اما مسئله این است که بسیاری از تعلل‌ها و تعویق‌ها به اضطراب برمی‌گردند. این نکته را نباید از یاد برد که به غیر از اضطراب، انگیزه‌های مؤثرتری نیز وجود دارند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با استفاده از منابع دیگری که باعث انگیزه می‌شوند (مانند فواید انجام کار مورد، تاثیر انجام آن بر زندگی‌تان، احساسی که با انجام آن تجربه خواهید کرد و…) حس قوی‌تری از تعهد به عمل را برای خود ایجاد کنید. به خودتان ثابت کنید که برای مدیریت جزئیات کارها نیازی به اضطراب  ندارید، تا بهترین خودتان را نشان دهید.

خودتان را برای کارهایی که باعث ایجاد احساس موفقیت یا معنی در شما می‌شوند، تشویق کنید. خودتان را درست به همان شیوه‌ای راهنمایی و هدایت کنید، که نوجوانی را که برایتان مهم و با ارزش است راهنمایی می‌کند. مهربانی کردن با خودتان را پرورش دهید.

5 دروغ اضطراب و درمان اضطراب

دروغ سوم: من مسئول موفقیت تو هستم

مشابه انگیزه، اضطراب می‌تواند شما را قانع کند که تنها از طریق انرژی که اضطراب و تمایل به کمال‌گرایی به شما می‌دهد است که می‌توانید به هر چیزی دست یابید. انگار که موفقیت شما مدیون اضطراب است.

واقعیت این است که در حالی که هوشیاری بیش‌ازحد می‌تواند انرژی بدهد، اما می‌تواند به اشتباهات زیادی هم منجر شود. شما برای گام‌برداشتن به سوی چیزهایی که برایتان مهم هستند، نیازی به اضطراب ندارید.

کاری که می‌توانید انجام دهید

به جای پذیرفتن دروغ سوم از 5 دروغ اضطراب، چیزهایی که برایتان بااهمیت هستند را بررسی کنید. چه چیزهایی برایتان مهم هستند؟ رابطه‌تان؟ کارتان؟ حیوان خانگی‌تان؟ و از خود بپرسید چرا برایتان مهم هستند؟

ارتباط با ارزش‌هایتان یک اشتیاق طبیعی را جرقه خواهد زد که کیلومتر با اضطراب فاصله دارد و چندین برابر قدرتمندتر و موثرتر از آن است.

دروغ چهارم: اگر من را رها کنی، تمام اتفاقات بدی که به تو هشدار می‌دهم، رخ خواهند داد

اضطراب می‌تواند حالتی تهدیدآمیز داشته باشد. به این صورت که به شما القا می‌کند، با کمک به شما در شناسایی همه اتفاقات بد و رسیدگی به آن‌ها قبل از وقوع، از شما محافظت می‌کند. با این حال، از خودتان بپرسید:

  1. پیش‌بینی‌های اضطراب چقدر دقیق هستند؟
  2. چقدر وقت خود را صرف نگرانی درباره چیزهایی کرده‌اید که هرگز رخ نداده‌اند؟

اضطراب هیچ راهی برای پیش‌بینی آینده ندارد، هرچقدر هم که اصرار داشته باشد می‌تواند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

زندگی مملو از عدم‌قطعیت است. عدم قطعیت را بپذیرید. اتفاقات بد رخ خواهند داد و طبیعی است که اینطور باشد. اگر نمی‌توانید نگرانی خود را رها کنید، برنامه‌ریزی داشته باشید که اگر اتفاق افتاد چه کار خواهید کرد. این کار باعث می‌شود احساس کنید کنترل را به دست دارید.

 


مطالب پربازدید دیگر:

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی
تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟
دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر: بررسی پرخاشگری و خودفریبی
آشنایی با وسواس و نشانه های آن


 

دروغ پنجم: تو باید تمام وقتت را با من بگذرانی

نگرانی طوری است که می‌تواند تمام وجودتان را فرا بگیرد. نگرانی ممکن است این تصور را ایجاد کند که اگر همین حالا درباره این یا آن موضوع نگران نباشید، محکوم به شکست خواهید بود. با این حال اغلب، نگرانی برای کنار آمدن با چیزهایی که از آن‌ها ترس داریم، کمکی به ما نمی‌کند.

کاری که می‌توانید انجام دهید

با تعیین زمانی مشخص برای برنامه‌ریزی، برای اضطرابتان حد و حدودی تعیین کنید. مثلا سه‌شنبه شب‌ها یا ۱۵ دقیقه هر صبح. هر جوری که برایتان مناسب است. چیزی که برای یک نفر کارآمد است ممکن است برای دیگری متفاوت باشد. وقتی سر و کله نگرانی‌ها در زمان‌های دیگری ظاهر شدند، آن‌ها را یادداشت کنید و در زمان از پیش تعیین‌شده به آن‌ها بپردازید.

در پایان 5 دروغ اضطراب

اگر در رابطه با اضطراب خود دچار مشکل هستید، روان‌درمانی می‌تواند کمک‌کننده باشد. به کمک رواندرمانی می‌توانید  شیوه‌های ناکارآمد و غیرموثر برخورد با اضطراب را شناسایی کرده و با اصلاح آن‌ها، به جای صرف وقت ارزشمند خود برای چرخه‌های بی‌پایان اضطراب و نگرانی، به ارزش‌ها و موضوعات مهم زندگی خود بپردازید و آن را غنی‌تر کنید.

روزبه کمایی روانشناس بالینی و درمانگر اختلالات اضطرابی

برگرفته از وبسایت سایکولوژی تودی

5 دروغ اضطراب

مقدمه دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر

دیر رسیدن و تاخیر همیشه موضوعی جذاب برای مطالعه بوده است، زیرا نشان‌دهنده رفتارهای انسانی و روابط اجتماعی است. از همین رو بررسی روانشناسی دیر رسیدن و دیدن زوایای روانشناختی آن مهم است.

ظهور راه‌آهن‌ها در قرن نوزدهم شهرهای بریتانیا را ملزم کرد که با زمان لندن یا زمان استاندارد گرینویچ (GMT) هماهنگ شوند. برخی از شهرها برای مدت طولانی‌تری در برابر این تغییر مقاومت کردند. یکی از شهرهایی که ایستادگی کرد، آکسفورد بود و برای مدتی، ساعت بزرگ روی برج  تام  دو عقربه دقیقه‌شمار داشت. هنوز هم، اگر کسی حدود پنج دقیقه در آکسفورد دیر برسد، می‌تواند ادعا کند که «بر اساس زمان آکسفورد» می‌رسد!

در این مقاله، به بررسی دلایل روانشناسی دیر رسیدن و تاخیر می‌پردازیم و می‌فهمیم که چگونه این رفتار می‌تواند نمایانگر عدم احترام، پرخاشگری پنهان، و حتی خودفریبی باشد.

چه زمانی دیر، واقعا دیر است؟

مفهوم دیر رسیدن

هیچ‌کس از شما کینه به دل نمی‌گیرد اگر فقط پنج دقیقه دیر برسید، به همین دلیل بهانه‌ی “بر اساس زمان آکسفورد” صرفا یک شوخی است. پنج دقیقه دیر رسیدن واقعاً دیر نیست. دیر زمانی است که افرادی که انتظارتان را می‌کشند، شروع به عصبانی شدن کنند.

پیام‌های نهفته در دیر رسیدن

افرادی که در انتظار شما هستند عصبانی می‌شوند، زیرا تاخیر شما نشان‌دهنده‌ی عدم احترام و توجه به آن‌ها است. بنابراین اگر آن‌ها از نظر اجتماعی یا سلسله‌مراتبی بالاتر از شما باشند (یا فکر کنند که بالاتر از شما هستند)، سریع‌تر و بیشتر عصبانی می‌شوند.

مگر اینکه دلیل خوبی برای تأخیر خود ارائه دهید، ترجیحاً چیزی که خارج از کنترل شما باشد، مثلاً یک فیل راه بزرگراه را بند آورده بود!

روانشناسی دیر رسیدن

تأثیر دیر رسیدن بر دیگران

دیر رسیدن این پیام را ارسال می‌کند: “زمان من از زمان شما ارزشمندتر است”، یعنی، “من از شما مهم‌ترم”، و شاید حتی “من با حضورم به شما لطف می‌کنم”. این به‌ویژه در مراسم‌های رسمی یا مهم مثل عروسی یا تشییع جنازه، یا مناسبت‌هایی که شامل بخش‌های مختلف و زمان‌بندی دقیق هستند، مثل یک مهمانی شام مفصل یا رویدادهای اجتماعی، بی‌ادبانه است.

تأثیر بر خود فرد

دیر رسیدن موجب توهین به دیگران می‌شود، اما همچنین به خود فردی که دیر می‌رسد نیز آسیب می‌زند. زیرا دیر رسیدن ممکن است نشان‌دهنده‌ی فقدان ذکاوت، برنامه‌ریزی، خودشناسی، اراده یا همدلی باشد. برای مثال، ممکن است فردی که دیر می‌رسد اهداف غیرواقعی تعیین کرده و برنامه‌ی خود را بیش از حد پر کرده باشد، یا زمان لازم برای حرکت از یک مکان به مکان دیگر را دست‌کم گرفته باشد.

بررسی روانشناختی دیر کردن

خشم و پرخاشگری

رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه

افرادی که عصبانی هستند اما با آرامش و ادب اغراق‌آمیز رفتار می‌کنند، ممکن است خشم خود را از طریق روش‌های منفعلانه ابراز کنند، یعنی از طریق مقاومت (آگاهانه یا ناخودآگاه) در برابر انتظارات معقول دیگران.

نمونه‌هایی از رفتارهای منفعلانه-پرخاشگرانه شامل

  • ایجاد شک و تردید و سردرگمی
  • فراموش کردن یا حذف حقایق یا موارد مهم
  • کنار گذاشتن رفتارهای معمول مانند درست کردن یک فنجان چای، آشپزی، نظافت، رابطه جنسی
  • انتقال تقصیر

و البته دیر رسیدن—اغلب به طور مکرر و غیرقابل پیش‌بینی است.

پرخاشگری پنهان

همانطور که از نام آن پیداست، رفتار منفعلانه-پرخاشگرانه یک روش برای ابراز پرخاشگری به صورت پنهان است، بنابراین بدون پرداخت کامل هزینه‌های عاطفی و اجتماعی پرخاشگری آشکار انجام می‌شود. با این حال، این رفتار مانع از شناسایی و حل مسائل اساسی می‌شود و همچنین می‌تواند منجر به ناراحتی و رنجش زیادی در فرد یا افرادی که هدف آن قرار می‌گیرند، شود.

خودفریبی

احساس بی‌اهمیتی

دیر رسیدن، به ویژه دیر رسیدن فاحش یا مکرر، این پیام را ارسال می‌کند: “من از شما مهم‌ترم”. البته، می‌توان این پیام را بدون اینکه حقیقت داشته باشد، منتقل کرد. در واقع، دقیقاً به این دلیل که حقیقت ندارد!

بنابراین، فردی ممکن است دیر برسد زیرا احساس بی‌اهمیتی یا حقارت می‌کند و دیر رسیدن برای او راهی است تا خود را بر یک موقعیت تحمیل کند، حداکثر توجه را به خود جلب کند و حتی کنترل اوضاع را به دست بگیرد.

رفتارهای متناقض

ممکن است متوجه شده باشید که برخی از افرادی که عادت به دیر رسیدن دارند، همچنین عادت دارند در این باره سر و صدا راه بیندازند. با عذرخواهی فراوان، معرفی خود به تک‌تک افراد، جابجایی مبلمان، درخواست یک لیوان تمیز و غیره. نیازی به گفتن نیست که چنین رفتاری به هیچ وجه خالی از عنصر پرخاشگری منفعل نیست.

مقاومت در برابر جلسات 

دیر رسیدن می‌تواند همچنین نوعی مقاومت باشد، راهی برای نشان دادن نارضایتی از هدف جلسه یا عصبانیت از نتیجه احتمالی آن.

در طول روان‌درمانی، یک بیمار ممکن است مقاومت مشابهی را نه تنها به صورت دیر رسیدن، بلکه با تغییر موضوع، فراموش کردن مطالب، خوابیدن یا به طور کامل از دست دادن قرارها نشان دهد. در زمینه روان‌درمانی، چنین رفتارهایی نشان می‌دهند که بیمار در حال نزدیک شدن به یادآوری مطالب سرکوب شده است اما از عواقب آن ترس دارد.


مطالب پربازدید دیگر:

تست رایگان افسردگی : چگونه از سلامت روانی خود مراقبت کنیم؟

آشنایی با وسواس و نشانه های آن

3 راهکار برای رهایی از کمال گرایی


نکات کلیدی و راهکارها

دلایل مختلف دیر رسیدن

اما دلایل پنهانی و پیچیده‌تری برای دیر رسیدن وجود دارد. برخی از این دلایل شامل خشم و پرخاشگری هستند و برخی دیگر به خودفریبی مربوط می‌شوند.

گوش دادن به ناخودآگاه

گاهی، دیر رسیدن می‌تواند راهی باشد برای گفتن چیزی مهم به خودتان. به عنوان مثال، ممکن است یک جلسه (یا یک شغل) بهترین استفاده از وقت شما نباشد، یا حتی ضد شما عمل کند. توجه داشته باشید که سردردها می‌توانند وظایف مشابهی را داشته باشند.

پرسش از خود

هر وقت که دیر کردید، می‌توانید به سادگی از خود بپرسید که “دقیقاً چرا دیر کردم؟” حتی اگر دیر کردنتان فقط به این خاطر باشد که خیلی مشغول هستید، از خود بپرسید “چرا خیلی مشغول هستید؟” اغلب ما خودمان را تا اندازه‌ای مشغول می‌کنیم که با افکار و احساسات عمیق خود تنها نمانیم. البته این امر در کوتاه مدت، متوسط و بلندمدت بسیار مضر است.

نتیجه گیری از روانشناسی دیر رسیدن

یدن موضوعی پیچیده است که از جنبه‌های مختلفی مانند پرخاشگری، خودفریبی و حتی روانشناسی ناخودآگاه قابل بررسی است. شناخت این دلایل می‌تواند به بهبود رفتارهای اجتماعی و افزایش احترام متقابل کمک کند.

روزبه کمایی

منبع: سایکولوژی تودی

روانشناسی دیر رسیدن